X
تبلیغات
منتظران مشهدالرضا - امام زمان(عج)
اشعار مذهبی

ای به دامان ستاره نرگس

آمدی؟ ماه پاره ی نرگس

ای زشب تا سحر به خاطر تو

لحظه ها هم شماره ی نرگس

همه هستی در انتظار تو بود

ای رسول هزاره ی نرگس

عالمی مست نرگس مستت

ای به سینه شراره نرگس

همه کس غرق نیمه ی شعبان

همه جا جشنواره ی نرگس

ای حروف مقطع قرآن

ای سرود هماره ی نرگس

میم و حا، میم و دال، یعنی تو

ای خبر ای گزاره ی نرگس

ای دل آرای سیزده معصوم

چارده استعاره ی نرگس

پرسش مخفیانه ی بابا!

پاسخ با اشاره ی نرگس!

مثل حیدر تولدت پنهان

کعبه ات در کناره ی نرگس

همه اسماء نور را خواندی

یک به یک تا شماره ی نرگس

اولین سجده ی تو دیدن داشت

پیش بهت نظاره ی نرگس

بهتر از آن ،شهادتینت بود

بهترین یادواره ی نرگس

که زبَدو تولدش، نورش

می رود تا ستاره ی نرگس

از لبت غنچه ی دعا می ریخت

شیعه را تا بهاره ی نرگس

مادرت را به نام می خواندی

تا که بی استشاره ی نرگس

بوی یاس آمد و گل زهرا

رفت از گاهواره ی نرگس

رفت تا آسمان هفتم تا

گل کند ماه پاره ی نرگس

ماند تا ساعتی دگر بر لب

خنده ی نیمه کاره ی نرگس

آن سزاوارتر زنرگس کیست؟

که برد شیرخواره ی نرگس

شاید او پیش مادرش زهراست

بی نیاز از نظاره ی نرگس

به خدا می برد پناه اما

شد مجاب استجاره ی نرگس

غیبت کوچکش به سر آمد

چاره شد انتظاره ی نرگس

ای رخت غائب از نظر برگرد

چاره ای ای ستاره ی نرگس

مادرت را به هوش آوردی

ای حیات دوباره ی نرگس

وای از نرگس خیام حسین

که زکف رفت چاره ی نرگس

گاهواره دوباره خالی شد

این کجا، گاهواره ی نرگس

روی دست حسین بر می گشت

جگر پاره پاره ی نرگس

چه ربابی چه مادری ای وای

معجر و گوشواره ی نرگس

سروده حاج محمود ژولیده

*********************

دل شود امشب شکوفا در زمین

می زند لبخند شادی بر زمین

آسمان ِ دل تبسم می کند

روی ماهت را تجسم می کند

ای مسیح آل پیغمبر سلام

انتهای سوره ی کوثر سلام

ای کتاب رازهای مرتضی

یادگار حضرت خیرالنسا

ای صفات تو صفات انبیا

حاصل جمع ِ تمام اولیا

ای قدمهایت صراط المستقیم

حافظ آیات قرآن کریم

ای امام صالحان در روی خاک

اکفیانی اکفیان روحی فداک

السلام ای آفتاب پشت ابر

السلام ای  اوج قله، کوه صبر

السلام ای آخر هر دلخوشی

عاقب از غم تو ما را می کُشی

السلام ای فخر آدم در زمین

یادگار حضرت روح الامین

تو تمام چارده نور مبین

جلوه ی زیبای ربُ العالمین

تو حدیث ناب عترت در زمین

زاده حیدر امیر المومنین

تو همان نوری که از روز ازل

کرد خالق روی ماهت بی بدل

تو سرشت ناب از نسل علی

نور رب در جلوه ی تو منجلی

عمر تو تاریخ ساز عالم است

مبداء آن از رسول خاتم است

ترسم آخر من نبینم روی تو

صورت زهرائی و دلجوی تو

تو کجائی شیعه می خواند تو را

پس نمی گوئی جوابش را چرا

کی می آیی دل تمنایت کند

تا که روزی بوسه بر پایت کند

کی می آیی عقده از دل وا کنم

روضه خوانی پیش تو آقا کنم

کی می آیی کربلا را تاب نیست

در میان خیمه دیگر آب نیست

وای بر طفل رباب و اضطراب

خیمه خیمه جستوی جرعه آب

آب نَبوَد تا که سیرابش کند

جرعه ای نوشاند و خوابش کند

کربلا و یک بیابان اشک و آه

شیرخواره در میان قتلگاه

نام تو آمد در آنجا بر زبان

کی می آیی حضرت صاحب زمان

ای خوش آن روزی فرج برپا شود

با دو دست فاطمه امضا شود

سروده کمال مومنی

*********************

سحر از دامن نرجس، برآمد نوگلي زيبا 

گلي کز بوي دلجويش، جهان پير شد برنا

زهي سروي که الطافش، فکنده سايه بر عالم 

زهي صبحي که انفاسش، دميده روح در اعضا

سپيده دم ز درياي کرم برخواست امواجي 

که عالم غرق رحمت شد، از آن مواج روح افزا

به صبح نيمه شعبان تجلّي کرد خورشيدي 

که از نور جبينش شد، منوّر ديده زهرا

چه مولودي که همتايش نديده ديده گردون 

چه فرزندي که مانندش، نزاده مادر دنيا

به صولت تالي حيدر، به صورت شبه پيغمبر 

به سيرت مظهر داور، وليّ والي والا

قدم در عرصه عالم، نهاده پاک فرزندش 

که چِشم آفرينش شد، ز نورش روشن و بينا

به پاس مقدم او شد، مزيّن عالم پائين 

ز نور طلعت او شد، منوّر عالم بالا

چو گيرد پرچم انّا فتحنا، در کف قدرت 

لواي نصرت افرازد، بر اين نُه گنبد خضراء

شها چشم انتظاران را، ز هجران جان به لب آمد 

بتاب اي کوکب رحمت، بر افکن پرده از سيما

تو گر عارض بر افروزي، جهان شود روشن 

تو گر قامت برافرازي، قيامت ها شود برپا

تو گر لشگر برانگيزي، سپاه کفر بُگريزد 

تو گر از جاي برخيزي، نشيند فتنه و غوغا

بيا اي کشتي رحمت، که دريا گشت طوفاني 

چو کشتيبان توئي، ما را چه غم از جنبش دريا

خوش آن روزي که برخيزد، ز کعبه بانگ جاء الحقّ 

خوش آن روزي که برگيرد، حجاب از چهره زيبا

سروده مرحوم قاسم رسا

************************

جمال غیب و شهود است این که می آید

تمـام رحمت و جود است این که می آید

شعیب و صالح و هود است این که می آید

عزیـز مصـر وجـود است ایـن که می آید

زهـی بـه مرتبـه و عـزت پیامبـرش

سپاه بدر و احد ایستاده پشت سرش

****

تمـام عالـم ایجـاد مـی شود حـرمش

حرم گذاشته از دور دیـده بـر قـدمش

مسیح زنده کند باز، جان ز فیض دمش

به روی دوش علمـدار کـربلا، علمش

خـروش لشکر او انتقام خون خداست

نـدای حنجر خـونین سیـدالشهداست

نقاب غیبت خود را ز چهره باز کند

رخ نیـاز بـه درگـاه بــی‌نیـاز کند

مسیح پشت سر حضرتش نماز کند

برای بیعت او دست خـود دراز کند

نگه کنید شهیدان چه گونه سرمستند

برای یاری او زنده گشته، صف بستند

****

بیا که حجر ز هجر تو اشک می بارد

بیا که کعبه بـه دور سرت طواف آرد

بیا که بـر قـدمت رکن، دیده بگذارد

بیا که فاطمـه تنهـا تـو را تو را دارد

بیا که تا تو نیایی، زمان محرمِ توست

بیا که پیرهــن پـاره تو پرچم توست

بیا که قلب جهان بی قرار توست، بیا

بیا که چشم همه اشکبار توست، بیا

بیا که تیـغ خدا ذوالفقار توست، بیا

بیا که فاطمه چشم انتظار توست، بیا

بیا که «میثم» دلسوخته به محضر تو

گلاب اشک فشاند به خاک مادر تو

*********************
این عطربهشت است که خیزد زکلامم

این فیض مسیح است که ریزد زپیامم

درهرنفسی اجرصلات است وصیامم

باهرقدمی ذکرسجود است و قیامم

شد اتش دل آیه برداً  وسلامم

زد بوی خوش لاله نرجس به مشامم

برگوش خلایق سخن نصرمبارک

انوارجمال ولی عصرمبارک

--

امشب به دلم شعله تاب وتب مهدیست

روشن شب تنهاییم ازکوکب مهدیست

من می شنوم ذکرخدا برلب مهدیست

افلاک پراز زمزمه یارب مهدیست

ازفرش الی عرش خدا مکتب مهدیست

لبخند برآرید که امشب شب مهدیست

چون صوت هزاران که زطَرف چمن آید

از ارض وسما نغمه یابن الحسن آید

--

انوارخدا می دمد از خانه نرجس

زن های بهشتی شده پروانه نرجس

خورشید درخشد به سر شانه نرجس

یا ماه دمیده است به کاشانه نرجس

لبریز ز کوثر شده پیمانه نرجس

فردوس کشد ناز ز ریحانه نرجس

خیزید زجا عطر وگل وعود بیارید

جان در قدم مهدی موعود بیارید

--

موسی به زمین شیفته آتش طورش

عیسی به فلک منتظر روز ظهورش

یعقوب نگه یافته ازپرتو نورش

یوسف شده دل باخته روزظهورش

خوانند همه منتقم خون خدایش

جان من وجان همه عالم به فدایش

--

این راهبر ودادرس ودادگر ماست

این مظهرحق حجت ثانی عشرماست

این ختم رسل را پسر است وپدر ماست

این ماه شب قدر وچراغ سحرماست

این همدم خون دل و اشک بصرماست

این صاحب ما مهدی ما منتظَرماست

لبخندبه لب قلزم اشکش به دوعین است

ناخورده لبن درطلب خون حسین است

دستی به زمین دست دگرسوی سمایش

چشمش به دربازو توسل به خدایش

آوای خدا درنفس روح فزایش

آیات نبی برلب وتوحید سرایش

افکنده طنین ازهمه سو ذکر دعایش

پاسخ به تمام شهدا بود صدایش

این طرفه صدا قصه عهد ازلی بود

یاد آور فریاد حسین ابن علی بود

آن روزکه ازکعبه رخش جلوه گراید

وز بیت خداوند چوخورشید برآید

وز پرده رخ یوسف زهرا به درآید

درسلک شبان حجت ثانی عشراید

چون ختم رسل بهرنجات بشراید

بینندهمه منتظران منتظراید

خوانندهمه قصه هم عهدی اورا

عالم شنودبانک اناالمهدی اورا

*********************

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1391ساعت 22:1  توسط مصطفی محمدزاده  | 

بند اول
آسمان امشب جمال حق تعالی را ببین
نیمۀ ماه محمد، ماه زهـرا را ببیـن
بـرفراز دست مولانـا امام عسگری
ماه نـرگس، آفتاب عالم آرا را ببیـن
پای تا سر، سر به سر، آئینه شو آئینه شو
چون شدی آئینه آن رخسار زیبا را ببین
با همه سیّارگان دور زمین آور طواف
آفتابِ بـامدادِ عـرشِ اعـلا را ببیـن
روح شو، بـر بـام شهر سامره پرواز کن
چشم شو، خورشید غایب از نظرها را ببین
بـر فـراز مهـد مهدی پـرواز کن
لحظه لحظه شمع جمع آل طاها را ببین
همچو نرگس با گل لبخند از هم باز شو
در ریاض نور، حسن حق تعالی را ببین
ای چراغ ماه، از خورشید زیباتر شدی
غرق در انوار حسن حق ز پا تا سر شدی

بند دوم
ای بهشت سامره! امشب جهان آرا شدی
بـا گلِ لبخندِ ماهِ نـرگس از هم وا‌شدی
نی عجب، گر عالمی گردید از بوی تو مست
زآنکه امشب مستِ بویِ نرگسِ زهرا شدی
آسمانی لالۀ نـرگس شکفتی در زمیـن
ماه بزم عرشیان، خورشید سامرا شدی
بـا طلوع صبح از مشرق برآیـد آفتاب
آفتـاب فاطمه وقت سحر پیـدا شدی
گاه در دامان نرگس گاه در دست حسن
نور خود را بذل کردی ماه محفل‌ها شدی
آسمانی‌ها زمین بوس تـو بـودند از ازل
از چه ‌ای جان جهان‌ها همنشین با ما شدی
در محافل حاضری، در دیـده پیدا نیستی
از نظرها غـایبی و انـجمن آرا شدی
ای وجود از مقدمت آباد! یا مهدی بیا
عید میلادت مبارک باد! یـا مهدی بیا

بند سوم
در شب میلاد پیدا شـد تجلّای ظهور
سرزند از غرب، مهر عالم آرای ظهور
آمد آن مولود مسعودی که در سیمای او
از ازل پیغمبران دیـدند سیمای ظهـور
نقشِ «جاءالحق» دهد بر روی بازویش خبر
از قیـام مهدی و از صبـح زیبـای ظهور
ای خوش آن روزی که کلّ خلق عالم بشنوند
در کنار کـعبه پـای رکن، آوای ظهـور
ای همه چشم انتظاران! بشنوید و بنگرید
بـر دو بازوی ولیِّ عصر، امضای ظهور
شیعه در ایام غیبت همچو کوهی سربلند
در حوادث پایدار استاده تـا پـای ظهور
ای شما آل محمد جان ما قربـانتان!
از شما ما را نباشد جز تمنّای ظهور
می‌درخشد پرچم توحید بر بام فرج
منتظر باشید، نزدیک است ایـام فرج

بند چهارم
غم مخور گر شد زمین ماتم سرای انتظار
می‌رسد روزی بـه پایـان روزهای انتظار
اشک و آه و گریۀ چشم انتظاران شاهد است
سخت تـر از احتضار آمد بـلای انتظار
یوسف زهرا! تو شاهد باش، عمر ما گذشت
پیـر گردیـدیم در حال و هـوای انتظار
جمعه‌ها ذکرم شده «اَین الحسن، اَین الحسین»
لحظه‌هایم گشته یـکسر لحظه‌های انتظار
بس که سردادم ندای «أینَ ابناء الحسین»
کرده‌ام صحرای دل را کربـلای انتـظار
از طنین ذکـر «اللهم عجّل للظُّهور»
بند بندم گشته یکسر نی نوای انتظار
یابن زهرا! ما دعا کردیم تو آمین بگو
تـا بهار وصل آیـد در قفـای انتظار
تـو تـمام آرزوی آل زهـرایی بیـا
ای امید شیعه می‌دانم که می‌آیی بیا

بند پنجم
تو دل از من برده‌ای بسیار یابن العسکری
من تو را نشناختم یک بار یابن العسکری
گه نجف گه کربلا گه سامره گه کاظمین
داشتم با حضرتت دیدار یـابن العسکری
دیده‌ای کز دیـدن روی تـو نـابینا بـود
کمتر است از نقش بر دیوار یابن العسکری
گرچه لایق نیستم، ای خوبتر از جان بیـا
پا به چشمم از کرم بگذار، یابن العسکری
دشمنانت کارشان جز دشمنی با شیعه نیست
شیعه غیر از تـو ندارد یار، یـابن العسکری
بی تـو شادی جا نـدارد بین ما، مولا بیا
کوه غم از دوش ما بردار یابن العسکری
برگ برگ لاله‌ها در باغ و بستان شاهدند
بی تو گل هم شد به چشمم خار، یابن العسکری
گرچه گم کردند چشمان گهربارم تو را
باز می بینم فقط تنها تو را دارم تو را

بند ششم
من تو را نشناختم، اما مکرر دیدمت
صبحدم در روضۀ پاک پیمبر دیدمت
در کنارت ایستادم پشت دیـوار بقیع
گه کنار خویشتن، گه در برابر دیدمت
گرچه می‌گفتند پنهان است قبر فاطمه
من کنـار تـربت پنهان مادر دیـدمت
بـوی عطرت را شنیدم از بیابان نجف
در کنار مرقـد ساقی کوثـر دیـدمت
گاه دیـدم ایستـادی در کنار قتـلگاه
گه کنار قبر آن تن‌های بی سر دیدمت
گاه در بالای سر دیدم ضریحت در بغل
گاه در پـائین پـا، بـا قبر اکبر دیـدمت
گر چه ای گمگشتۀ زهرا ندانستم تویی
در کنـار قبـر عباس دلاور دیـدمت
ماه رویت را تماشا کردم و دل باختم
با تو بودم در همه عمر و تو را نشناختم

بند هفتم
غایبی و روز و شب در جمع مائی، سیدی
بـا منی امـا نمی‌دانم کجـایی؟ سیـدی
ای بسا حج کرده‌ام، حجّم فقط دیدار توست
تو حرم تو کعبه تو سعی و صفایی، سیدی
کاش جان عالمت بـر رونـما گردد فدا
تا دمی بـر خلق عالم رو نمایی، سیـدی
ای دعای فاطمه پشت سرت هر صبح و شام
کی می‌آیی؟ کی می‌آیی؟ کی می‌آیی؟ سیدی
مشکل اسلام تنـها غیبت کبرای تـوست
با ظهور خود تو خود مشکل گشایی، سیدی
پرچم سرخ حسینی فاش می‌گوید که تو
وارث خون شهیـد کربلایی، سیـدی
در طواف کعبه‌ای؟یا در مدینه؟یا نجف؟
سامره؟ قم؟ یا که مهمان رضایی؟ سیدی
ای تمـام چارده معصوم! یـا مهدی! بیا
ای جواب نـالۀ مظلوم! یـا مهدی! بیـا

بند هشتم
ای قرار قلبهای بی‌قـرار اهل بـیت
وی طلوع صبح، در شبهای تار اهل‌بیت
می‌دمد صبحی که باشد صبح آغاز ظهور
می‌رسد روزی بـه پایان انتظار اهل‌بیت
قرنهـا فریـاد «اللهم عجّل لظهّور»
بوده در این غیبت کبری شعار اهل‌بیت
ای به دستت ذوالفقار عدل! تا کی می‌کنی
اشک چشم نـازنینت را نثـار اهل‌بیت؟
سیدی! دست یداللهی بـر آر از آستین
تـا بـه دست آید دوباره اقتدار اهل‌بیت
سیزده معصوم را کشتند از راه جفـا
یوسف زهرا تویی دار و ندار اهل‌بیت
تـا قیامت لشگر پـاییز را نـابود کن
با ظهورت می‌شود عالم بهار اهل‌بیت
قرنـها در سینۀ ما شعلۀ فریاد تـوست
عالمی در انتظار تیغ عدل و داد توست

بند نهم
وارث خون خدا! خون خدا گویـد بیا
بر سر نی، رأس مصباح الهدی گوید بیا
اشک زمزم، چار رکن کعبه و فریاد حجر
سنگ‌های مروه و کـوه صفا گویـد بیا
فرق خونین علی هر شب صدایت می‌زند
خون جاری از دهان مجتبی گویـد بیا
مادر مظلومه‌ات با اشک چشم و سوز دل
بر ظهورت می‌کند هر شب دعا گوید بیا
نخل‌های دشت سرخ نینوا آب فـرات
پـرچم سرخ شهید کربـلا گویـد بیا
زخم‌های کشتگان فریاد «یا مهدی» زند
رأس جدت بـر فراز نینوا گویـد بیا
قامت غلتیده در خون علمدار حسین
مشک خالی، دست از پیکر جدا گوید بیا
عالمی چشم انتظار عدل عالم‌گیر توست
پاسخ لبخند اصغر در لب شمشیر توست

بند دهم
جلوه کن تا زنگ غم از سینه‌ها زائل شود
با ظهورت معنی اکمال دین کامل شود
جلوه کن تا باز بتهای حرم را بشکنی
جلوه کن تا مسلک وهابیان باطل شود
جلوه کن تا عیسی مریم برای یاریت
با ظهورت همزمان از آسمان نازل شود
جلوه کن تا داد محسن را بگیری از عدو
چهره بگشا تا مراد فاطمه حاصل شود
جلوه کن تا آفتاب از طلعتت گردد خجل
جلوه کن تا ماه رویت شمع هر محفل شود
جلوه کن تا ابر باطل رخت بندد از فضا
جلوه کن تا امت قرآن به حق واصل شود
گرچه نبوَد دیـدۀ ما قابل دیـدار تـو
تو نگه کن کز نگاهت چشم ما قابل شود
آفتاب فاطمه بر خلق عالم جلوه کن
از کرامت بر دل تاریک "میثم" جلوه کن

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1391ساعت 22:0  توسط مصطفی محمدزاده  | 

امام زمان عجّل الله تعالى فرجه الشريف:


براى تعجيل ظهور من بسيار دعا كنيد

كه در آن فرج و حلّ مشكلات شما خواهد بود.

بحارالأنوار: ج53، ص181.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 14:26  توسط مصطفی محمدزاده  | 

دردم مداوا مي کني مثل هميشه

عقده ز دل وا مي کني مثل هميشه

دروازه ي  لطف و کرم را مي گشايي

وقتي که لب وا مي کني مثل هميشه

پرونده ي اعمال ما گرچه سياه است

مي دانم امضا مي کني مثل هميشه

دل مرده ام اما تو با يک گوشه چشمي

کار مسيحا مي کني مثل هميشه

تو مثل زهرا مادرت از بس که خوبي

با ما مدارا مي کني مثل هميشه

شبهاي جمعه کربلا همراه مادر

تو روضه برپا مي کني مثل هميشه

سيد مجتبي شجاع

********************************

عشق به جز کوي تو جايي نداشت

جز به ولاي تو رجايي نداشت

بي نفس پاک تو هرگز نسيم

رايحه ي عقده گشايي نداشت

تا به خيال تو نيفتاده بود

در سر خود لاله هوايي نداشت

اي شب يلداي غمت دير پاي

صبح وصال تو وفايي نداشت

هجر تو آتش به دل حجر زد

مروه بدون تو صفايي نداشت

چشم به باغ کرمت دوخته

هر که چو من برگ نوايي نداشت

کاش که آيينه رخسار تو

گرد غم کرب و بلايي نداشت             

 

        شفق

*********************

بخوان دعاي فرج رادعا اثردارد

دعاکبوترعشق است بال وپردارد

بخوان دعاي فرج را و عافيت بطلب

که روزگاربسي فتنه زيرسردارد

بخوان دعاي فرج را که باشکسته دلان

نسيم لطف خدا انس بيشتر دارد

بخوان دعاي فرج راونااميد مباش

بهشت پاک اجابت هزاردردارد

بخوان دعاي فرج را که صبح نزديک است

خداي را شب يلداي غم سحردارد

بخوان دعاي فرج را به شوق روزوصال

مسافردل ما نيت سفر دارد

بخوان دعاي فرج رازپشت پرده ي اشک

که يارگوشه ي چشمي به چشم تردارد

بخوان دعاي فرج را که يوسف زهرا

زپشت پرده ي غيبت به مانظردارد

بخوان دعاي فرج راکه دست مهرخدا

حجاب غيبت ازآ ن روي ماه بردارد

محمدجوادغفورزاده _شفق

*******************

غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد

از شما دور شدن زار شدن هم دارد

هر که از چشم بیفتاد محلش ندهند

عبد آلوده شدن خار شدن هم دارد

عیب از ماست که هر صبح نمی بینیمت

چشم بیمار شده تار شدن هم دارد

همه با درد به دنبال طبیبی هستیم

دوری از کوی تو بیمار شدن هم دارد

ای طبیب همه انگار دلت با ما نیست

بد شدن حس دل آزار شدن هم دارد

از کریمان فقرا جود و کرم می خواهند

لطف بسیار طلبکار شدن هم دارد

نکند منتظر مردن مایی آقا ؟!

این بدی مانع دیدار شدن هم دارد      

       لطیفیان

**********************************

با آنکه روضه خوانم و می خوانم از شما

فهمیده ام که هیچ نمی دانم از شما

یا ایها العزیز ذلیل معاصی ام

باید ز شرم چهره بپو شانم از شما

میترسم از رسیدن آن جمعه ای که من

جای سلام روی بگردانم از شما

رویی نمانده است به چشمت نظر کنم

پس بی دلیل نیست گریزانم از شما

من اصل انتظار تو را برده ام ز یاد

با انتظارهای فراوانم از شما

من نان به نرخ نام تو خورده ام حلال کن

محض رضای ذائقه میخوانم از شما         

 وحید قاسمی

*****************************

باکدام آبرويي روزشمارش باشيم

عصرهامنتظرصبح بهارش باشيم

سالها منتظرسيصدواندي مرداست

آنقدرمردنبوديم که يارش باشيم

گيرم امروزبه مااذن ملاقاتي داد

مرکبي نيست که راهي ديارش باشيم

سالها درپي کاردل ما افتاد

يادمان رفت ولي درپي کارش باشيم

ماچراخوبترين هابه فداي قدمش

حيف اونيست که ماميثم دارش باشيم

اگرآمدخبررفتن مارابدهيد

به گمانم که بنا نيست کنارش باشيم           

لطیفیان

************************************

شنيدم صدات قشنگه يابن الزهرا يابن الزهرا

دل من برا تو تنگه يابن الزهرا يابن الزهرا

تو که فرياد رس مائي به دو عالم کس مايي

تو گل نرگس مايي يابن الزهرا يابن الزهرا

واسه تو کاري نداره که بدون استخاره

به منم کني نظاره يابن الزهرا يابن الزهرا

با نگاه پر ز دردم دنبال خيمه ات مي گردم

تا يه روز دور ت بگردم يابن الزهرا يابن الزهرا

بيا و دردم دوا کن يه روزم من و صدا کن

زائرم به کربلا کن يابن الزهرا يابن الزهرا

مادرت چشم انتظاره مدينه بي ذوالفقاره

کربلا طاقت نداره يابن الزهرا يابن الزهرا

       ژولیده

**************************

گفتم که بي قرارتوباشم ولي نشد

تنهادرانتظارتوباشم ولي نشد

گفتم ميان جزر ومد اشک وآه شب

درگردش مدارتوباشم ولي نشد

گفتم که تا اجل نرسيده ست لحظه اي

درخيمه ات کنارتوباشم ولي نشد

گفتم که خاک پاي تورا تاج سرکنم

چون خاک رهگذارتوباشم ولي نشد

گفتم به قدرآه دل دلشکستگان

درعهدو روزگارتوباشم ولي نشد

گفتم دعا کنم که بيايي ببينمت

مانند مهز يارتوباشم ولي نشد

گفتم شميم ماه محرم که ميرسد

در روضه بي قرارتوباشم ولي نشد  

 سيدمجتبي شجاع

**************************

فقط کلام تو چون آيه قاب خواهد شد

دعا اگر تو کني مستجاب خواهد شد

کوير اگر تو بخندي شکوفه خواهد داد

و بي نگاه تو دريا سراب خواهد شد

حديث اينکه به يک گل بهار مي آيد

خزان اگر تو بخندي مُجاب خواهدشد

کسي که بي خبر از رمز آبي درياست

از آستانه ی چشمت جواب خواهد شد

بگو به عقربه دل گرفته خورشيد

که چند روز دگر آفتاب خواهدشد

غلامرضا شکوهي

******************************
کاش بر خيمه ي سبزت گذرم مي افتاد

کاش بر صورت ماهت نظرم مي افتاد

کاش از چشم تر تو دو سه قطره باران

پسر فاطمه بر چشم ترم مي افتاد

کاش در لحظه ي  تاريک گناهان آقا

مرده بودم به خدا بال و پرم مي افتاد

کاش از سوي تو اي صاحب ما يک قرعه

گريه و ناله به وقت سحرم مي افتاد

کاش آن روز که در کرب و بلا مي باشي

لحظه اي هم گذر من به حرم مي افتاد

کاش هر جمعه که مي شد فقط از عشق خودت

فکر دنبال تو گشتن به سرم مي افتاد

حسن نعيمي

 

********************************

اين ديده ها که تشنه ي خواب و خيال توست

در آرزوي ديدن روز وصال توست

وقتي که سال مي رود و تازه مي شود

با خويش گفته ام دگر امسال سال توست

با ذوالفقار حيدري خود ظهور کن

دنيا در انتظار شکوه و جلال توست

لطفي به حق من کن و در زير پاي خود

خون مرا بريز که خونم حلال توست

مي خواستم که هستي خود را فدا کنم

هر چند که تمامي هستيم مال توست

اين اشکهاي جاري در محفل عزا

سر منشاش ز چشمه ي اشک زلال توست

محمد علي بياباني

************************************

کاش دلي اهل ولا داشتيم

با دل خود سعي و صفا داشتيم

کاش که ما در سفر عاشقي

گفته بي رنگ و ريا داشتيم

از قفس غصه رها مي شديم

گر که توکل به خدا داشتيم

کاش که در روضه جانسوز عشق

سوز دل و حال بکاء داشتيم

کاش که در راه امام زمان

همچو اباالفضل وفا داشتيم

کاش به عشق پسر فاطمه

صبح و مساء ترک خطا داشتيم

حيف اجل آمد و فرصت نداد!

آرزوي کرب و بلا داشتيم

*************************************************************************

من از اشکی که می ریزد ز چشم یار می ترسم

از آن روزی که اربابم شود بیمار می ترسم

همه ماندیم در جهلی شبیه عهد دقیانوس

من از خوابیدن منجی درون غار می ترسم

رها کن صحبت یعقوب و کوری و غم فرزند

من از گرداندن یوسف سر بازار می ترسم

همه گویند این جمعه بیا ، امّا درنگی کن

ازا ین که باز عاشورا شود تکرارمی ترسم

شده کارحبیب من سحرها بهر من توبه

ز آه دردناک بعد استغفار می ترسم

تمام عمر،خود را نوکر این خاندان خواندم

از آن روزی که این منصب کند انکار می ترسم

شنیدم روز و شب از دیده ات خون جگر ریزد

من از بیماریِ آن دیدۀ خونبار می ترسم

به وقت ترس و تنهایی تو هستی تکیه گاه من

مرا تنها میان قبر خود نگذار می ترسم

دلت بشکسته از من لکن ای دلدار رحمی کن

من از نفرین و از عاق پدر بسیار می ترسم

هزاران بار رفتم از درت شرمنده برگشتم

ز هجرانت نترسیدم ولی این بارمی ترسم

دمی وصلم،دمی فصلم،دمی قبضم،دمی بسطم

من از بیچارگیّ آخر این کارمی ترسم

جهان را قطرۀ اشک غریبی می کند ویران

من از اشکی که می ریزد ز چشم یار می ترسم

**************************************************
همدم وقراردلها يه روزي مياد دوباره

اون نگارعالم آرا يه روزي مياددوباره

غروبادلم بهونه مي گيره ولي مي دونه

آقامون مهدي زهرا يه روزي مياددوباره

مونس ومحرم رازه آقامون غريب نوازه

آخرش تنها ي تنها  يه روزي مياددباره

نه محبت ونه مهري بين آدما نموده                                                                                                مهربون مهربونا يه روزي مياددوباره

براي مرهم زخم دل غمديده ي زينب

اميد زينب کبري يه روزي مياد دوباره

زينبي که داره ناله برا دخترسه ساله

مي گه غم مخور که بابا يه روزي مياددوباره

سيدقاسم سعيدي

**************************************

درشب هجرتو جز زاري نمي آيدزمن

همچوشمعي جزگوهرباري نمي آيدزمن

همچوابري دربهاران پرزبارانم ببين

غيراشک وگريه وزاري نمي آيدزمن

ازنسيم هجرمي لرزم چوشمعي بي قرار

بي قرارم خويشتن داري نمي آيدزمن

تومگرآرامشي برقلب بيمارم دهي

ورنه باورکن پرستاري نمي آيدزمن

اين گرفتارگنه راخود مگرياري کني

ورنه رفع اين گرفتاري نمي آيدزمن

يوسف زهرايي وتنها خريدارت خداست

من تهي دستم خريداري نمي آيدزمن

سيدهاشم وفايي

***********************************************************************

تقصیرماست غیبت طولانی شما

بغض گلوگرفته ی پنهانی شما

برشورزارمعصیتم گریه می کنی

جانم فدای دیده ی بارانی شما

پرونده ام برای شمادردسرشده

وضع بدم دلیل پریشانی شما

ایران ما اگرچه بسی شاه دیده است

چشم امید بسته به سطانی شما

صدهاهزارنوح وسلیمان نشسته اند

درانتظارمسند دربانی شما

نشنیده یادروضه ی گود                                                                                 

 دل می  بردتلاوت قرآنی شما                                                    

وحید قاسمی

*****************************************

شنيدم غريبي و بي کس و تنها آقاجون

شنيدم از بي کسي مي ري تو صحرا آقا جون

شنيدم ميون ما مونس و غمخوار نداري

شنيدم غصه داري قدر يه دنيا آقا جون

شنيدم وقتي بياي غصه تو دل جا نداره

بي غم و غصه مي شه تموم دلها آقا جون

از غم و مصيبت زينب کبري آقا جون

خدا رو بايد قسم به عمه زينبت بدم

تا که زودتر بشه امر فرج امضا آقا جون

به خوبا سر مي زني مگه بدا دل ندارن

يه سري به ما بزن اي خوب خوبا آقا جون

همه آرزوم اينه بيا يي و از سر لطف

به رو چشمام بذاري يه لحظه اي پا آقا جون

سيد مجتبي شجاع

**************************************************

اين ديده ها که تشنه ي خواب و خيال توست

در آرزوي ديدن روز وصال توست

وقتي که سال مي رود و تازه مي شود

با خويش گفته ام دگر امسال سال توست

با ذوالفقار حيدري خود ظهور کن

دنيا در انتظار شکوه و جلال توست

لطفي به حق من کن و در زير پاي خود

خون مرا بريز که خونم حلال توست

مي خواستم که هستي خود را فدا کنم

هر چند که تمامي هستيم مال توست

اين اشکهاي جاري در محفل عزا

سر منشاش ز چشمه ي اشک زلال توست

محمد علي بياباني

********************************

اگر چه  توطبیبی و دوا درست میکنی

گهی برای خیر ما بلا درست میکنی

گرچه من خجل شدم اگر چه سنگ دل شدم

تو از همین سنگ هم طلا درست میکنی

من از گناه خسته ام از اشتباه خسته ام

بجان مادرت بگو مرا درست میکنی؟

گدای آستانه ات شدن به دست ما نبود

تو با کریمی خودت گدا درست میکنی

کنار تو غریبه های شهر نیز راحتند

تویی که از غریبه آشنا درست میکنی

تویک غروب میرسی وگنبد بقیع را

شبیه گنبد امام رضا درست میکنی

لطیفیان

*********************************

باید سلام كرد به تسبیح و یاد او

بر صبح و بر سپیده و بر بامداد او

بر او درود و خیر كثیر وجود او

بر حالت قیام و ركوع و سجود او

مضمون بكر و ناب «مناجات جوشنی»

فرزند اختران درخشان و روشنی

ای یك اشاره‌ی لب تو «سابغ النعم»

یك زمزمه دل شب تو «دافع النقم»

چشمان ما غبار گرفت و نیامدی

دامان انتظار گرفت و نیامدی

كی می‌شود كه پنجره‌ی پلك وا كنی؟

وجه خدای! عطف توجه به ما كنی

دیشب به خوابم آمدی ای صبح تابناك

خواندم «متی ترینا»، گفتم «متی نراك»

یا ایها العزیز»! ببین خسته‌حالی‌ام

چشمان پرستاره و دستان خالی‌ام

ماییم آن «خسی كه به میقات» آمدیم

شرمنده با «بضاعت مزجات» آمدیم

شام فراق، سوره‌ی واللیل خوانده‌ایم

یوسف ندیده «اوف لنا الكیل» خوانده‌ایم

یا ایها العزیز! به زیبایی‌ات قسم

بر حسن دل‌فریب و فریبایی‌ات قسم

دل‌ها ز نكهت سخنت زنده می‌شود

عالم به بوی پیرهنت زنده می‌شود

صبح وصال تو شب غم را سحر كند

آفاق را نگاه تو زیر و زبر كند

موسی تویی، مسیح تویی، مكه طور توست

شهر مدینه، چشم به راه ظهور توست

تنها نه از غمت، دل یاران گرفته است

چشم بقیع تر شده، باران گرفته است 

 «شفق»

**************************
مي دونم يه شب مياي خاکو چراغون مي کني

شيشه ي عمر شب و مي شکني داغون مي کني

شنيدم وقتي بياي از آسمون گل مي ريزه

کوچه باغها رو پر از بيداي مجنون مي کني

شنيدم وقتي بياي غصه هامون تموم ميشه

قحطي گريه مي ياد خنده رو ارزون مي کني

آسمون به احترامت پا مي شه به اون نشون

که تو سفره ي زمين خورشيد و مهمون مي کني

دلامون خيلي گرفته س ، شبامون خيلي سياس

مي دونم يه شب مياي خاک و چراغون مي کني

عليرضاقزوه

 

با کمال تشکر از دوست عزیز و شاعر گرامی

 اهل بیت سید مجتبی شجاع

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت 16:5  توسط مصطفی محمدزاده  | 

 

 

بیا که از قدمت سبزی بهار بیاید 
بیا که روشنی روز و روزگار بیاید 
خزانِ ظلم به تاراج باغ دست گشوده 
بیا بیا که بهمراه تو بهار بیاید 
امید خفته به دلهای بی شکیب بخیزد
قرار رفته ز جانهای بی قرار بیاید 
خوشا ظهور تو مهدی که از شمیم کلامت 
نهال وعدۀ پیغمبران ببار بیاید 
بیا که عیسی پشت سرت نماز گذارد 
بیا که خضر به پیش تو پرده دار آید 
جهان بخاک فتاد از حکومت بُت و بُتگر 
بیا که دولت قران بروی کار بیاید 
بشر در آرزوی نهضتت نشسته الهی 
که نخل آرزویش زودترببار بیاید
نخواهمت که بگریی ولی بگریه دعا کن 
که وقت رفتن ایام انتظار بیاید
ز التفات تو و انفعال خویش (موید)
باستان عطای تو شرمسار بیاید

 

*********************

دلِ گرفته ام امشب بهانۀ تو گرفته 

ز لاله های بهاری نشانۀ تو گرفته 
برهنمایی باد سحر براه افتاد 
چراغ آه بکف راه خانۀ تو گرفته 
بآستان لطف تو سر نهاده گدائی
که هر چه خواسته از آستانۀ تو گرفته 
الا ترانۀ توحید در فضای عدالت 
دوباره مرغ دل من ترانۀ تو گرفته 
بیا بزمزمه در سجده گاه عشق که عالم 
صفا ز زمزمۀ عاشقانۀ تو گرفته 
بیا به سوی بقیع و گلاب اشک فشان 
که خاکش انس باشک شبانۀ تو گرفته 
گهر فِشان معانی شده است طبع (موید)

 

***************

هزار بار اگر از تنم بر آری پوست
به دوستیت قسم! جز تو را ندارم دوست
هزار شکر خدا را که در غمت شب و روز
دلم بود خون، چشم چشمه، مژگان جوست
سری که خاک تو شد، سجده واجب است برآن
دلی که جای تو شد، کعبه مقدس هوست
طبیب بی تو اگر دارویم دهد، درد است
وگر تو درد، کرامت کنی، به از داروست
کنار تربت تو، صحبت بهشت خطاست
خیال روضه تو، رشک روضه مینوست
ز یک اشارة چشم تو بر فراز سنان
نهفته در دل تنگم، هزار سرّ مگوست
ز خار راه تو فیضی اگر به من برسد
هزار مرتبه خوشبوتر از گل خوشبوست
تو کعبه ای، تو صفایی، تو مروه، تو حرمی
تو قبلة دل مایی و قبله از یک سوست
هزار شکر خدا را که چارده قرن است
که زخم تو به دلم، بغض گریه ات به گلوست
عنایتی کن و خون کن سرشک "میثم" را
به آن خدای عظیمی که خونبهای تو، اوست

****************************************

اشعار زیر توسط دوست عزیز سید مجتبی شجاع ارسال شده

 

بخوان دعای فرج را که یار برگردد

بخوان دعای فرج را که شب سحر گردد

بخوان دعای فرج را اگر که می خواهی

حدیث غیبت یار تو مختصر گردد

بخوان دعای فرج را و از خدا بطلب

وجود نازکش ایمن ز هر خطر گردد

بخوان دعای فرج را کنار پرده اشک

که دانه دانه اشکت در و گوهر گردد

بخوان دعای فرج را که یار می آید

اگر دلت زره اشتباه برگردد

بخوان دعای فرج را و پیشه تقوا کن

که دست لطف خدا با تو همسفر گردد

بخوان دعای فرج را که رد نخواهد شد

اگر که ناله و اشک تو بیشتر گردد

بخوان دعای فرج را که حل مشکلهاست

اگر که چشم و دل تو خدا نگر گردد

بخوان دعای فرج را،ولی بدون عمل

گمان مکن که دعای تو کارگر گردد

بخوان دعای فرج را خدا کند آید

که روضه خوان غریبی و میخ در گردد

دوباره جمعه و ندبه دوباره باید گفت

بخوان دعای فرج را که یار برگردد

*************************

شنیدم

 

شنیدم غریبی و بی کس و تنها آقا جون

شنیدم از بی کسی می ری تو صحرا آقا جون

شنیدم یار نداری مونس و غمخوار نداری

شنیدم غصه داری قدر یه دنیا آقا جون

شنیدم وقت میای غصه تو دل جا نداره

بی غم و غصه می شه تموم دلها آقا جون

شنیدم وقتی میای تو مدینه پا می ذاری

می کنی تربت زهرا رو هویدا آقا جون

شنیدم مثل بابات یتیم نوازی می کنی

برا اینه هی می گم من به تو بابا آقا جون

شنیدم که روز و شب گریه و ناله می کنی

از غم و مصیبت زینب کبری آقا جون

خدا رو باید قسم به عمه زینب بدم

تا که زودتر بشه امر فرج امضا آقا جون

همه آرزوم اینه بیایی و از سر لطف

به رو چشمام بذاری یه لحظه ای پا آقا جون

به خوبا سر می زنی مگه بدا دل ندارن

یه سری به ما بزن ای خوب خوبا آقا جون

 

******************************

یوسف زهرا

ای آنکه خداوند یکتا به تو می نازد

تو یوسف زهرایی مولا به تو می نازد

تو جنت الاعلایی جان بخش مسیحایی

از بس که تو زیبایی حورا به تو می نازد

تو پاکتر از پاکی تو خارج از ادراکی

تو معنی لولاکی طاها به تو می نازد

آدم شده مدیونت یوسف شده مجنونت

موسی به تو می بالد عیسی به تو می نازد

تو ناطق قرانی تو معنی عرفانی

تو مظهر ایمانی تقوا به تو می نازد

ای تاج سر زهرا هستی قمر زهرا

ای گل پسر زهرا ،زهرا به تو می نازد

دل راه تو می پوید دنبال تو می جوید

تنها ز تو می گوید تنها به تو می نازد

عالم به حسین و او بر زینب خود نازد

زینب به اباالفضل و سقا به تو می نازد

******************************************

 

یامهدی

در دلم دوا شود به لطف صاحب الزمان

گره ز کار وا شود به لطف صاحب الزمان

اگر ملول و خسته ام اگر که دل شکسته ام

دلم ز غم رها شود به لطف صاحب الزمان

خدا به یمن او به ما روزی خود عطا کند

دفع بلا ز ما شود به لطف صاحب الزمان

اوست معزالاولیارمز اجابت دعا

اجابت دعا شود به لطف صاحب الزمان

اگر به من نظر کند شام غمم سحر کند

حاجت دل روا شود به لطف صاحب الزمان

ذره اگر که آفتاب شود به لطف بوتراب

خاک چو کیمیا شود به لطف صاحب الزمان

هر که شود به شور و شین سینه زن غم حسین

زائر کربلا شود به لطف صاحب الزمان

 

شاعر:سید مجتبی شجاع

 

یا این دل شکسته ی  ما را صبور کن

یا لااقل به خاطر زینب ظهور کن

دیگر بتاب از افق مکه ، ماه من!

این جاده های شب زده را غرق نور کن

یا ذوالفقار حضرت مولا،بیا و بعد

 دل های شیعه را پر از حس غرور کن

با کوله بار غربت و اندوه خود بیا

از کوچه های سینه زنی مان عبور کن

امشب بیا که روضه بخوانی برایمان

امشب بساط گریه ما را تو جور کن

یا چند صفحه مقتل کرب و بلا بخوان

یا خاطرات عمه تان را مرور کن

هم از وفای ساقی لب تشنگان بگو

هم یادی از مصیبت سرخ تنور کن

 

دردم مداوا میکنی مثل همیشه
عقده ز دل وا میکنی مثل همیشه

آیینه زیبا می شود با یک نگاهت
دل را تو شیدا میکنی مثل همیشه

دروازه لطف و کرم را می گشائی
وقتی که لب وا می کنی مثل همیشه

از گوشه چشمت کرم می ریزد آقا
از بس که غوغا میکنی مثل همیشه

پرونده اعمال ما گرچه سیاه است
می دانم امضا میکنی مثل همیشه

دل مرده ام اما تو با یک گوشه چشمی
کار مسیحا میکنی مثل همیشه

بهر ظهور خود چرا ای یوسف عشق
امروز و فردا میکنی مثل همیشه

تو مثل بابایت علی غمهای خود را
با چاه نجوا میکنی مثل همیشه

تو مثل زهرا مادرت از بس که خوبی
با ما مدارا میکنی مثل همیشه

شبهای جمعه کربلا همراه مادر
تو روضه برپا میکنی مثل همیشه

سید مجتبی شجاع

 

*****************************************************

بیاطبیب دلم عقده ازدلم وا کن

بیا و درد من خسته را مداوا کن

بیا و با نگهت ای زلال پاکیها

مرا که گم شده ام در گناه پیدا کن

تویی که بردن نامت کلید هر قفل است

بیا قفل لبم را به نام خود وا کن

ببین به نخل امیدم نمانده برگ وبری

بهار زندگیم را بیا شکوفا کن

به پیشگاه تو از ذره کمترم ای مهر

به قدر نیم نگاهی مرا تماشاکن

نگر تو حال پریشان و مضطر مارو

ترحمی به دل زارو خسته ما کن

شاعر

مهدی محمدزاده

*********************************

امروز بهار عاشقان آمد
بر جسم جهان دوباره جان آمد
امروز به ديده‏ ى اولوالابصار
آيينه ى ذات غيب دان آمد
امروز صلاى عشرت و شادى
از عرش به گوش فرشيان آمد
امروز براى عارفان از حق
يك طرفه نشان ز بى نشان آمد
امروز به مجمع خداجويان
آرام دل و فروغ جان آمد
امروز گرفت حق ز رخ جلباب
هنگام سرور عارفان آمد
امروز زمان وجد عشاق است
چون مظهر ايزدى عيان آمد
امروز وزيد نفخه ى رحمت
رحمت ز خداى، رايگان آمد
امروز ظهور كرد، آن شاهى
كز مجد، سرآمد شهان آمد
امروز گرفت دين حق رونق
زيرا كه فروغ جاودان آمد
امروز زمين و آسمان پر نور
از طلعت صاحب الزمان آمد
نرجس كه صدف بُدى بدان گوهر
بانوى تمام حوريان آمد
از يمن قدوم او در رحمت
مفتوح به خلق انس و جان آمد
آن ماه دو هفته كز علّو جاه
مهمان بر عرش و عرشيان آمد
بگذشت كنون اگر زمان گل
نك رشك بهار و گلستان آمد
زيبا گل باغ روضه ‏ى ياسين
بشكفت و جهان از او جنان آمد
بسرود سروش، بانگ جاءالحق
وين پيك به گوش و اصلان آمد
گرديد جمال لم يزل مشهود
شاهنشه ملك جاودان آمد
آن شمس كه بد مشارق انوار
از قله‏ى قاف لامكان آمد
چون والى دين و شاه دنيا اوست
مخدوم همه فرشتگان آمد
چون خاتم دوره ى ولايت اوست
سلطان سرير ملك جان آمد
اى دل مهراس از گنه زيراك
بر جرم و گنه بهين ضمان آمد
لطفش نهلد به دوستان تشويش
مهرش ز عذاب، حرز جان آمد
اكنون به سرور و جشن ميلادش
»طوطى« چو هزار نغمه خوان آمد

 

****************************************

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم تیر 1390ساعت 23:14  توسط مصطفی محمدزاده  | 

کدام جمعه
کدام جمعه دعامستجاب خواهدشد
سوارصاعقه پادررکاب خواهدشد
کدام جمعه زتأثيرتابش خورشيد
دلي که يخ زده ازغصه آب خواهدشد
کدام جمعه زعطربهشتي گل ياس
بهارغرق شميم گلاب خواهدشد
کدام جمعه بگويامحول الاحوال
درآسمان وزمين انقلاب خواهدشد
جمال روشن آن ماه پشت پرده غيب
کدام جمعه برون ازحجاب خواهدشد
هزارجمعه چشم انتظار درراه است
کدام جمعه دعامستجاب خواهدشد
شفق

******************************
نسيم هجر
درشب هجرتوجززاري نمي آيدزمن
همچوشمعي جزگوهرباري نمي آيدزمن
همچوابري دربهاران پرزبارانم ببين
غيراشک گريه وزاري نمي آيدزمن
ازنسيم هجمي لرزم چوشمعي بي قرار
بي قرارم خويشتن داري نمي آيدزمن
تومگرآرامشي برقلب بيمارم دهي
ورنه باورکن پرستاري نمي آيدزمن
غيردلجويي ودلداري نمي آيدزمن
اي مرادلداردلداري نمي آيدزمن
اين گرفتارگنه را خودمگرياري کني
ورنه رفع اين گرفتاري نمي آيدزمن
يوسف زهرايي وتنهاخريدارت خداست
من تهي دستم خريداري نمي آيدزمن
وفايي

*************************

آقابيا
آقابيا تازندگي معنابگيرد
شايددعاي مادرت زهرابگيرد
آقابيا تا ظهورچشمهايت
اين چشمهاي ماکمي تقوابگيرد
آقابيا تاايم شکسته کشتي ما
آرام راه ساحل دريا بگيرد
آقابيا تاکي دوچشم انتظارم
شبهاي جمعه تاسحر احيا بگيرد
پايين بيا خورشيدپشت ابر غيبت
تا قبل آن که کارمابالابگيرد
آقاخلاصه يک نفربايد بيايد
تاانتقام دست زهرا رابگيرد
لطيفيان


********************
تواي تجلي عصمت ظهورخواهي کرد
به جام لاله شراب طهورخواهي کرد
به اشاره ابرو به يک کرشمه چشم
توآب وآينه غرق نورخواهي کرد
توقلب سوته دلان رابهم کني نزديک
به يک اشاره که ازراه دورخواهي کرد
دلم شکيب ندارد ولي يقين دارم
توسنگ را به نگاهي صبورخواهي کرد
صفاي خيمه سبزت کجا؟بهشت کجا؟
بهشت راتوسراي سرورخواهي کرد
نشسته منتظر رجعتت  ستاره صبح
قسم به کعبه که روزي ظهورخواهي کرد
توباغ را به طواف بهارخواهي برد
توداغ رازدل لاله دور خواهي کرد
به شوق آنکه بيابي توعطرياسين را
زکوچه ها مدينه عبورخواهي کرد
کنار آيه ي عصمت درآستانه بقيع
تمام سوره غم را مرور خواهي کرد
شفق


بي خيالي
ديشب کسي براي تو سجاده وانکرد
بغضي ترک نديدوگلويي صدانکرد
انگارمابدون حضورتوراحيم
وقتي کسي براي ظهورت دعانکرد
ماراهمين صدانزدن بي خيال کرد
ماراهمين صدانزدن باخدانکرد
وقتي که دامن تورهاشدزدست ما
دست گناه دامن ما را رهانکرد
درروزگارماتوبيابان نشين شدي
پس خاکمان به سرکه دل ماحيانکرد
توبه ازاينکه اين دل بي بندوبارما
جايي براي آمدن يار وانکرد
لطيفيان

************************************

سيصدواندي
باکدام آبرويي روزشمارش باشيم
عصرهامنتظرصبح بهارش باشيم
سالهامنتظرسيصدواندي مرداست
آنقدرمرد نبوديم که يارش باشيم
گيرم امروز به ما اذن ملاقاتي داد
مرکبي نيست که راهي ديارش باشيم
سالهادرپي کاردل ماافتاد
يادمان رفت ولي درپي کارش باشيم
ماچرا؟خوبترين ها بفداي قدمش
حيف او نيست که ما ميثم دارش باشيم
اگرآمدخبررفتن مارابدهيد
به گمانم که بنانيست کنارش باشيم
لطيفيان

*****************************

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم تیر 1390ساعت 23:13  توسط مصطفی محمدزاده  | 

 اى گل انتظار يامهدى
تازه ‏تر از بهار يامهدى
اى ز نسل على و آل‏اللَّه
بهترين يادگار يامهدى
جمعه ‏هامان چقدر طولانى است
بى تو با انتظار يامهدى
اى خوش آن جمعه كه با اين دل زار
باتو گيرد قرار يامهدى
آنچه خوبى كه آفريده خدا
در تو شد آشكار يامهدى
تو بيا و تمام عصمت را
به تماشا گذار يامهدى
كاش مى ‏شد شود همين جمعه
جمعه ى وصل يار يامهدى
در دفاع از حريم مرتضوى
وارث ذوالفقار يامهدى
كن تو فتح دوباره‏ ى خيبر
حيدر روزگار يامهدى
شيعه بى پناه مى‏باشند
به تو اميدوار يامهدى

 

******************************

 اى غايب از نظرها كى مى ‏شود بيايى
ما را ز غم رها كن بر درد ما دوايى
اى حُسن بى نظيرت كرده مرا اسيرت
ناديده در كمندم دردا از اين جدايى
من در خيال خالت در حسرت نگاهم
ترسم كه طى شود عمر اى نازنين نيايى
خود باعث حجابم بس كه دلت شكستم
شرمنده ى تو هستم تو غايب وفايى
شكرا كه اين سعادت بر من شده عنايت
اين تاج افتخارم داده به من بهايى
جانا به جان زهرا بر»سالكت« نگاهى
ثابت قدم بماند در راه كبريايى

 

**************************

 يارب اين آرايش خلقت به يمن روى كيست؟
وين منظم چرخ دراز خم ابروى كيست؟
مقصد لولاك را دانستم و افلاك را
تار و پود خلقت آيا طرّه ى گيسوى كيست؟
خلقت افلاك باشد از طفيل پنج تن
خلقت آن پنج تن خود از طفيل روى كيست؟
چارده محور، تو بر گردونه ‏ى هستى زدى
گردش گردونه آيا جز تو با نيروى كيست؟
آنكه باشد آخرين محور بر اين چرخ كمال
غير قائم تا قيامت، قامت دلجوى كيست؟
بود از خلقت، تو را مقصد، عبوديت ولى
قدرت آن بندگى امروز در بازوى كيست؟
عالمى را چشم اميدست بر باغ جنان
آنكه دل دارد هوايش جلوه ى مينوى كيست؟
شهره ‏ى آفاق باشد ديده‏ ى جادوى حور
حور را مسحور، چشم از نرگس جادوى كيست؟
زلف شب مى‏گردد عطرآگين ز شبنم، دم به دم
اين همه عنبر فشانى از شكنج موى كيست؟
شام هجران مى‏ دمد بوى نسيم صبح وصل
اين نسيم است از كدامين سو و اين بو، بوى كيست؟
لاله ‏هاى سرخ خونبارند در راه وصال
اين خط خونين مگر در امتداد كوى كيست؟
مقدم مهدى ست گلباران و با خون لاله گون
ورنه اينسان عالم آرا طلعت نيكوى كيست؟
عاشقان را سوى او باشد همه چشم )اميد(
ديده ى حق بين او تا آنكه بينى سوى كيست؟

 

*******************************

 بيا اى عاشقان را دلبر و دلدار، مهدى جان
خريدار توام اى يوسف بازار، مهدى جان
بيا مپسند عالم را پريشان همچو گيسويت
بده رنگ سحر، ديگر به شام تار، مهدى جان
بيا تا بشكفد در باغ دلها غنچه ى اميد
تو مپسند اى گل بى ‏خار، ما را خوار، مهدى جان
ز هجر گل بود بلبل غمين وقت خزان، اما
منم بى تو بهار و هم خزان افكار، مهدى جان
بيا اى منتظر ما را تو بنگر، منتظر بر ره
عيان بر ما شود كى وعده ى ديدار ، مهدى جان
ببين يارا سرشك غصه ى هجر تو عمرى هست
كه كرده جام چشمان مرا سرشار، مهدى جان
بيا دورى روى تو عمرى هست، برخيزد
ز دلها شعله شعله، آه آتشبار، مهدى جان

 

******************************

 ما را به جز خيالت، فكرى دگر نباشد
در هيچ سر خيالى زين خوبتر نباشد
كى شبروان كويت، آرند ره به سويت
عكسى ز شمع رويت تا راهبر نباشد
ما با خيال رويت، منزل در آب ديده
كرديم، تا كسى را بر ما گذر نباشد
هرگز بدين طراوت، سرو چمن نرويد
هرگز بدين حلاوت، شهد و شكر نباشد
در كوى عشق، جان را باشد خطر اگرچه
جانى كه عشق باشد، جان را خطر نباشد
دانم كه آه ما را باشد بسى اثرها
ليكن چه سود وقتى كز ما اثر نباشد؟
در خلوتى كه بيند عاشق جمال جانان
باشد كه در ميانه غير از نظر نباشد

 

*****************************

اى كه از عشق تو آغاز شده زارى دل
گاهگاهى نظرى كن به گرفتارى دل
اى طبيب دل بيمار و پريشان حالم
از سرِ لطف بيا گه، به پرستارى دل
دارم از ديده ى خونبار، سپاس فراوان
چونكه با اشك كند همدمى و يارى دل
چون دل غمزده ‏ام را نبود غمخوارى
مى‏ خورد غم ز ترحّم غمِ‏ غمخوارى دل
تو كه دل را به نگاهى بِربُودى ز كفم
كاش مى ‏آمدى اى دوست به دلدارى دل
دل چنان سوخت كه خاكستر او رفت به باد
به وفادارى ما بين و وفادارى دل
»هاشمى« رَه بحر يمش نتوان برد دگر
چونكه مسدود شده راه ز بسيارى دل

 

************************

 گفتم: شبى به مهدى، بردى دلم ز دستم
من منتظر براهت، شب تا سحر نشستم
گفتا:چكار بهتر از انتظار جانان
من راه وصل وصل خود را بر روى تو نبستم
گفتم: دلم ندارد بى تو قرار و آرام
من عقده ى دلم را امشب دگر گسستم
گفتا:حجاب وصلم باشد هواى نفست
گر نفس را شكستى، دستت رسد بدستم
گفتم: ببخش جرمم اى رحمت الهى
شرمنده تو بودم، شرمنده‏ى تو هستم
گفتا: هزار نوبت از جرم تو گذشتم
پرونده ى تو ديدم، چشمان خود ببستم
گفتم: كه »هاشمى« را جز تو كسى نباشد
چون تير از كمان هر آشنا بجستم
گفتا: مباش نوميد از خانه‏ى اميدم
من كى دل محبّ شرمنده را شكستم؟

 

******************************

 بسر آمد شب هجران و، سحر نزديك است
صبركن، صبر! كه هنگام ظفر نزديك ست
رحمى اى باد خزان، كز اثر همّت اشك
نو نهالى كه نشاندم، به ثمر نزديك ست
همه را در رخ ياران، نگران مى ‏بينم
مگر اين قافله را وقت سفر نزديك ست
وقت آنست كه همت طلبيم از در دوست
كه بس از قافله دوريم، خطر نزديك ست
گرچه دور ستاره كعبه ى مقصود، ولى
آزموديم كه بر اهل نظر نزديك ست
ناله ‏هاى جرس قافله پرشور شده ست
همسفر! كعبه ى مقصود مگر نزديك ست
هست تا گوهر دين در صدف غيب نهان
صدف چشم‏تر ما به گهر نزديك ست
هست تا گوهر دين در صدف غيب نهان
صدف چشم‏تر ما به گهر نزديك ست
گفتم: از هجر رخت جان به لب آمد، گفتا:
ناله‏ى سوخته جانان به اثر نزديك ست
پرو بال من و )پروانه( بسوزيد چو شمع
كه سرآمد شب هجران و، سحر نزديك ست

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم تیر 1390ساعت 23:11  توسط مصطفی محمدزاده  | 

گل نرگس فدای رنگ وبویت

نصیبم کی شود دیدار رویت

گل نرگس تو که زیباترینی

میان هر دو عالم بهترینی

گل نرگس تو که با مهر و وفایی

نگار دلربا و با صفایی

گل نرگس نکن تو نا امیدم

که عمر داده و مهرت خریدم

به دل دادم امید تا زنده هستم

رسد بر دامن مهر تو دستم

بیا ای صاحب دل های خسته

که قلب عالم از هجرت شکسته

بیا با ما بساز ای یار نازم

که من اندر عالم بر تو نازم

تو نوری مهدی و عشق و صفایی

تو دوری از بدی و هر جفایی

بیا ای یادگار آل یاسین

بیا بر مسند حجت تو بنشین

بیا بر خوان تو ، آئینه عشق

بیفکن بر سر ما سایه عشق

تویی و الله قرآن مجسم

بود هجر تو تنها مایه غم

بیا ای معنی توحید و کوثر

ظهور از کعبه کن محبوب داور

***************

ای راز نگهدار دل زار کجائی

                                         وی برق مناجات شب تار کجایی

صحرای غمت پر شده از قافله ی عشق

                                         ای قافله را قافله سالار کجایی

این باغ که آبش بود از خون شهیدان

                                        گلهای وی آزرده شد از خار کجائی

میراث نبی دین خدا بود که بردند

                                       ای وارث پیغمبر مختار کجائی

عالم همه کنعان و محبان تو یعقوب

                                      ای یوسف رو کرده به بازار کجائی

هر کس غم خود می خورد و فکر کسی نیست

                                      ای بر همگان یاور و غمخوار کجائی

گفتند و شنیدند و ندیدند و نجستند 

                                      اوصاف تو و روی تو ای یار کجائی

****************

 

خوش آن صبح وصالی که هجران به سر آید
خوش آن جمعه که بر ما ز مهدی خبر آید
بگویید و بگردید به دریا و به صحرا
کجایی گل زهرا، کجایی گل زهرا
خوش آن لحظة شیرین که روی تو ببینیم
سر راه تو همچون گدایان بنشینیم
ببوسیم رهت را، ببینیم رخت را
کجایی  گل زهرا ، کجایی گل زهرا
خوش آن لحظه که آریم به سوی تو نیازی
همه پشت سر تو بخوانیم نمازی
برد نغمة حمدت به هر آیه دل از ما
کجایی گل زهرا، کجایی گل زهرا
به پای گل نرگس بریزید گل یاس
بخوانید حضورش همه روضة عباس
بگویید بگویید ز بی دستی سقا
کجایی گل زهرا، کجایی گل زهرا
خوش آن لحظة شیرین که در کعبه درآیی
چو پیغمبر اکرم کنار حجر آیی
شود دیدة حجاج همه محو تماشا
کجایی گل زهرا، کجایی گل زهرا
همه منتظر هستیم که آیی به مدینه
کنی یاد، کنی یاد، ز مسمار و ز سینه
ز سوز تو مدینه شود محشر کبری
کجایی گل زهرا، کجایی گل زهرا
خوش آن لحظه که آیی سر قبر پیمبر
سر قبر پیمبر شوی زائر مادر
شود تربت زهرا به دیدار تو پیدا
کجایی گل زهرا، کجایی گل زهرا

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم تیر 1390ساعت 23:10  توسط مصطفی محمدزاده  | 

مهدی یعنی زاده‌ی شهر ولا
مهدی یعنی گلرخی از سامرا
مهدی یعنی دلبری از جنسِ نور
یکّه تازِ عرصه‌ی وقتِ ظهور
مهدی یعنی دلستانِ عاشقان
دلبر شیرین بیانِ عاشقان
مهدی یعنی سینه‌ای پر ماجرا
گشته بر عشقش دلِ دل مبتلا
مهدی یعنی هست و بود خستگان
مرز ایمان، حضرت صاحب زمان
مهدی یعنی چشم ما و انتظار
عقده‌های دیدن و صبر و قرار
مهدی یعنی مردی از رنگِ خدا
آن که عالم را دهد روزی ندا
مهدی یعنی دشمنان را التهاب
عشق زهرا و عزیز بوتراب
مهدی یعنی پاره‌ی قلبِ بتول
نامِ او همنام با نامِ رسول
مهدی یعنی هم محمّد هم علی
حجت الله است بعدِ عسگری
مهدی یعنی لاله‌ی نرگس نشان
می‌رود دل سوی او دامن کشان
مهدی یعنی دلربای ما همه
آن که گیرد انتقامِ فاطمه
مهدی یعنی ناله‌ی هر شام و روز
جمعه شبها و بقیه و اشک و سوز
مهدی یعنی روشنی در شامِ تار
شیعه و وقتِ ظهورش، افتخار

******************************************
آسمان امشب به دل از اختران گل می‌زند
هر شهاب از آسمان تا سامرا پل می‌زند
می‌رسد از عرض حق صد لشگر از افلاکیان
می‌خَرَد اهلِ سما ناز از دو چشمِ خاکیان
می‌کشد سرمه خدا بر چشم شمس و ماه خود
چرخش هر نه فلک گم کرده امشب راه خود
کهکشان آذین کند طاق جنان را با سرور
حق کند امشب دوباره خلقت گل را مرور
گوییا در عالم والا چراغان کرده‌اند
یاس و سوسن با شقایق جمله مهمان کرده‌اند
جشن زیبایی برای غنچه بر پا کرده است
صوت داوود است این در سینه غوغا کرده است
صاحب این محفل شادی خدای عالم است
بین خوش آمد گوی آن محفل رسول خاتم است
نوح کشتی دلش را می‌کند گهواره گون
می‌دمد عیسی به آه خود به صهبای جنون
حضرت موسی دل دریایی اش وا می‌کند
دیده ی یعقوب نور رفته پیدا می‌کند
یوسف از شوق و شعف هر جا خمار و بی‌قرار
آدم و حوا نشسته در هوای انتظار
قلبِ ابراهیم و هاجر در تلاطم گشته است
چشم اسماعیل از شادی چو انجم گشته است
انبیاء یک یک همه مدعو جشن داورند
اولیاء دل را ز جمع اهل مجلس می‌برند
حضرت زهرا به تخت با شکوه کوثر است
در کنارش حضرت والا مقامِ حیدر است
* * *

عرشیان از سامرا یک خانه دل آورده‌اند
بیت پاک عسگری را مستقل آورده‌اند
خانه را در بین مجلس بوسه باران می‌کنند
گَرد او را سرمه‌ی چشمِ خماران می‌کنند
همچو کعبه انبیاء گرم طواف خانه‌اند
خانه شد شمع و به دورش یک جهان پروانه‌اند
ناگهان آمد نوایی از میان آن بهشت
از لسان بانویی حیدر دل و زهرا سرشت
ای کرامت پیشه‌گان ای عاشقان مرتضا
خواهر هادی منم، دخت جواد ابن الرضا
نام من باشد حکیمه، خُلقِ من هم عهدی است
هر دو چشمم شاهد خلقِ وجودِ مهدی است
من پرستار وجود ماه احمد بوده‌ام
دل اسیر حجت آلِ محمّد بوده‌‌ام

****************************

ماه شعبان تا که خود را در بر نیمه کشاند
وقت افطارش نگاه عسگری من را بخواند
خواست تا آن شب بمانم در کنارِ نرگسش
تا شوم هنگامه‌ی مولود یار نرگسش
حضرتش فرمود ای عمه بهارم می‌رسد
امشب از ره آن سیه گیسو نگارم می‌رسد
ماندم آن شب در کنارِ مادر شمسِ جهان
تا ببینم خَلْقْ زیبای رخ صاحب زمان
تا طلوع فجر چشمم را به نرگس دوختم
همچو شمعی در بر بانوی تنها سوختم
ناگهان چشم مرا خواب و خیالی خانه کرد
ذکر یا الله نرگس در وجودم لانه کرد
دیده را وا کردم و دیدم که نرگس غرقِ نور
در بغل بگرفتم او را دیدمش گرمِ سرور
شد امام عسگری دلواپس آن ماهِ بدر
ناگهان فرمود بر نرگس بخوان یک سوره قدر
خواندم آن سوره بدیدم نرگسش آرام شد
سوره‌ی قدر خدا خود مرحم آلام شد
لحظه‌ای آمد ندایی که مرا دیوانه کرد
قلب من را تشنه‌ی دیدار آن درّ دانه کرد
من شنیدم طفل نرگس خود عبادت می‌کند
همره من سوره‌ی قدری تلاوت می‌کند
در تعجب گشتم و مولا امام عسگری
حکمتی آموخت بر جانم ز لطفِ داوری
عمه جان از حکمت اسرار حق حیرت مکن
هیچ تردیدی در این امر پر از قدرت مکن
ما به طفلی ناطق حکم الهی می‌شویم
در بزرگی دشمن ظلم و تباهی می‌شویم
حکمت آموزی مولایم به پایان تا رسید
از میان دیدگانم نرگسش شد ناپدید
رو نمودم سوی مولا گفتمش نرگس کجاست
خانه‌ات جولانگه اعجازِ انوارِ خداست
تا به امرش راهی محراب آن مادر شدم
باز مدهوش ظهور معجزی دیگر شدم
دیدمش مادر به همراه گلی کرده ظهور
کودکی بر سجده افتاده سرا پا پر ز نور
ابروی نازش دل ما را به یغما می‌برد
بعد سجده هر دو دستش را به بالا می‌برد
او گواهی می‌دهد معبود من حق جلیست
جدّ من پیغمبر خاتم، وصی، بابم علیست
آیه آیه اولیا را وصف و معنا می‌کند
با خداوند جهان این گونه نجوا می‌کند
ای خدا وقت ظهورم را وفا کن عاقبت
عالمی را از وجودم با صفا کن عاقبت
* * *

در نظاره بودم و مشغول سوز و ساز او
خواست بابایش ببیند گلرخِ طناز او
کنج آغوشم شد و چشمانِ نازش باز کرد
با سلامی گفتگو با باب خود آغاز کرد
هر دو مست هم شدند و هر دو گرم زمزمه
پر زنان در سر مهدی کبوترها همه
عسگری ناگه صدا زد مرغ زیبای سحر
نزد من آخر بیا پور مرا با خود ببر
کودک من را ببر تا اربعین روح القدس
بعد از آن او را بیاور بر زمین روح القدس
کودک را بر خدایی هدیه دادم تا که بُرد
مادر موسی به او فرزند دلبندش سپرد
نرگس من از چه رویی آه و شیون می‌کنی
ناله بر دوری گل سیمای گلشن می‌کنی
مهدی‌ام بگرفته از قرب الهی التیام
غیر شیر تو به کام مهدی‌ام باشد حرام
او به زودی می‌رسد تا درد تو درمان کند
همچو موسی مادرش را نزد خود حیران کند
او به زودی از دیار عشقِ یزدان می‌رسد
با سیه مژگان و با آن لعلِ خندان می‌رسد
* * *

اربعین بگذشت و آوردند آن زیبا جمال
خانه شد روشن ز روی حضرت والا کمال
روی زانوی پدر او را تماشا کردمی
روح و جانم را برایش مست و شیدا کردمی
در شگفتی گفتم ای مولا امام عسگری
این همه اعجاز دیدم لیک این هم دیگری
کودکی که اربعین از عمر او بگذشته است
گوییا اکنون دو سال از عمر او سرگشته است
او که لبخندی زد و فرمود فرزند امام
در شباهت نیست همتایش ز فرزندان عام
کودک یک ماهه‌ی ما کودکی یک ساله است
در میان حجت و مردم هزاران هاله است
کودکانِ ما اگر در جسم و جان مادرند
دم به دم هم صحبت روح و روانِ مادرند
کودکان ما که خود پشت و پناه عالمند
در زمانِ کودکی هم پادشاه عالمند



 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم تیر 1390ساعت 23:9  توسط مصطفی محمدزاده  | 

بار ديگر مژده بر ما مى ‏دهند
نور اميدى به دلها مى‏ دهند
در شب ميلاد مهدى قدسيان
گل بدست پاك زهرا مى ‏دهند
در رخ مهدى خدا را بنگرد
هر كه را اذن تماشا مى‏دهند
سامرا بيند ملائك فوج فوج
بوسه ‏ها بر پاى مولا مى ‏دهند
آمد آن يكتا پرست مه جبين
فرش راهش بال جبريل امين
آمد و آورد بهر ما نويد
مولودش بخشيده بر دلها اميد
اى خوشا آن دل كه با او همدم است
در حريم عشق جانان محرم است
عالم امكان اگر مُحرم شوند
در طواف خانه نرگس كم است
مهدى آمد آنكه همچون فاطمه
ميوه ى قلب رسول اكرم است
مهدى آمد آنكه سر تا پاى او
كعبه ى جان تمام عالم است
كلك قدرت در گلستان بهشت
نام مهدى را به برگ گل نوشت

*****************************

آيد آن صبح درخشانى كه من مى ‏خواستم
روشنى بخش دل و جانى، كه من مى‏ خواستم
از نسيم جانفزاى گلشن آل رسول
بشكفد گلهاى بستانى كه من مى ‏خواستم
از بهارستان عشق و، گلشن آل على
آمد آن سرو خرامانى كه من مى ‏خواستم
سالها در خلوت دل، اشك حسرت ريختم
تا كه آمد ماه كنعانى كه من مى ‏خواستم
ديده‏ ى يعقوب جان من ازو شد پر فروغ
كآمد آن خورشيد رخشانى كه من مى ‏خواستم
در بهاران، چون هزاران شكوه ‏ها كردم به دل
تا به گل بنشست بستانى كه من مى ‏خواستم
سر به زانوى ندامت مى ‏زنم در پاى دوست
تا رسد دستم به دامانى كه من مى‏ خواستم
چون )امينى( همّت از پير مغان كردم طلب
يافتم،آن گوهر جانى كه من مى ‏خواستم

************************************

مژده كه ميلاد منجى بشر آمد
فُلك هدى را، دليل و راهبر آمد
مژده! كه آمد خديو عالم امكان
حجّت برحق، امام منتظر آمد
مژده!كه خورشيد تابناك ولايت
بر فلك عدل و داد، جلوه‏ گر آمد
نيمه ى شعبان رسيد و، منتظران را
شام غم افزاى انتظار،سرآمد
نخل ولايت بر اين شكوفه‏ ى عصمت
بار دگر سرفراز و، بارور آمد
ديده ‏ى نرجس برآن جمل دلآرا
گويى بر قرص مه نظاره ‏گر آمد
حجّت ثانى عشر، سلاله‏ ى طاها
مظهر ذات و صفات دادگر آمد
ملك عدالت دگر فنا نپذيرد
دولت مسعود و معدلت اثر آمد
مژده )براتى(!كه روزگار وصال‏ست
ماه دل آراى من ز پرده درآمد

 

*****************************

 صبحدم پيك مسيحا دم جانان آمد
گفت برخيز كه آرام دل و جان آمد
سحر از پرده نشينان حريم خلوت
نغمه برخاست كه شاهنشه خوبان آمد
عاشقان را رسد اين طرفه بشارت ز سروش
كه سحرگاه شب نيمه شعبان آمد
مى ‏كند مرغ سحر زمزم بر شاخ گل
كه ز نرگس ثمرى پاك بدوران آمد
وارث تاج نبى اوست كه با دعوت حق
بهر افراشتن پرچم قرآن آمد
شهسواريست كه با صولت و بازوى على
از پى كشتن كفار به ميدان آمد
مظهر صلح حسن اوست كه با حلم حسن
پى آرامش دلهاى پريشان آمد
آنكه اندر رگ او خون حسين ابن عليست
پى خونخواهى سالار شهيدان آمد
در ره زهد و عبادت چو على ابن حسين
سوى حق قافله راسلسله جنبان آمد
علم باقر همه در اوست كه با مشعل علم
رهبر جامعه بى سر و سامان آمد
تا ز ناپاك كند مذهب صادق را پاك
مظهر راستى و پاكى و ايمان آمد
هم چو كاظم كه بود قبله حاجات و مراد
دردمندان جهان را پى درمان آمد
چون رضا تا كه كند از رنگ علوم
وارث افسر سلطان خراسان آمد
اوست سرچشمه ‏ى تقوا و فضيلت چو جواد
منبع فيض و جوانمردى و احسان آمد
هادى وادى حق كز پى ارشاد بشر
با چراغ خرد و دانش و عرفان آمد
يادگار حسن عسگرى پاك سرشت
كه جهان را كند از عدل گلستان آمد
قائم آل محمد شه اقليم وجود
كه بفرمانده ى عالم امكان آمد
طبع خاموش رسا باز چو مرغان چمن
پى تبريك چنين شاد و غزلخوان آمد

******************************

 

اى دل! بشارت مى ‏دهم،خوش روزگارى مى ‏رسد
يا درد و غم طى مى ‏شود، يا شهريارى مى‏ رسد
گر كارگردان جهان، باشد خداى مهربان
اين كشتى طوفان زده، هم بر كنارى مى ‏رسد
انديشه از سرما مكن، سر مى ‏شود دوران وى
شب را سحر باشد ز پى، آخر بهارى مى ‏رسد
اى منتتظر!غمگين مشو، قدرى تحمّل بيشتر
گردى به پا شد در افق، گويى سوارى مى ‏رسد!
يار همايون منظرم، آخر درآيد از درم
اميّد خوش مى ‏پرورم، زين نخل بارى مى ‏رسد
كى بوده است و كى شود، ملك غزل بى ‏حكمران؟
هر دوره آن را خواجه ‏يى، يا شهريارى مى ‏رسد
)مفتون(! منال از يار خود، گر با تو گاهى تلخ شد
كز گل بدان لطف و صفا، گه نيش خارى مى‏رسد!

 

***********************************

كى مى ‏شود به صورت ماهت نظر كنم؟
دل را ز نور تو رشك قمر كنم؟
عمرى در انتظار نشستم؛ چه مى ‏شود
از كوچه ى وصال تو روزى گذر كنم؟
روزى به جاى پاى تو گر چشمم اوفتد
خاك قدوم پاك تو كحل بصر كنم
خود را به خاكسارى دستگاه قدس تو
در پيشگاه خالق خود مفتخر كنم
در حسرت وصال تو جانم به لب رسيد
كى مى ‏شود به جانب كويت سفر كنم؟
تا چند ز آتش غم هجر تو همچو شمع
دامن ز اشك چشم به ره مانده تر كنم؟
اين بوده آرزوى من اندر تمام عمر
در خدمت تو روز و شبم را به سر كنم؟
هر لحظه ‏اى كه با خطرى روبرو شوم
با نام دلرباى تو دفع خطر كنم
زان رو به آستانه ى تو »ملتجى« شدم
تا كسب اعتبار از اين خاك در كنم

 

*****************************

 اگر چه غايبى اما حضور تو پيداست
چه غيبتى است؟ كه عطر عبور تو پيداست
مقام گلشن اشراق، نافه خيز از توست
بلى!شفاعت انسان به رستخيز از توست
تو كيستى كه چو نام تو در كتاب شود
ز شرم فاجعه، شمع عدالت آب شود
تو كيستى كه قيامت، قيامت كبرى ست
تو كيستى كه قيامت ز قامتت پيداست
تو كيستى كه»يداللَّه«؟در تنت جارى است
زبان قاطع شمشير عدل تو كارى است
نگاه منتظرانت هنوز مانده به راه
سپيد شد ز فراق تو سنگ فرش پگاه
خدا به دست تو دادست عدل عالم را
سپرده نيز به دستت حساب آدم را
ز هر چه هست به گيتى، سرآمدت خوانند
تويى كه قائم آل محمدت خوانند
ولادتت نه فقط آبرو به شعبان داد
كه در ضمير تمامّى مردگان جان داد
الا ستاره ى موعودِ گرم و عالمتاب!
به دشت تيره ى هستى چو آفتاب بتاب
بتاب و ظلمت ظلم زمانه را بردار
ز گرده ‏هاى بشر تازيانه را بردار

***************************

 گفتم كه: روى خوبت از من چرا نهانست؟
گفتا: تو خود حجابى ورنه رخم عيانست
گفتم: مرا غم تو، خوشتر ز شادمانى
گفتا كه: در ره ما، غم نيز شادمانست!
گفتم: فراق تا كى؟ گفتا كه: تا توهستى
گفتم: نفس همين ست، گفتا: سخن همانست
گفتم كه: حاجتى هست، گفتا: بخواه از ما!
گفتم: غمم بيفزا، گفتا كه: رايگانست!
گفتم: ز )فيض( بپذير اين نيم جان كه دارد
گفتا: نگاه دارش، غمخانه‏ى تو، جانست

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم تیر 1390ساعت 23:4  توسط مصطفی محمدزاده  | 

باز گيتى پاى تا سر، مطلع الانوار شد
مطلع الانوار، گيتى از جمال يار شد
نيمه ى شعبان رسيد و مولد مهدى بود
آن شهى، كو خاك راهش گلشن ابرار شد
شام احبابش ز شادى، همچو روز روشن است
روز اعدايش ز غم، مانند شام تار شد
از همايون مولد سلطان لاهوتى مقام
عطرآگين، سرزمين سامره بسيار شد
خيز و شو آماده جانا، از پى تبريك عيد
كز صفا اقطار گيتى، غيرت گلزار شد
اين دو رنگى را بنه از سر، بيا يكرنگ باش
حبّذا ملكى، كه از خواب گران بيدار شد
اين چراغان هم بود از يمن يكرنگى به پا
كز صفا مانند گلشن، كوچه و بازار شد
هست مولود همايون ولى كردگار
آنكه تابان از جمالش، جلوه ى دادار شد
حجت يزدان، ولى عصر، نور ذوالمنن
آنكه ذاتش، در بناى معدلت، معمار شد
اى پناه ملك و ملت، پرده بردار از جمال
ملك و ملت موكبت را، طالب ديدار شد

 ***************

ای شکوفایی هر گل ز شکوفایی تو

نبود هیچ گل ناز به زیبایی تو

مهدی فاطمه ای مونس تنهایی من

اشک ریزم همه شب از غم تنهایی تو

بلبل فاطمه لعل لب خود را بگشا

تا بگوشم رسد آن نغمه شیدایی تو

چه شود گر به گدا اذن تماشا بدهی

تا ببینم رخ زیبا و تماشایی تو

صبر هم خسته شد از سنگ صبور دل من

نازم آن قلب پر از صبر و شکیبایی تو

قامتم خم شد از هجر قد و قامت تو

همه هستی به فدایی قد رعنایی تو

***********************

دوستان هنگام بينايى شده
طلعت مهدى تماشايى شده
اين اميد هر نبى و هر ولى‏است
پاى تا سر، هم محمد، هم على است
اين پسر چشم و چراغ فاطمه است
اين گل اميد باغ فاطمه است
شمع جمع عالمين است اين پسر
طالب خون حسين است اين پسر
اين چراغ بزم در قلب شب است
اين نويد انتقام زينب است
اين امام عصر كل عصرهاست
صاحب نصر تمام نصرهاست
بردگان موسى به عالم آمده
مردگان عيساى مريم آمده
كيست مهدى كعبه جان همه
كيست مهدى آرزوى فاطمه
كيست مهدى همدمى نشناخته
خلق ناديده به او دل باخته
كيست مهدى نور انوار خدا
كيست مهدى انبيا را مقتدا
كيست مهدى ياور مظلومها
كيست مهدى حامى محرومها
كيست مهدى حجّت ثانى عشر
كيست مهدى منجى كل بشر

 

********************

 همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی

چه زیان تورا که من هم برسم به آرزویی

به کسی جمال خود را ننموده ای و بینم

همه جا به هر زبانی ز تو هست گفتگویی

همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا

تو قدم به چشم من نه بنشین کنار جویی

چه شود که از ترحم دمی ای صحاب رحمت

من خشک لب هم آخر ز تو تر کنم گلویی

به ره تو بس که نالم ز غم تو بس که مویم

شده ام زناله نایی شده ام ز مویه مویی

****************************

سحرگاهان نسيمى عيسوى دم
مشام خاكيان را كرد خرّم
گلى در ماه شعبان زاد نرگس
كه شعبان شد ز ميلادش معظّم
برآمد آفتابى كز فروغش
گرفته روشنى ذرّات عالم
تماشا كن حريم عسكرى را
كه شد جشنى بهشت آيين فراهم
به دامان حسن فرزند پاكى است
كه نور از چهره ‏اش تابد دمادم
به فرش آمد فرود از عرش جبريل
كه گويد نور حق را خير مقدم
گلى بشكفته در گلزار زهرا
ز نرگس ميوه ى بستان مريم
گلى با حوريان خلد دمساز
گلى با طايران قدس همدم
به صورت مطلع انوار بى چون
به سيرت مظهر اسماء اعظم
بنام و كنيت و آداب محمود
محمد فخر فرزندان آدم
جمال احمدى در او مصوّر
كمال سرمدى در او مجسّم
نشان‏ها دارد از نور مكارم
بر آن سسيما ز اجداد مكرّم
بيا اى وارث ديهيم لولاك
كه دارى خاتم شاهى ز خاتم
سرير معدلت شايسته ى توست
كه بر سلك سلاطينى مقدّم
تو فرمان ده كه بر فرمانروايان
تو را فرمانروايى شد مسلّم
ز بن بركن بناى ظلم و آشوب
كه اوضاع جهان گردد منظّم
تويى مصلح به نور عدل بزداى
سواد ظلمت از دنياى مظلم
تويى گنجينه ى آيات قرآن
كه قرآن را تويى برهان محكم
بيا اى مونس شب زنده‏داران
حريم حق ندارد جز تو محرم
قدم بر كلبه ى احباب بگذار
كه جمع ما پريشان است و درهم
بيا اى ابر رحمت، خستگان را
بشوى از دل، غبار محنت و غم
ز درمان عاجزند اين چاره جويان
تو بر زخم بشر بگذار مرهم
خوش آن روزى كه بهر ختم پيكار
برافرازد سروش صلح پرچم
بجوشد چشمه ى عدل الهى
فرو ريزد، بناى ظلم از هم
شود آباد از او دنياى ويران
شود روشن از او اسرار مبهم
»رسا« اين موهبت زين آستان يافت
شد از اين منبع الهام، ملهم

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم تیر 1390ساعت 22:59  توسط مصطفی محمدزاده  | 

امید من به عطای بقیة الله است

هزار جان به فدای بقیة الله است 

بگو به حاتم طایی ، مناز بر کرمت 
هزار چون تو گدای بقیة الله است 
حرام باد مرا بی محبتش نفسی 
که زندگی به ولای بقیة الله است 
دعایث منتظران مستجاب خواهد شد 
چون متصل به دعای بقیة الله است 
خدا ز یمن وجودش به ما دهد روزی 
رضای دوست رضای بقیة الله است 
گر او نبود نمی ماند از بشر اثری 
بقای ما ز بقای بقیة الله است 
خوش آن بقیه عمری که سر شود با او 
حیات و مرگ برای بقیة است

+ نوشته شده در  جمعه پنجم فروردین 1390ساعت 10:26  توسط مصطفی محمدزاده  | 

http://img.tebyan.net/Image/Big/1388/04/7598161166107206115698110562201368525510.jpg

کدام جمعه دعامستجاب خواهدشد
سوارصاعقه پادررکاب خواهدشد
کدام جمعه زتأثيرتابش خورشيد
دلي که يخ زده ازغصه آب خواهدشد
کدام جمعه زعطربهشتي گل ياس
بهارغرق شميم گلاب خواهدشد
کدام جمعه بگويامحول الاحوال
درآسمان وزمين انقلاب خواهدشد
جمال روشن آن ماه پشت پرده غيب
کدام جمعه برون ازحجاب خواهدشد
هزارجمعه چشم انتظار درراه است
کدام جمعه دعامستجاب خواهدشد
****************************
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA تواي تجلي عصمت ظهورخواهي کرد
به جام لاله شراب طهورخواهي کرد
به اشاره ابرو به يک کرشمه چشم
توآب وآينه غرق نورخواهي کرد
توقلب سوته دلان رابهم کني نزديک
به يک اشاره که ازراه دورخواهي کرد
دلم شکيب ندارد ولي يقين دارم
توسنگ را به نگاهي صبورخواهي کرد
صفاي خيمه سبزت کجا؟بهشت کجا؟
بهشت راتوسراي سرورخواهي کرد
نشسته منتظر رجعتت  ستاره صبح
قسم به کعبه که روزي ظهورخواهي کرد
توباغ را به طواف بهارخواهي برد
توداغ رازدل لاله دور خواهي کرد
به شوق آنکه بيابي توعطرياسين را
زکوچه ها مدينه عبورخواهي کرد
کنار آيه ي عصمت درآستانه بقيع
تمام سوره غم را مرور خواهي کرد
شفق


+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم فروردین 1390ساعت 0:49  توسط مصطفی محمدزاده  | 

باکدام آبرويي روزشمارش باشيم

عصرهامنتظرصبح بهارش باشيم
سالهامنتظرسيصدواندي مرداست
آنقدرمرد نبوديم که يارش باشيم
گيرم امروز به ما اذن ملاقاتي داد
مرکبي نيست که راهي ديارش باشيم
سالهادرپي کاردل ماافتاد
يادمان رفت ولي درپي کارش باشيم
ماچرا؟خوبترين ها بفداي قدمش
حيف او نيست که ما ميثم دارش باشيم
اگرآمدخبررفتن مارابدهيد
به گمانم که بنانيست کنارش باشيم

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA ديشب کسي براي تو سجاده وانکرد
بغضي ترک نديدوگلويي صدانکرد
انگارمابدون حضورتوراحيم
وقتي کسي براي ظهورت دعانکرد
ماراهمين صدانزدن بي خيال کرد
ماراهمين صدانزدن باخدانکرد
وقتي که دامن تورهاشدزدست ما
دست گناه دامن ما را رهانکرد
درروزگارماتوبيابان نشين شدي
پس خاکمان به سرکه دل ماحيانکرد
توبه ازاينکه اين دل بي بندوبارما
جايي براي آمدن يار وانکرد
لطيفيان
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم فروردین 1390ساعت 0:44  توسط مصطفی محمدزاده  | 

شیعیان! مهدی غریب و بی کس است...

 

بار دیگر یاد دلبر میکنم
نغمه ی یابن الحسن سر میکنم
بار دیگر میرود از کف قرار
قلب من پر می کشد سوی نگار
گرچه از وصفش زبانم الکن است
نام او ارامش قلب من است
یاد مهدی دل منور میکند
شادمان زهرای اطهر میکند
یاد مهدی یاد جمله اولیاست
چون که صد امد نود هم پیش ماست
یاد مهدی چون نشان زندگیست
بی ولی عصر بودن مردگی ست
خلوت اهل ولا با مهدی است
ذکر اهل معرفت یا مهدی است
گوییا این نام اسم اعظم است
هر چه یا مهدی بگویی هم کم است!
ذکر یا مهدی توانم می دهد
حق و باطل را نشانم می دهد
حضرت مهدی تمام دین ماست
دین ما ایمان ما ایین ماست
دین حق را او هم اکنون صاحب است
دم زدن از انتظارش واجب است

هر که شد بیگانه با صاحب زمان
او بود کافر مسلمانش ندان!
شیعه بر این اعتقاد و باور است
هر کسی مهدی ندارد کافر است
شیعیان رسم تشیع این نبود....
باید این زنگار غفلت را زدود
شیعه پس سنگین چرا گوشت شده؟
عهد و پیمانت فراموشت شده
عالم میثاق پیمان بسته ای
پس چرا پیمان خود بشکسته ای؟
هیچ داری از دل مهدی خبر
گریه های هر شبش را تا سحر؟
او که ارباب تمام عالم است
من بمیرم سر به زانوی غم است...
شیعیان! مهدی غریب و بی کس است
جان مولا معصیت دیگر بس است
شیعیان! بس نیست غفلت هایمان!؟
غربت و تنهایی مولایمان
ما عبید و عبد دنیا گشته ایم
غافل از مهدی زهرا گشته ایم...
از دعا بهر فرج غافل شدیم
سخت مشغول ره باطل شدیم!
من که دارم ادعای شیعگی
پاسخی ندارم جز شرمندگی....
مهدی زهرا حسینی دیگرست
اخرین معصوم نسل حیدر است
غیبت او کربلایی دیگر است
بهر شیعه ابتلایی دیگرست
کل عرض کربلا یعنی همین
خالی از حجت نمی ماند زمین...!


شاعر:دکتر علی هراتیان

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم فروردین 1390ساعت 0:13  توسط مصطفی محمدزاده  | 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم فروردین 1390ساعت 0:10  توسط مصطفی محمدزاده  | 

 

آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد           شاید دعای مادرت زهرا بگیرد

آقا بیا تا با ظهور چشمهایت          این چشمهای ما کمی تقوا بگیرد

آقا بیا تا کشتی بشکستۀ ما           آرام راه ساحل دریا بگیرد

آقا بیا تا که دو چشم انتظارم          شبهای جمعه تا سحر احیا بگیرد

پایین بیا خورشید پشت ابر غیبت        تا قبل از آنکه کار ما بالا بگیرد

آقا خلاصه یک نفر باید بیاید         تا انتقام دست زهرا را بگیرد

(لطیفیان)

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم فروردین 1390ساعت 0:8  توسط مصطفی محمدزاده  | 

خوش آنکه خواست شما را فقط برای شما
هوای نفس رها کرد، در هوای شما
چگونه خلق فدای ره شما نشود
که خلق کرده خدا خلق را برای شما
درِ جحیم به رویم گشوده باد مدام
اگر دری بزنم جز در سرای شما
به کسب آبرویم، آب بحر کافی نیست
مگر که چهره گذارم، به خاک پای شما
به هر کجا که گذارید پا چه عرش، چه فرش
خداگواست که در قلب ماست، جای شما
سوا سوا شودم عضو عضو با مقراض
اگر کنم درِ دل باز بر سوای شما
عجیب نیست اگر خالق زمین و زمان
تمام هستی خود را کند فدای شما
شما به راه خدا، خون خویش را دادید
عجب نه گر که خدا هست، خونبهای شما؟
قسم به رحمت بی¬انتهای حیّ ودود
تمام رحمت حق هست، در ولای شما
عطا کنید به "میثم" زبان میثم را
که عمر خویش کند صرف، در ثنای شما

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم فروردین 1390ساعت 0:6  توسط مصطفی محمدزاده  | 

ثواب گریه هجران، وصال دلدار است
چنان که صبح فروزان پس از شب تار است
سحرگهان به نگاه خدا کسی پیداست
که در نمازِ تماشای دوست بیدارست
مباد خواب سحر جای اشک را گیرد
که چشم خشک همان نخل خشک بی بار است
به هوش باش که دل از گنه شود بیمار
به چنگ مرگ بود هر دلی که بیمار است
از آن خدا زگنه حفظ کرد یوسف را
که دید او ز خیال گناه، بیزار است
بیا به سوی خدا باز کن در دل را
دلی که جای خدا نیست، وادی نار است
بهای گوهر اشک تو را خدا داند
بیار هر چه که داری، خدا خریدار است
مباد اژدر نفست به دور دل پیچد
گرش به دام بیفتی، فرار دشوار است
چو عبد حق نشوی، عبد دیگران گردی
کسی که نیست اسیر خدا گرفتار است
بگوی حق و سپس سربدار شو، "میثم"!

که پاسخ سخن میثم علی دار است

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم فروردین 1390ساعت 0:3  توسط مصطفی محمدزاده  | 

الا که عشق تو از رحمت خدا دارم
تو ازدو کون خدا راومن ترا دارم 
برای من بتو سوگند وصل وهجری نیست
که هر چه هست رضایت به آن رضا دارم
بشکر گوهر عشقت که دادیم از لطف
دلی شکسته تراز کاسۀ گدادارم
خطای من نبود هیچ در برِ کرمت
اگر چه بیشتر از هر کسی خطا دارم
زبسکه پرزده ام در بهشت احسانت 
اگر چه خار ولی عطر لاله ها دارم 
گرم ز حویش برانی که هرگزاین نکنی
کجا روم ؟ به که رو آورم ؟ که را دارم ؟
بر آر دست اجابت که با دلی خونین 
بر آستان تو یک آسمان دعا دارم 
همیشه گفتم و گویم تویی تو مولایم 
تو هم بگو(موید) یکی گدا دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم فروردین 1390ساعت 0:2  توسط مصطفی محمدزاده  | 

بیا بی تو جهان تنهاست، می دانم که می آیی
وجودت مُصلح دنیاست، می دانم که می آیی
بیا ای حجّت حق! با قیام خود، قیامت کن
ظهورت محشر کبراست، می دانم که می آیی
هنوز ای منتقم! از آستان وحی بر گوشت
صدای نالة زهراست، می دانم که می آیی
بسا منکر شده معروف و معروف آمده منکر
ز آثار جهان پیداست، می دانم که می آیی
به چشم اشکبارت، صحنه کرببلا دائم
به قلبت، زخم عاشوراست، می دانم که می آیی
بهایی و نصارا، بابی و صهیون و وهّابی
سراسر جنگشان با ماست، می دانم که می آیی
علم بر دوش عبّاس است تا گردد علمدارت
دلش خون، دیده اش دریاست، می دانم که می آیی
به قرآن و علی سوگند! می بینم به چشم خود
که قرآن و علی تنهاست، می دانم که می آیی
خمیده قامت اسلام و دانم بی قیام تو
نگردد قامت آن راست، می دانم که می آیی
ز اشک لاله گون، همچون بهاران دیدة "میثم"
مسیرت را به گل آراست، می دانم که می آیی

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم فروردین 1390ساعت 23:53  توسط مصطفی محمدزاده  | 

بهار بی تو ندارد بهار یا مهدی
قرار بی تو نگیرد قرار یا مهدی
به انتظار قسم ای امام منتظران!
ز مرگ سخت‌تر است انتظار یا مهدی
مسیح آل محمد! بیا که بی تو شده
تمام زندگی‌ام احتضار یا مهدی
بیا که خاک رهت را به خون دل شستند
هزار عاشق شب زنده دار یا مهدی
بیا و پاک کن ای دست حق به جای علی
سرشک فاطمه را از عذار یا مهدی
بیا که منتظر فتح خیبری دگر است
به دست حیدری‌ات ذوالفقار یا مهدی
هزار سال فزون چشمت از برای حسین
بوَد به صبح و مسا اشکبار یا مهدی
قسم به عزت شیعه بیا بیا مگذار
که شیعیان تو گردند خار، یا مهدی
هنوز پرچم سرخ حسین می‌گوید:
کجاست حجت پروردگار؟ یا مهدی
تو دست شیعه در این پرتگاه فتنه بگیر

تـو پـا بـه دیده «میثم» گذار، یا مهدی

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم فروردین 1390ساعت 23:48  توسط مصطفی محمدزاده  | 

صبا اگر گذری افدت به  کشور  دوست                    

   بیار نفخه ای از گیسوی معنبر  دوست

به جان او که به شکرانه جان بر افشانم                 

     اگر به سوی من آری پیامی از بر  دوست

وگر چنان چه در آن حضرتت نباشد بار                     

   برای  دیده  بیاور  غباری  از  در  دوست

من   گدا   و   تمنای  وصل  او  هیهات                    

   مگر  به  خواب  ببینم  خیال  منظر  دوست

دل صنوبری ام همچو بید لرزان  است                     

  ز حسرت  قد وبالای  چون  صنوبر دوست

اگرچه دوست به چیزی نمی خرد مارا                

       به  عالمی  نفروشیم  مویی  از  سر  دوست

چه باشد ار شود از بند  غم  دلش  آزاد                

    چو هست حافظ مسکین غلام و چاکر دوست

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم فروردین 1390ساعت 23:46  توسط مصطفی محمدزاده  | 

الا که راز خدایی خدا کند که بیایی

تو نور غیب نمایی خدا کند که بیایی

شب فراق تو جانم خدا کند که  سر آید

سر آید و تو بر آیی خدا کند که بیایی

دمی که بی تو برآید خدا کند که نیاید

الا که هستی مایی خدا کند که بیایی

به هر دعا که توانم تو را همیشه بخوانم

الا که روح خدایی خدا کند که بیایی

تو مشعری، عرفانی،تو زمزمی تو صفایی

تو رمز آب بقایی خدا کند که بیایی

قسم به عصمت زهرا بیا زغیبت کبری

دگر بس است جدایی خدا کند که بیایی

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم فروردین 1390ساعت 23:36  توسط مصطفی محمدزاده  | 

یاد روی تو چراغ شب ظلمانی ماست
نامت آرامش بحر دل طوفانی ماست
زخم تیغ تو به تن، داغ تو بر لاله دل
خوشتر از صد اثر سجده به پیشانی ماست
بی تو هر لحظه از این عمر که بر ما گذرد
یک جهان حسرت و یک عمر پریشانی ماست
گر نداریم سرایی که بود لایق تو
دل بشکسته ما محفل مهمانی ماست
نسرودیم به پای گل رویت غزلی
بی تو فریاد غزل، ناله غزلخوانی ماست
تا نخندی، گل لبخند نروید ز لبی
بی گل خنده تو گریه گل افشانی ماست
زهر هجر تو چشیدیم و نمردیم عجب
آسمان غرق تحیّر ز گران جانی ماست
شب پاییز به یاد تو شود صبح بهار
صبح عید اَر تو نباشی، شب ظلمانی ماست
به ظهورت قسم! این غیبت طولانی تو
ثمرش خون دل و گریه طولانی ماست
بی تو چشم همه چون دیده "میثم" گرید
سیل خون حاصل این گریه بارانی ماست

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اسفند 1389ساعت 1:20  توسط مصطفی محمدزاده  | 

گل نرگس فدای رنگ وبویت

نصیبم کی شود دیدار رویت


گل نرگس تو که زیباترینی

میان هر دو عالم بهترینی


گل نرگس تو که با مهر و وفایی

نگار دلربا و با صفایی


گل نرگس نکن تو نا امیدم

که عمر داده و مهرت خریدم


به دل دادم امید تا زنده هستم

رسد بر دامن مهر تو دستم


بیا ای صاحب دل های خسته

که قلب عالم از هجرت شکسته


بیا با ما بساز ای یار نازم

که من اندر عالم بر تو نازم


تو نوری مهدی و عشق و صفایی

تو دوری از بدی و هر جفایی


بیا ای یادگار آل یاسین

بیا بر مسند حجت تو بنشین


بیا بر خوان تو ، آئینه عشق

بیفکن بر سر ما سایه عشق


تویی و الله قرآن مجسم

بود هجر تو تنها مایه غم


بیا ای معنی توحید و کوثر

ظهور از کعبه کن محبوب داور

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 1:29  توسط مصطفی محمدزاده  | 

ای شکوفایی هر گل ز شکوفایی تو

نبود هیچ گل ناز به زیبایی تو

مهدی فاطمه ای مونس تنهایی من

اشک ریزم همه شب از غم تنهایی تو

بلبل فاطمه لعل لب خود را بگشا

تا بگوشم رسد آن نغمه شیدایی تو

چه شود گر به گدا اذن تماشا بدهی

تا ببینم رخ زیبا و تماشایی تو

صبر هم خسته شد از سنگ صبور دل من

نازم آن قلب پر از صبر و شکیبایی تو

قامتم خم شد از هجر قد و قامت تو

همه هستی به فدایی قد رعنایی تو

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 1:26  توسط مصطفی محمدزاده  | 


ای ساقی دوشینه بنگر که چه مستانه

سرمست و خرابم من از ساغر و پیمانه

از ساغر عشق خود پر کن تو شها جامم

من منتظرم عمری در گوشه میخانه

از دوری تو شاها ویرانه شده جایم

از لطف و کرم جانا پا نه تو بویرانه

مرغ دل من عمری افتاده به دام تو

مرغ دل من صید و خال لب تو دانه

از پرده بیا بیرون رخسار هویدا کن

تا دور سرت گردم همچون گل و پروانه


شاعر مهدی محمدزاده

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت 0:22  توسط مصطفی محمدزاده  | 


بیا پا بر سرم بگذار تا خاک درت گردم

غبارم کن، به بادم ده، بگو دور سرت گردم
اگر چه کم تر از سنگم، بیا آیینه ام گردان
که یک شب رو به رو با روی ازگل بهترت گردم
به جای آنکه باشم کوه آتش، هیزم خشکم
سرا پا آتشم کن تا مگر خاکسترت گردم
نگاهم مرده،ای چشم خدا، اینک نگاهم کن
که هر دم زنده از فیض نگاه دیگرت گردم
نه من آن قدر دارم تا شوم خاک سپاه تو
مگر خاکم کنی تا پایمال لشکرت گردم
غبارم کن که از جا خیزم و بر پات بنشینم
نسیمم کن که دور قبر زهرا مادرت گردم
اگر ازصحنه گیتی کنی محوم، چه غم دارم؟
نیاید لحظه ای بر من که محو از خاطرت گردم
خوش آن روزی که آید از کنار کعبه، آوایت
سراپا محو فریاد عدالت گسترت گردم
خدا را آتشی تا "میثمت" را آب گردانی
الهی اشک باشم، دور چشمان ترت گردم

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت 0:19  توسط مصطفی محمدزاده  | 

 

بیا که خاطر عالَم پریش از غم توست

دل شکستۀ ما را امید مرحم توست 

دل رئوف تو و یک جهان مصیبت ما 
فزون ز حوصله روزگار ها غم توست 
الا تو وارث تیغ علی بیا مهدی 
که مُهر نامه هستی ز نقش خاتم تست
در انتظار کسی اینقدر زمانه نماند 
که غم گرفته و در انتظار مقدم تست 
به غیر یاد تو با جان ماست نا محرم
الا که مَحرم وحی خدا خدای محرم تست
سلاح دشمن ما گر نمیکند تاثیر
ز فیض نور نگاه و ز معجز دَم تست 
فراز کعبه و بیت المقدس ای همه قدس 
در آرزوی تو و اهتزار پرچم تست 
(موید)است به یک ذره لطف تو محتاج
فزونتر از همه عالم به چشم ما کمِ تست

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت 0:17  توسط مصطفی محمدزاده  | 

مطالب قدیمی‌تر