تبليغاتX
مجمع الذاکرین بیت اباصالح (عج) مشهدالرضا

مجمع الذاکرین بیت اباصالح (عج) مشهدالرضا

جلسه مداحان مشهدالرضا

یا اباصالح المهدی عج

چهارشنبه سوم فروردین 1390

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 0:10 توسط مصطفی محمدزاده

حول ماه رجب مبارک باد

شنبه سی ام اردیبهشت 1391

 

آن کس که رئيس مذهب ما باشد

شاگرد کلاس او مسيحا باشد

فرمود که عيد عترت پيغمبر

روز فرج يوسف زهرا باشد

 

حول ماه مبارک رجب را به همه شیعیان

ودوستداران اهل بیت تبریک و تهنیت عرض می نمایم

در این ماه مبارک از دعا برای فرج و سلامتی

آقا و مولایمان حضرت مهدی ارواحنا فداه

غفلت نکنیم.

التماس دعا

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 20:1 توسط مصطفی محمدزاده

اشعار ولادت امام باقر علیه السلام

شنبه سی ام اردیبهشت 1391
 

لطفا دانلود کنید.

اشعار ولادت امام باقر علیه السلام مبارک باد

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 19:43 توسط مصطفی محمدزاده

3 رجب اشعار ولادت امام باقر علیه السلام

شنبه سی ام اردیبهشت 1391

 

 

اشعار ولادت امام باقر علیه السلام مبارک باد

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 19:41 توسط مصطفی محمدزاده

3 رجب ولادت امام باقر علیه السلام مبارک باد.

شنبه سی ام اردیبهشت 1391

الا که غرق در انوار ذوالجلال شویم
هلال ماه رجب سرزده، هلال شویم
کمال یافتۀ قلۀ کمال شویم
هماره خاک قدوم علی و آل شویم

مـه تجلـی حسن و جمال لم‌یزلی است
خجسته باد که ماه‌ محمّد است و علی است

مهِ نماز و قیام و دعا و ذکر و سجود
مه وصال خداوندگار حیّ ودود
مه چهار ولادت ز چار رکن وجود
مه مبارک لبخند مهدی موعود

مه نـزول کرامـات خالـق ازلـی است
ولادت دو محمّد، ولادت دو علی است

طلوع این مه فرخنده می‌دهد خبری
که سرزد از افق عزت و شرف قمری
و یا ز دامن دریای معرفت گهری
خدا به حضرت سجاد داد گل‌پسری
که گل، زبان ملک ریختند در قدمش
اگر غلـط نکنـم مدح انبیاست کمش

زهی که فاطمه- بنت حسن- حسن‌زاده
بر آفتاب خدا، ماه انجمن زاده
بگو که وجه خداوند ذوالمنن زاده
و یا که نخلۀ توحید، یاسمن زاده
بهشـت حضـرت سجـاد، لالـۀ رویش
حسین بوسه زند بر جمال دلجویش

درود اهل ولا بر شب ولادت او
سلام داده رسول خدا به حضرت او
سپاه علم کشیدند صف به خدمت او
عنایت و کرم و لطف و جود، عادت او

سحابِ یکسره بارنـدۀ علوم است این
محیطِ نور و شکافندۀ علوم است این

تمام علم ز دریای فضل اوست نَمی
تمام جود ز یک بذل دست او کرمی
تمام ملک خداوند بهر او حرمی
تمام دهر ز عمر عزیز اوست دمی

به نقش صورت او صورت‌آفرین نازد
به زهد و طاعت او زین‌العابدین نازد

به ماه عارض و حسن و جمال او صلوات
به حسن خلق و به حسن خصال او صلوات
به مام و باب و به آباء و آل او صلوات
به علم و دانش و فضل و کمال او صلوات
چنان به پاسـخ دشنام، خُلق او نیکوست
که خصم می‌شود از فیض یک نگاهش دوست

امیر عالم و بیل رعیتیش به دوش
به شوق زمزمه‌اش عرشیان سراپا گوش
زند ز منطق او بحر علم و دانش جوش
صدای «یارب» او از ملک ستاند هوش
درود شخص پیمبـر نثار باد بر او
سـلام حضرت پروردگار باد بر او

بیا و روی ارادت ببر در این درگاه
حوائجت همه از باقر‌العلوم بخواه
سلالۀ دو علی، نور چشم ثارالله
دهد به دیدۀ «جابر» شفا به نیم نگاه
چو چشم اوست همان چشم خالق دادار
به یـک نظـاره بـرآرد گـل از شـرارۀ نار

ولایتش سند و ثبت دین کامل ماست
گل محبتش آدم‌کنندۀ گل ماست
به روز حشر ولایش تمام حاصل ماست
مزار او نه به خاک بقیع، در دل ماست

زهـی کـرامت آن شهریــار عالــم را
که برگزیده به مدح و ثناش «میثم» را

 

غلامرضا سازگار

*******************************
فرشته‌ها ز عرش حق آمده‌اند بر زمين
دسته گلي داده خدا به دستِ زين العابدين
لاله و ياس و ياسمن، گلِ شقايق و چمن
براي ديدنِ رخش، چشمِ همه کرده کمين
گاه همه به زاري و گاه همه به شادي‌اند
گريه به خنده زد گره، خنده به گريه شد عجين
اين که به آسمانِ دل در شبِ تيره روشن است
ماه امام باقر است، ماهِ امامِ پنجمين
شد پدرش پورِ حسين، مادر او دختِ حسن
حاصلِ زوج علوي، فخرِ وجود نازنين
بيند اگر به کودگي رنج و مصيبت فزون
وارثِ کربلاست اين دشمنِ ظلمِ ظالمين
پاي بنه به کوي او از سرِ عشق و معرفت
ذکرِ توسلش شده، مرهمِ زخمِ مؤمنين

*************************
امشب از هر سو دلم پر مي‌کشد
جرعه جرعه جام مي‌ سر مي‌کشد
امشب اين دل را چراغان کرده‌ام
عشق را در سينه مهمان کرده‌ام
جام‌ها را ارغواني مي‌کنم
پيرم اما نوجواني مي‌کنم
هيئتي در سينه بر پا کرده‌ام
نقل و اسپندي مهيا کرده‌ام
پرده‌هاي شاديِ سبز و سپيد
يک به رنگ عشق و يک رنگ اميد
امشب آنچه خواسته جانان کنم
پرده‌ها را بر دل آويزان کنم
روي هر يک نام دلبر حک کنم
اين دلم را بينِ دل‌ها تک کنم
مي‌کنم دعوت همه رگ‌هاي خود
جمع اعضايم ز سر تا پاي خود
عقل و چشم و گوش و لب در انتظار
تا که آيد عشقم از شهرِ بهار
لحظه‌اي روشن شد از سبزي نور
گشت اين مهماني‌ام غرقِ سرور
پرده‌ي سينه دمي آمد کنار
گفت عقلم، عاشقان! آمد نگار
گر چه دل بر رنگ سرخي مبتلاست
رنگ دل تعويض شد اکنون طلاست
سينه‌ام شد هيئتي ديوانه وار
اي خدا آمد نگاري تکسوار
قد او عالم کند يک دم اسير
چشم او بر دشمنان باشد چو تير
با نگاهش نور بر هر سو زند
با لبانش دم ز الا هو زند
برق دندان‌هاي او درّ صدف
بهر ديدارش خلائق صف به صف
زلف او با باد غوغا مي‌کند
خنده‌اش صدها گره وا مي‌کند
کاش مي‌شد نوکرِ او مي‌شدم
زائر آن چشم و ابرو مي‌شدم
کاش مي‌شد جيره‌ خوارش بودمي
لحظه‌اي را در کنارش بودمي
کاش مي‌شد يک نگاهم مي‌نمود
در برش يک دم پناهم مي‌نمود
او که بر دل دلبر و تاجِ سر است
پاره‌‌ي قلب بتول و حيدر است
کيست او جز حضرتِ سلطانِ دل
حضرت باقر که شد مهمانِ دل
********************************
امشب قسمي خورده‌ام اي سينه که بايد
ديده به جهان بندم در ذکر نشينم
بي وقفه کنم زمزمه تا جان به سر آيد
آن وقت ز خاکِ قدمش بوسه بچينم
آنقدر بگويم ز لبم ذکر که شايد
تا حضرت والا نسب عشق ببينم
* * *
امشب به خودم گفته‌ام اي رند خرابات
برخيز مهيا شو و زن نعره‌ به هر سو
رو کن به همان منشاء پر نورِ عبادات
از او تو مدد گير به ذکرِ حق و يا هو
يا حضرت سجاد تو اي قبله‌ي حاجات
چشمت شده روشن ز رخ نوگل خوش رو
* * *
اين گوهر غلطان که به درياي تو افتاد
از پرتوي علمش همگان درس بگيرند
آن شهد که از هر سخنش جان به همه داد
بين لشکر انديشه ز او مستند و اسيرند
هر يک صنمي پيش رخش خاک دهد باد
پيش قدمش گو که همه سخت بميرند
* * *
اين است بهشتي گوهر و شمس فروزان
با علم کند کاخ ستم را همه معدوم
هر جا که بُوَد حامي دين حامي قرآن
وين هست همان حجت و آن حضرت معصوم
او کيست که شد کرب و بلا واله و عطشان
اي سينه بگو باقر و پنجم گلِ مظلوم
*******************************

گر چه دل بر رنگ سرخی مبتلاست
رنگ دل تعویض شد اکنون طلاست
سینه‌ام شد هیئتی دیوانه وار
ای خدا آمد نگاری تکسوار
قد او عالم کند یک دم اسیر
چشم او بر دشمنان باشد چو تیر
با نگاهش نور بر هر سو زند
با لبانش دم ز الا هو زند
برق دندان‌های او درّ صدف
بهر دیدارش خلائق صف به صف
زلف او با باد غوغا می‌کند
خنده‌اش صدها گره وا می‌کند
کاش می‌شد نوکرِ او می‌شدم
زائر آن چشم و ابرو می‌شدم
کاش می‌شد جیره‌ خوارش بودمی
لحظه‌ای را در کنارش بودمی
کاش می‌شد یک نگاهم می‌نمود
در برش یک دم پناهم می‌نمود
او که بر دل دلبر و تاجِ سر است
پاره‌‌ی قلب بتول و حیدر است
کیست او جز حضرتِ سلطانِ دل
حضرت باقر که شد مهمانِ دل

******************************

پنجمین حجت خدا باقر
مظهر ذات کبریا باقر
قرّة العین حضرت سجاد
چون پدر صاحب لوا باقر
نور پاک محمد است و علی
گوهر قلزم ولا باقر
وارث گنج حکمت و عرفان
عالم علم اوصیا باقر
جانشین و وصیّ پیغمبر
نور چشمان مرتضی، باقر
منبع جود و لطف و احسانست
میر و سر حلقة سخا باقر
کام جان ها ز نام او شیرین
درد ما را بود دوا باقر
زد قدم از شرف به ماه رجب
وارث نور هل اَتی باقر
کرده در بر لباس امکانی
زد به سر تاج اِنّما باقر
این شنیدم که بلبلی عاشق
بر سر شاخه زد نوا باقر
کامد ای عاشقان زمان طرب
خیز و شادی نما به ماه رجب
نور او نور روی پیغمبر
برگزیده، چو مصطفی منظر
خوی پاکیزه اش پسند خدا
همچو مرآت ساقی کوثر
چهره اش همچو چهرة زهرا
به درخشش به زهره احمر
خرّمی از وجود او پیدا
بلکه مینوی حضرت داور
حُسن او در کمال حُسن حَسن
خیره در سیرتش هماره نظر
در شجاعت حسین کرب و بلا
در سخاوت چو بحر پر گوهر
هر چه گویم به وصف او قاصر
من چه خوانم به مدح آن سرور
گوهر بحر معرفت باقر
به جمیع صفات حق مظهر
روز میلاد آن امام همام
کام ما پر بود ز شهد و شکر
بر لب جمله شیعیانش بود
این  سخن نیمه شب به وقت سحر
کامد ای عاشقان زمان طرب
خیز و شادی نما به ماه رجب
طور دل شد به مهر او سینا
دیده از توتیای او بینا
بر کف ما ز حُبّ او ساغر
جمله سرمست آن می مینا
دل ربوده ز عارف و عامی
کس ندیده چنین رخ زیبا
در رُخش گر نظر کنی بینی
جلوة ذات حق بود پیدا
پنجمین شمس آسمان ولا
هفتمین نور طلعت غبرا
عرش و کرسی به نور او قائم
عالم از یُمن حضرتش بر پا
شاد و خُرم بود از این مولود
نه زمین بلکه عالم بالا
جانشین پیمبر خاتم
بر همه خلق رهبر و مولا
پرچم افراز دین و قرآنست
عالم علم علَّمَ الاسما
ذکر و تسبیح دوستانش هست
زیر لب دم به دم چنان عنقا
کامد ای عاشقان زمان طرب
خیز و شادی نما به ماه رجب
حجّت حق امام دین باقر
بر همه کار انس و جان ناظر
مشکلات جهان از او آسان
در مصائب به امر حق صابر
هر کجا عاشقی برد نامش
بی گمان در برش بود حاضر
چشم او چشم خالق اکبر
بر همه آفرینش او باصر
گیسوانش کمند طایر جان
دیدگانش دو جادوی ساحر
در مقامش زبان بود الکن
در مدیحش قلم بود قاصر
می رساند سلام پیغمبر
بر چنین رهبر جهان جابر
غم ز خاطر برون کند مهرش
شادمان می شود از او خاطر
به ظهورش ظهور حق پیدا
ز وجودش خدا همی ظاهر
گوید این نکته را ز روی شرف
گاه بی گاه خامة شاعر
کامد ای عاشقان زمان طرب
خیز و شادی نما به ماه رجب

*************************

مه رجب، مه تسبیح، ماه صدق و صفاست
مه نماز، مه روزه، ماه ذکر و دعاست
مه عبادت پروردگار حیّ ودود
مه محمد و ماه علی، مه زهراست
نسیم صبحگهش خوب تر ز بوی بهشت
فضای شامگهش بهتر از نسیم صباست
طلوع این مه نورانی از شب اول
ولادت وصی پنجم رسول خداست
امام پنجم شیعه، محمد دوم
که خاک درگهش این چار امّ و هفت آباست
تمام دانش در لوح سینه اش محفوظ
تمام قرآن در مصحف رخش پیداست
اگر به ذره نظر افکند شود خورشید
وگر به قطره نگاهی کند همان دریاست
محمدی که محمد سلام داده بر او
که خود سلام محمد سلام ارض و سماست
سلام را چو جواب سلام باید گفت
شفای دیدة جابر جواب آن مولاست
قیام علمی او چون قیام سرخ حسین
پیام زندة او انقلاب کرب و بلاست
کلام اوست شکافندة تمام علوم
علوم را نفسش خوشتر از دم عیساست
دُری ز مخزن علمش به دست شیعه بود
که نام آن دُر مکنون دعای عاشوراست
به کور چشمی ناباوران تیره درون
مزار و بارگهش در مدینة دل هاست
به بزم شام که بیش از چهار سال نداشت
علیه پور معاویه ناگهان برخاست
بسان رعد خروشید آن چنان که هنوز
بنی امیّه به هر دور و هر زمان رسواست
گشود لب که یزیدا به قوم خویش مبال
که نسل شان ز حرام است و اصل شان ز خطاست
دهد به کشتن آل رسول رأی کسی
که او ز پشت پدر نبود و ز نسل زناست
گهی بسان رعیت گرفته بیل به دوش
گهی به نور هدایت به خلق راهنماست
روا بود که به افلاک سر بلند کنیم
ندا دهیم محمد امام پنجم ماست
هنوز دشمنش از عفو مانده شرمنده
هنوز خُلق خوشش روح بخش اهل ولاست
هنوز کرسی درسش بود به شانة عرش
هنوز شعشعة دانشش به اوج سماست
هنوز علم به دنبال او روانه بود
هنوز سائل درس و تعلّمش دنیاست
هنوز زمزمة قصة عزیز و عُزیز
از آن ولیّ الهی شنیدنش زیباست
خدا گواست جدا از خدا و قرآن است
هر آن کسی که مسیرش ز اهل بیت جداست
مدینة دل شیعه بقیع دیگر اوست
از آن جهت دل مؤمن، همیشه عرش خداست

 

***********************************************

هلال ماه رجب! نـاز کن بـه ماه تمام
ز یازده مـه دیگر تو را سلام سلام
سلام بر تو که در دامن تـو می‌تـابد
فروغ حسن خدا از جمال چار امام
ولادت دو محـمد، ولادت دو عـلی
کدام ماه، چنینش سعادت است و مقام؟
چه ماه ‌روح‌فزایی که درنخستین شب
امـام پنـجم مـا شـد ولادتش اعـلام
خـدا به فاطمه بنـت حسن گلی بخشـید
که عطر باغِ حسینی از او رسد به مشام

امـام باقـر یعـنی محـمد دوم
امام باقر پنجم وصی خیرالانام
امـام باقـر یعـنی حقیقت قـرآن
امام باقـر یـعنی تـمامی اسلام
امام باقر یعنی بهشت هشت بهشت
امام باقر یعنی نظـامِ هفـت نظـام
امام باقر یعنی امام علم و عمـل
امام باقر یعنی رسول خون و قیام
مگـر امام چـهارم مـدد کـند، ورنـه
که‌ راست زهره که در مدح او کند اقدام؟
زجان ودل ملک و جن و انس و حور اینجا
نفس بـه دوسـتیِ او بـرآورنـد مـدام
اگر از او نستانند جام در صف حشر
می حلال بهشتی بـه انبیاست حرام
به زائران حریمش در آفتاب بقیع
پـر ملائکه گـردیـده حلّۀ احـرام
زتشنگی جگرم شعله می‌کشد ساقی
بیا شراب محبّت مرا بریـز به کـام
به غیر بغض عدویش ره نجاتی نیست
به جـز به دوستی‌اش دل نمی‌شود آرام
عجیب نیست اگر در تمـام حادثه‌ها
شود به امرغلامش سمند گردون، رام
به یک اشارۀ او عالمی «زراره» شوند
به یک نظارۀ او خلق، می‌شوند «هشام»
ستانده ‌روح، زگفتار روح بخشش، روح
گرفته علم، زلب‌های جانفزایش کـام
مگو درِحرمش بسته روز و شب،که زعرش
پی زیـارت قبـرش مـلک شـوند اعـزام
نگو چـراغ ندارد ببین که هر شب، ماه
چگونه از حرمش نـور می‌ستاند وام
کمال اوست بـه چرخ کمال، اوج کمال
کلام اوست بـه کلّ علوم، جان کـلام
پنـاه برده بـه درگاه او صغیر و کبـیر
شفا گرفته زخاک درش ‌خواص‌ و عوام
هنوز پـای بـه ملک وجـود ننهاده
سلام داده محمد بـه آن امـام همام

چهارساله خروشید آن چنان بـه یزید
که شد به دیده او «شام»، تیره‌تر از شام
بـه شاهی دو جهان ناز می کند "میثم"
اگـر غلامِ درش خوانـدش غلام غلام

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 19:39 توسط مصطفی محمدزاده

چهل حدیث ار امام هادی علیه السلام

شنبه سی ام اردیبهشت 1391

 

 

چهل حدیث ار امام هادی علیه السلام دانلود کنید

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 19:33 توسط مصطفی محمدزاده

5رجب اشعار شهادت ولادت امام هادی علیه السلام

شنبه سی ام اردیبهشت 1391

 

 

اشعار شهادت ولادت امام هادی علیه السلام لطفا دانلود کنید

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 19:32 توسط مصطفی محمدزاده

5 رجب ولادت امام هادی علیه السلام مبارک باد

شنبه سی ام اردیبهشت 1391

 اسیر بازی دنیا و غرق در وهمیم

ز عشق حضرت هادی بگو چه می فهمیم؟

فروخت هر که دلش را به او بهشتی شد

در این تجارت پر سود، حیف بی سهمیم!

وحید قاسمی
********************

باز شوق صفحه و رقص قلم

باز از لطف نگارم شاعرم

دیگر این دل گشته مجنون نگار

بی قرار و زار و مفتون نگار

می زنم دائم در میخانه را

تا ببینم ساقی دردانه را

آسمان امشب قمر آورده است

یا سمانه یك پسر آورده است

یك پسر نه یك جهانی دلبری

آمده از ره علی دیگری

دلبری كه هست هستی جواد

حضرت هادی دین باب المراد

وه كه عالم مست رخسارش بود

نه فلك مشتاق دیدارش بود

آن كه باشد رهنمای عالمین

در مقام پاك بازی چون حسین

در حدیث لوح فرموده خدا

در مدیح دومین ابن الرضا

او بود یاور به دین كردگار

دوست باشد با خود پروردگار

مثل حیدر بر همه مولا بود

ناخدای كشتی دل ها بود

از رخش نور هدایت می رسد

اصل معنای ولایت می رسد

تا تكلم می كند غوغا شود

با كلامش زندگی زیبا شود

تا گشاید لب همه حیران او

جامعه یك صفحه از دیوان او

با نگاهش بر جهانی هادی است

ایده اش منشوری از آزادی است

جان فدای چهره آرام او

در قفس شیران وحشی رام او

بی ولایش عشق ابتر می شود

دیده با یاد غمش تر می شود

او كه خود فرمانروای ماسواست

تربتش ویران چرا در سامراست؟

ای دریغ از فتنه ی وهابیان

شد خرابه مرقد مولایمان

آه ای مهدی دوران العجل

ساكن كوه و بیابان العجل

شیعیانت بی قرار و منتظر

نور تو گردد به دنیا منتشر

تا بگویی فصل آبادی شده

بازسازی گنبد هادی شده

(روحیم) من نوكری پر اشتباه

سوی آل الله آوردم پناه

محمد مهدی روحی


****************************

امام كیستم من شاهكار ملك ذات كبریایم

دهمین مسند نشین از بعد ختم الانبیایم

گوهرى ارزنده از گنجینه‌‏ى جود جوادم

نهمین فرزند دلبند على مرتضایم

مصرعى از شعر ناب عصمت كبراى حقم

هشتمین پرورده‌ى ایمان و صبر مجتبایم

پاسدار پرچم پر افتخار حق پرستى

هفتمین سنگر نشین نهضت خون خدایم

در عبادت فارغ التحصیل درس عابدینم

ششمین زینت فزا از بهر محراب دعایم

در نایابى ز بحر دانش بحراالعلومم

پنجمین گنجینه‌ى اسرار كل ماسوایم

صادق آل نبى را وارث فقه و اصولم

چارمین استاد دانشگاه تكوین ولایم

وارث موسى بن جعفر در مسیر پایدارى

سومین نور دل آن پیشواى مقتدایم

محور چرخ زمانم، حجت روى زمینم

دومین گل از گلستان على موسى الرضایم

در مسیر حق پرستى بعد آباء گرامم

اولین هادى خلق بعد از مصباح الهدایم

در شجاعت بى قرینم، در سخاوت بى نظیرم

حق پرستان را حبیبم، دردمندان را دوایم

من وصیم، من ولیم، من نقیم، من سخیم

زانكه همنام على معنىِ، هاى هل اتایم

آیه‌ى تطهیر را مصداق و از امر الهى

آیه‌اى از شاخصار نصِ نون اِنّمایم

غم مخور (ژولیده) فردا پاى میزان عدالت

شافعت در نزد حق هنگام پاداش و جزایم

ژولیده نیشابوری

 

*******************************

ای نجل جواد، ابن رضا، حضرت هادی
بگرفته حسن بر تو عزا حضرت هادی
یک عمر ستم دیـده ز جور «متوکل»
در آینۀ صبح و مسا حضرت هـادی
دل سوخته از طعنه و از زخم زبان‌ها
خونین جگر از زهر جفا حضرت هادی
بردند همان شب که سوی بـزم شرابت
چون از تو نکردند حیا؟ حضرت هادی
افسوس که کشتند تـو را از ره بیـداد
بی جرم و گنه، قوم دغا حضرت هادی
افسوس، به جور از حرم مادر و جدت
گشتی تو غریبانه جدا حضرت هادی
کس از غم ناگفته‌ات ای یوسف زهرا
آگاه نشد غیر خـدا حضرت هـادی
کشتند تو را در دل غربت، به چه جرمی؟
ای جان جهانت بـه فدا! حضرت هادی
بزم می و خون دل و حبسِ ستم و زهر
حق تو عجب گشت ادا حضرت هادی
در ماتـم تـو ای خلف پـاک پیمبـر
شد سامره چون کرب و بلا حضرت هادی
"میثم" به تو و غربت تو اشک فشاند
ای کشتۀ بی‌جرم و خطا حضرت هادی

****************************

از ابتدا گِل من را خدا مطهر کرد

و بعد عشق تو را در دلم مقدر کرد

به نور ناب نگاه چهارده خورشید

وجود و فطرت و ذات مرا منور کرد

زلال ناب ولایت به جان من نوشاند

سپس تمام دلم را به نام حیدر کرد

به فضل و رحمت زهرا سرشت قلبم را

زلال اشک مرا از تبار کوثر کرد

سپس کمی نمک روضه در وجودم ریخت

به عطر سیب حسینی مرا معطر کرد

مرا اسیر غزل های چشم تو می خواست

نگاه روشنتان را کُمیت پرور کرد

چگونه می شود الطاف بی کران تو را

چگونه می شود ای با شکوه باور کرد

خدا اراده نموده که شاعرت باشم

همیشه هر سحر جمعه زائرت باشم

به غیر وادی عشق تو نیست وادی ما

ولایت تو مبانی اعتقادی ما

شکوه بی حد تفسیر شیعه برکت توست

رهین محضر تو فقه اجتهادی ما

میان چشم تو آیات فتح را دیدیم

خروش تو شده روحیهٔ جهادی ما

و آیه آیه قنوتت ترنم ملکوت

خلوص سجدهٔ تو مسلک عبادی ما

همیشه نور هدایت چراغ محفل ماست

به لطف این که تو هستی امام هادی ما

اگر کم از جلوات جلالی ات گفتیم

بذار این همه را پای کم سوادی ما

شدیم مثل گدایان سامرائی تو

مگیر خرده بر این خواهش زیادی ما

چه می شود که گدایِ گدای تو باشیم

چه می شود بپذیری فدای تو باشیم

همیشه می وزد از مرقدت نسیم بهشت

پر است صحن و سرای تو از شمیم بهشت

یوسف رحیمی


**********************************
گرفته جان نفسم در ثناى حضرت هادى

دُر سخن بفشانم به پاى حضرت هادى

نداشت طوطى جانم هنوز لانه به جسمم

که بود مرغ دلم آشناى حضرت هادى

صفا و مروه کجا و حریم یوسف زهرا

صفاست در حرم با صفاى حضرت هادى

مقربان الهى فرشتگان بهشتى

کشند منت لطف و عطاى حضرت هادى

ز دست رفته شکیبم خدا کند که نصیبم

شود زیارت صحن و سراى حضرت هادى

درندگان زمین التجا برند به سویش

پرندگان هوا در هواى حضرت هادى

اگر به سامره‏ ام اوفتد گذر سر و جان را

کنم نثار به گنبد نماى حضرت هادى

دلم که درد گناهش به احتضار کشانده

پناه برده به دارالشفاى حضرت هادى

مرا چه قدر که گردم گداى خاک نشینش

که هست خازن جنت گداى حضرت هادى

دهد به روح لطیف ملک، صفا و طراوت

ملاحت سخن دل رباى حضرت هادى

به خاک عطر بهشتى پراکند اگر آید

نسیمى از طرف سامراى حضرت هادى

به عمر دهر مرا گر دهند عمر، نیرزد

به لحظه‏ اى که کنم جان فداى حضرت هادى

به تیرگى نبرى روى و راه خود نکنى گم

هدایت است به ظل لواى حضرت هادى

بخوان زیارت پر فیض جامعه که برى پى

به ارزش سخن دلرباى حضرت هادى

مرا رضایت ابن الرضا خوش است که دانم

بود رضاى خدا در رضایت حضرت هادى

حاج غلامرضا سازگار


***********************************

امام هادیبال كسی به اوج هوایت نمی رسد

حتی ملك به گرد دعایت نمی رسد

دسـتان آسمان به بلنـدای آسمان

بر خاك ریشه های عبایت نمی رسد

آقا بدون نور تو حتی فرشته هم

گمراه می شود به هـدایت نمی رسد

تو چهارمین علیِّ سریر ولایتی

درك زمین به فهم ولایت نمی رسد

فخر گدایی سر كویت همین بس است

صد پادشاه هم به گدایت نمی رسد

ما را غلام حضرت هادی نوشته اند

دیوانگان غیر ارادی نوشته اند

وقتی قرار شد كه كمی سروری كنم

باید همیشه پای شما نوكری كنم

روی زمین كه رد و نشان از شما كم است

باید نظر به نقطه ی بالاتری كنم

وقتی قرار شد به تو نزدیك تر شوم

باید كه التماس به چشم تری كنم

بار رسالت غم تو روی دوش من

پس می توان به عشق تو پیغمبری كنم

با این گدایی تو همیشه امام عشق

باید به كل عالمیان سروری كنم

چون دل میان زلف كسی ساده گم شدم

شكر خدا اسیر امام دهم شدم


مسعود اصلانی

***********************************

نمی خواهد غلامی و ندیمی

برقصان پرده ها را با نسیمی

خودت در آسمان ها دست داری

خودت در باد و باران ها سهیمی

نگاهت رام کرده شیرها را

تو ای با هر چه در عالم صمیمی

بگو با من حدیثی از غمت را

عطایم کن دلی عبدالعظیمی

گرفتم نان و خرمای غزل را

علی هستی و من بچه یتیمی

...

همیشه در خیالم سیب دارم

که نیمی مهدی و هادی است نیمی

×××

زهری بشری موحد

**********************************

هادی! امامنا التقی المتقی، سلام
نور دهم! امام علی‌النقی، سلام
 فیض مدام، سلسلۀ نورِ دائمی
پور جواد ابن رضا سبط کاظمی
در شأنت این بس است که جد شما رضاست
در فضلت این بس است که تو جدّ قائمی
تا پایۀ امامت و دین از تو قائم است
خود عرش فضل را به خدا از قوائمی
اینگونه گفت وصف تو را هر که با تو بود
هر شام در صلاتی و هر روز صائمی
یا حجّۀ الوفیّ، صفی هادی ای امام
ای حضرت کریم که عین المکارمی
هادی! امامنا التقی المتقی، سلام
نور دهم! امام علی‌النقی، سلام
 مهر دهم! حقیقت کامل، امام من!
آیینۀ جمیع فضائل، امام من!
لرزانده دستگاه خلافت شکوه تو!
خاک از توکلّت «متوکل» امام من
چاره ندید خصم مگر آنکه همچو باب
بر تو خوراند زهر هلاهل امام من
لحظه به لحظه جان به تو مشتاق، هادیا!
لحظه به لحظه دل به تو مایل، امام من
ای که هنوز حلقۀ در را نکوفته
لطف تو داده حاجت سائل، امام من
نامت گره‌گشای تمامی مشکلات
لطفت کلید حل مسائل امام من
هادی امامنا التقی المتقی، سلام
نور دهم! امام علی‌النقی، سلام
زین العباد، ثانی سجّاد، یا علی
نور تو بر جواد، خدا داد، یا علی
تنها نه باب تو که به فردوس، فاطمه
از خندۀ تو گشت دلش شاد، یا علی
روشن به روی گندمی‌ات شد دل جواد
وقتی «سمانه» چو تو سمن زاد، یا علی
چون باب شهر علم نبی بود، جدّ تو
شد ملک علم و دین ز تو آباد، یا علی
در پای تو گریسته وحش درنده هم
ای بستۀ ولای تو آزاد، یا علی
تاریخ، ای حقیقت !بیدار، چون علی
هرگز تو را نمی‌برد از یاد، یا علی
هادی! امامنا التقی المتقی، سلام
نور دهم! امام علی‌النقی، سلام

**********************************

اي دهمين رهبر والا مقام
نجل محمد خلف نه امام
روح دعا، روح سجود و قيام
ساية لطفت به سر خاص و عام
مهر تو امضاي صلات و صيام
سيّدنا حضرت هادي سلام
آينة احمدي و مرتضي
واقف آينده اي و ما مضي
هادي راه قدري و قضا
نجل جواد استي و ابن الرضا
جدّ و پدر هر دو امام همام
سيّدنا حضرت هادي سلام

خازن جنت به سرايت فقير
پيش جلالت متوكل حقير
ملك دل اهل ولا را امير
دل كه نباشد به ولايت اسير
نور الهي است بر آن دل حرام
سيّدنا حضرت هادي سلام
اي ز كرامت شده غمخوار من
اشك تو در چشم گهربار من
نام تو و ذكر تو گفتار من
سامرة توست دل زار من
اي حرم دل ز تو بيت الحرام
سيّدنا حضرت هادي سلام
اي غمت از جور عدو بي حساب
اي جگر شيعه برايت كباب

ديده مدام از متوكل عذاب
از چه تو را برد به بزم شراب
خوب گرفتند ز تو احترام
سيّدنا حضرت هادي سلام
خون عوض اشك فشانم همه
نيست به سوز جگرم خاتمه
ناله شده بر لب من زمزمه
بزم شراب و پسر فاطمه
سوزد از اين غم جگرم صبح و شام
سيّدنا حضرت هادي سلام
حيف كه اي بضعة پاك جواد
خصم ستم پيشه تو را زهر داد
داغ تو را بر دل عالم نهاد
دور تو كم بود و مصائب زياد

عمر تو با خون جگر شد تمام
سيّدنا حضرت هادي سلام
سينه ز سوز مِحَن ات سوخت سوخت
شمع صفت جان و تنت سوخت سوخت
شيعه به هر انجمنت سوخت سوخت
آه كه قلب حسنت سوخت سوخت
اشك فشاند ز فراقت مدام
سيّدنا حضرت هادي سلام
حيف كه شد صحن و سرايت خراب
زائر قبر تو شده آفتاب
غربت تو كرده دلم را كباب
خون چكد از ديده به جاي گلاب
سوخت از اين غم جگر خاص و عام
سيّدنا حضرت هادي سلام

********************************
الا ای سامرا ای قبله جان

الا ای کعبه محبوب مستان

الا ای سامرا ای کشور عشق

به قلب عاشقان ای محور عشق

خوشا افتم به پای زائرانت

بگردم کفشدار آستانت

ببوسم خاک صحن باصفایت

چو بیماران رسم بهر شفایت

تویی با یار خود در عمق سینه

بقیعی کربلایی هم مدینه

فدای آن امام جاودانت

فدای آن مه در دل نهانت

امیر و هادی دلها مدد کن

علی بن جواد مولا مدد کن

اگر یارا پذیری یک سلامم

به جمع نوکرانت چون غلامم

**********************************

ای از غم تو بر جگر سنگ شراره

وی در همه عمر ستم دیده هماره

سنگینی اندوه تو از کوه فزونتر

غمهای فراوان تو بیرون ز شماره

تو آیه تطهیری و دشمن به چه جرأت

با جام می خود به سویت کرد اشاره

از هجر تو باید کمر کوه شود خم

جایی که گریبان ولایت شده پاره

تا ماه جمالت به دل خاک نهان شد

بر چهره ز چشم حسنت ریخت ستاره

سوزد جگرم بر تو که با پای پیاده

همراه عدو رفتی و او بود سواره

از تیغ زبان زخم فراوان به دلت بود

کز زهر ز پا تا به سرت سوخت دوباره

***********************************

ای دهمین حجّت  آل رسول

وی درخشنده بحر عقول

هادی دین شمس ولایت تویی

چشمه احسان و کرامت تویی

ای که تویی آینه بو تراب

هر دو جهان ذرّه و تو آفتاب

کوثر لطف و کرم و عدل و داد

نور دو چشمان امام جواد

ای که زهست تو بود کائنات

وی زوجود تو جهان در ثبات

آه که از گردش این روزگار

گشت ترا روز چنان شام تار

داد ترا ساقی غم جام غم

بر تو رسید از متوکل ستم

ای گل باغ نبی و بو تراب

بود کجا سزات بزم شراب

ز زهر دشمن زتنت تاب شد

شمع صفت پیکر تو آب شد  

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 19:27 توسط مصطفی محمدزاده

5 رجب ولادت امام هادی علیه السلام مبارک باد

شنبه سی ام اردیبهشت 1391

 اسیر بازی دنیا و غرق در وهمیم

ز عشق حضرت هادی بگو چه می فهمیم؟

فروخت هر که دلش را به او بهشتی شد

در این تجارت پر سود، حیف بی سهمیم!

وحید قاسمی
********************

باز شوق صفحه و رقص قلم

باز از لطف نگارم شاعرم

دیگر این دل گشته مجنون نگار

بی قرار و زار و مفتون نگار

می زنم دائم در میخانه را

تا ببینم ساقی دردانه را

آسمان امشب قمر آورده است

یا سمانه یك پسر آورده است

یك پسر نه یك جهانی دلبری

آمده از ره علی دیگری

دلبری كه هست هستی جواد

حضرت هادی دین باب المراد

وه كه عالم مست رخسارش بود

نه فلك مشتاق دیدارش بود

آن كه باشد رهنمای عالمین

در مقام پاك بازی چون حسین

در حدیث لوح فرموده خدا

در مدیح دومین ابن الرضا

او بود یاور به دین كردگار

دوست باشد با خود پروردگار

مثل حیدر بر همه مولا بود

ناخدای كشتی دل ها بود

از رخش نور هدایت می رسد

اصل معنای ولایت می رسد

تا تكلم می كند غوغا شود

با كلامش زندگی زیبا شود

تا گشاید لب همه حیران او

جامعه یك صفحه از دیوان او

با نگاهش بر جهانی هادی است

ایده اش منشوری از آزادی است

جان فدای چهره آرام او

در قفس شیران وحشی رام او

بی ولایش عشق ابتر می شود

دیده با یاد غمش تر می شود

او كه خود فرمانروای ماسواست

تربتش ویران چرا در سامراست؟

ای دریغ از فتنه ی وهابیان

شد خرابه مرقد مولایمان

آه ای مهدی دوران العجل

ساكن كوه و بیابان العجل

شیعیانت بی قرار و منتظر

نور تو گردد به دنیا منتشر

تا بگویی فصل آبادی شده

بازسازی گنبد هادی شده

(روحیم) من نوكری پر اشتباه

سوی آل الله آوردم پناه

محمد مهدی روحی


****************************

امام كیستم من شاهكار ملك ذات كبریایم

دهمین مسند نشین از بعد ختم الانبیایم

گوهرى ارزنده از گنجینه‌‏ى جود جوادم

نهمین فرزند دلبند على مرتضایم

مصرعى از شعر ناب عصمت كبراى حقم

هشتمین پرورده‌ى ایمان و صبر مجتبایم

پاسدار پرچم پر افتخار حق پرستى

هفتمین سنگر نشین نهضت خون خدایم

در عبادت فارغ التحصیل درس عابدینم

ششمین زینت فزا از بهر محراب دعایم

در نایابى ز بحر دانش بحراالعلومم

پنجمین گنجینه‌ى اسرار كل ماسوایم

صادق آل نبى را وارث فقه و اصولم

چارمین استاد دانشگاه تكوین ولایم

وارث موسى بن جعفر در مسیر پایدارى

سومین نور دل آن پیشواى مقتدایم

محور چرخ زمانم، حجت روى زمینم

دومین گل از گلستان على موسى الرضایم

در مسیر حق پرستى بعد آباء گرامم

اولین هادى خلق بعد از مصباح الهدایم

در شجاعت بى قرینم، در سخاوت بى نظیرم

حق پرستان را حبیبم، دردمندان را دوایم

من وصیم، من ولیم، من نقیم، من سخیم

زانكه همنام على معنىِ، هاى هل اتایم

آیه‌ى تطهیر را مصداق و از امر الهى

آیه‌اى از شاخصار نصِ نون اِنّمایم

غم مخور (ژولیده) فردا پاى میزان عدالت

شافعت در نزد حق هنگام پاداش و جزایم

ژولیده نیشابوری

 

*******************************

ای نجل جواد، ابن رضا، حضرت هادی
بگرفته حسن بر تو عزا حضرت هادی
یک عمر ستم دیـده ز جور «متوکل»
در آینۀ صبح و مسا حضرت هـادی
دل سوخته از طعنه و از زخم زبان‌ها
خونین جگر از زهر جفا حضرت هادی
بردند همان شب که سوی بـزم شرابت
چون از تو نکردند حیا؟ حضرت هادی
افسوس که کشتند تـو را از ره بیـداد
بی جرم و گنه، قوم دغا حضرت هادی
افسوس، به جور از حرم مادر و جدت
گشتی تو غریبانه جدا حضرت هادی
کس از غم ناگفته‌ات ای یوسف زهرا
آگاه نشد غیر خـدا حضرت هـادی
کشتند تو را در دل غربت، به چه جرمی؟
ای جان جهانت بـه فدا! حضرت هادی
بزم می و خون دل و حبسِ ستم و زهر
حق تو عجب گشت ادا حضرت هادی
در ماتـم تـو ای خلف پـاک پیمبـر
شد سامره چون کرب و بلا حضرت هادی
"میثم" به تو و غربت تو اشک فشاند
ای کشتۀ بی‌جرم و خطا حضرت هادی

****************************

از ابتدا گِل من را خدا مطهر کرد

و بعد عشق تو را در دلم مقدر کرد

به نور ناب نگاه چهارده خورشید

وجود و فطرت و ذات مرا منور کرد

زلال ناب ولایت به جان من نوشاند

سپس تمام دلم را به نام حیدر کرد

به فضل و رحمت زهرا سرشت قلبم را

زلال اشک مرا از تبار کوثر کرد

سپس کمی نمک روضه در وجودم ریخت

به عطر سیب حسینی مرا معطر کرد

مرا اسیر غزل های چشم تو می خواست

نگاه روشنتان را کُمیت پرور کرد

چگونه می شود الطاف بی کران تو را

چگونه می شود ای با شکوه باور کرد

خدا اراده نموده که شاعرت باشم

همیشه هر سحر جمعه زائرت باشم

به غیر وادی عشق تو نیست وادی ما

ولایت تو مبانی اعتقادی ما

شکوه بی حد تفسیر شیعه برکت توست

رهین محضر تو فقه اجتهادی ما

میان چشم تو آیات فتح را دیدیم

خروش تو شده روحیهٔ جهادی ما

و آیه آیه قنوتت ترنم ملکوت

خلوص سجدهٔ تو مسلک عبادی ما

همیشه نور هدایت چراغ محفل ماست

به لطف این که تو هستی امام هادی ما

اگر کم از جلوات جلالی ات گفتیم

بذار این همه را پای کم سوادی ما

شدیم مثل گدایان سامرائی تو

مگیر خرده بر این خواهش زیادی ما

چه می شود که گدایِ گدای تو باشیم

چه می شود بپذیری فدای تو باشیم

همیشه می وزد از مرقدت نسیم بهشت

پر است صحن و سرای تو از شمیم بهشت

یوسف رحیمی


**********************************
گرفته جان نفسم در ثناى حضرت هادى

دُر سخن بفشانم به پاى حضرت هادى

نداشت طوطى جانم هنوز لانه به جسمم

که بود مرغ دلم آشناى حضرت هادى

صفا و مروه کجا و حریم یوسف زهرا

صفاست در حرم با صفاى حضرت هادى

مقربان الهى فرشتگان بهشتى

کشند منت لطف و عطاى حضرت هادى

ز دست رفته شکیبم خدا کند که نصیبم

شود زیارت صحن و سراى حضرت هادى

درندگان زمین التجا برند به سویش

پرندگان هوا در هواى حضرت هادى

اگر به سامره‏ ام اوفتد گذر سر و جان را

کنم نثار به گنبد نماى حضرت هادى

دلم که درد گناهش به احتضار کشانده

پناه برده به دارالشفاى حضرت هادى

مرا چه قدر که گردم گداى خاک نشینش

که هست خازن جنت گداى حضرت هادى

دهد به روح لطیف ملک، صفا و طراوت

ملاحت سخن دل رباى حضرت هادى

به خاک عطر بهشتى پراکند اگر آید

نسیمى از طرف سامراى حضرت هادى

به عمر دهر مرا گر دهند عمر، نیرزد

به لحظه‏ اى که کنم جان فداى حضرت هادى

به تیرگى نبرى روى و راه خود نکنى گم

هدایت است به ظل لواى حضرت هادى

بخوان زیارت پر فیض جامعه که برى پى

به ارزش سخن دلرباى حضرت هادى

مرا رضایت ابن الرضا خوش است که دانم

بود رضاى خدا در رضایت حضرت هادى

حاج غلامرضا سازگار


***********************************

امام هادیبال كسی به اوج هوایت نمی رسد

حتی ملك به گرد دعایت نمی رسد

دسـتان آسمان به بلنـدای آسمان

بر خاك ریشه های عبایت نمی رسد

آقا بدون نور تو حتی فرشته هم

گمراه می شود به هـدایت نمی رسد

تو چهارمین علیِّ سریر ولایتی

درك زمین به فهم ولایت نمی رسد

فخر گدایی سر كویت همین بس است

صد پادشاه هم به گدایت نمی رسد

ما را غلام حضرت هادی نوشته اند

دیوانگان غیر ارادی نوشته اند

وقتی قرار شد كه كمی سروری كنم

باید همیشه پای شما نوكری كنم

روی زمین كه رد و نشان از شما كم است

باید نظر به نقطه ی بالاتری كنم

وقتی قرار شد به تو نزدیك تر شوم

باید كه التماس به چشم تری كنم

بار رسالت غم تو روی دوش من

پس می توان به عشق تو پیغمبری كنم

با این گدایی تو همیشه امام عشق

باید به كل عالمیان سروری كنم

چون دل میان زلف كسی ساده گم شدم

شكر خدا اسیر امام دهم شدم


مسعود اصلانی

***********************************

نمی خواهد غلامی و ندیمی

برقصان پرده ها را با نسیمی

خودت در آسمان ها دست داری

خودت در باد و باران ها سهیمی

نگاهت رام کرده شیرها را

تو ای با هر چه در عالم صمیمی

بگو با من حدیثی از غمت را

عطایم کن دلی عبدالعظیمی

گرفتم نان و خرمای غزل را

علی هستی و من بچه یتیمی

...

همیشه در خیالم سیب دارم

که نیمی مهدی و هادی است نیمی

×××

زهری بشری موحد

**********************************

هادی! امامنا التقی المتقی، سلام
نور دهم! امام علی‌النقی، سلام
 فیض مدام، سلسلۀ نورِ دائمی
پور جواد ابن رضا سبط کاظمی
در شأنت این بس است که جد شما رضاست
در فضلت این بس است که تو جدّ قائمی
تا پایۀ امامت و دین از تو قائم است
خود عرش فضل را به خدا از قوائمی
اینگونه گفت وصف تو را هر که با تو بود
هر شام در صلاتی و هر روز صائمی
یا حجّۀ الوفیّ، صفی هادی ای امام
ای حضرت کریم که عین المکارمی
هادی! امامنا التقی المتقی، سلام
نور دهم! امام علی‌النقی، سلام
 مهر دهم! حقیقت کامل، امام من!
آیینۀ جمیع فضائل، امام من!
لرزانده دستگاه خلافت شکوه تو!
خاک از توکلّت «متوکل» امام من
چاره ندید خصم مگر آنکه همچو باب
بر تو خوراند زهر هلاهل امام من
لحظه به لحظه جان به تو مشتاق، هادیا!
لحظه به لحظه دل به تو مایل، امام من
ای که هنوز حلقۀ در را نکوفته
لطف تو داده حاجت سائل، امام من
نامت گره‌گشای تمامی مشکلات
لطفت کلید حل مسائل امام من
هادی امامنا التقی المتقی، سلام
نور دهم! امام علی‌النقی، سلام
زین العباد، ثانی سجّاد، یا علی
نور تو بر جواد، خدا داد، یا علی
تنها نه باب تو که به فردوس، فاطمه
از خندۀ تو گشت دلش شاد، یا علی
روشن به روی گندمی‌ات شد دل جواد
وقتی «سمانه» چو تو سمن زاد، یا علی
چون باب شهر علم نبی بود، جدّ تو
شد ملک علم و دین ز تو آباد، یا علی
در پای تو گریسته وحش درنده هم
ای بستۀ ولای تو آزاد، یا علی
تاریخ، ای حقیقت !بیدار، چون علی
هرگز تو را نمی‌برد از یاد، یا علی
هادی! امامنا التقی المتقی، سلام
نور دهم! امام علی‌النقی، سلام

**********************************

اي دهمين رهبر والا مقام
نجل محمد خلف نه امام
روح دعا، روح سجود و قيام
ساية لطفت به سر خاص و عام
مهر تو امضاي صلات و صيام
سيّدنا حضرت هادي سلام
آينة احمدي و مرتضي
واقف آينده اي و ما مضي
هادي راه قدري و قضا
نجل جواد استي و ابن الرضا
جدّ و پدر هر دو امام همام
سيّدنا حضرت هادي سلام

خازن جنت به سرايت فقير
پيش جلالت متوكل حقير
ملك دل اهل ولا را امير
دل كه نباشد به ولايت اسير
نور الهي است بر آن دل حرام
سيّدنا حضرت هادي سلام
اي ز كرامت شده غمخوار من
اشك تو در چشم گهربار من
نام تو و ذكر تو گفتار من
سامرة توست دل زار من
اي حرم دل ز تو بيت الحرام
سيّدنا حضرت هادي سلام
اي غمت از جور عدو بي حساب
اي جگر شيعه برايت كباب

ديده مدام از متوكل عذاب
از چه تو را برد به بزم شراب
خوب گرفتند ز تو احترام
سيّدنا حضرت هادي سلام
خون عوض اشك فشانم همه
نيست به سوز جگرم خاتمه
ناله شده بر لب من زمزمه
بزم شراب و پسر فاطمه
سوزد از اين غم جگرم صبح و شام
سيّدنا حضرت هادي سلام
حيف كه اي بضعة پاك جواد
خصم ستم پيشه تو را زهر داد
داغ تو را بر دل عالم نهاد
دور تو كم بود و مصائب زياد

عمر تو با خون جگر شد تمام
سيّدنا حضرت هادي سلام
سينه ز سوز مِحَن ات سوخت سوخت
شمع صفت جان و تنت سوخت سوخت
شيعه به هر انجمنت سوخت سوخت
آه كه قلب حسنت سوخت سوخت
اشك فشاند ز فراقت مدام
سيّدنا حضرت هادي سلام
حيف كه شد صحن و سرايت خراب
زائر قبر تو شده آفتاب
غربت تو كرده دلم را كباب
خون چكد از ديده به جاي گلاب
سوخت از اين غم جگر خاص و عام
سيّدنا حضرت هادي سلام

********************************
الا ای سامرا ای قبله جان

الا ای کعبه محبوب مستان

الا ای سامرا ای کشور عشق

به قلب عاشقان ای محور عشق

خوشا افتم به پای زائرانت

بگردم کفشدار آستانت

ببوسم خاک صحن باصفایت

چو بیماران رسم بهر شفایت

تویی با یار خود در عمق سینه

بقیعی کربلایی هم مدینه

فدای آن امام جاودانت

فدای آن مه در دل نهانت

امیر و هادی دلها مدد کن

علی بن جواد مولا مدد کن

اگر یارا پذیری یک سلامم

به جمع نوکرانت چون غلامم

**********************************

ای از غم تو بر جگر سنگ شراره

وی در همه عمر ستم دیده هماره

سنگینی اندوه تو از کوه فزونتر

غمهای فراوان تو بیرون ز شماره

تو آیه تطهیری و دشمن به چه جرأت

با جام می خود به سویت کرد اشاره

از هجر تو باید کمر کوه شود خم

جایی که گریبان ولایت شده پاره

تا ماه جمالت به دل خاک نهان شد

بر چهره ز چشم حسنت ریخت ستاره

سوزد جگرم بر تو که با پای پیاده

همراه عدو رفتی و او بود سواره

از تیغ زبان زخم فراوان به دلت بود

کز زهر ز پا تا به سرت سوخت دوباره

***********************************

ای دهمین حجّت  آل رسول

وی درخشنده بحر عقول

هادی دین شمس ولایت تویی

چشمه احسان و کرامت تویی

ای که تویی آینه بو تراب

هر دو جهان ذرّه و تو آفتاب

کوثر لطف و کرم و عدل و داد

نور دو چشمان امام جواد

ای که زهست تو بود کائنات

وی زوجود تو جهان در ثبات

آه که از گردش این روزگار

گشت ترا روز چنان شام تار

داد ترا ساقی غم جام غم

بر تو رسید از متوکل ستم

ای گل باغ نبی و بو تراب

بود کجا سزات بزم شراب

ز زهر دشمن زتنت تاب شد

شمع صفت پیکر تو آب شد  

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 19:26 توسط مصطفی محمدزاده

اشعار ولادت امام جواد علیه السلام

شنبه سی ام اردیبهشت 1391

 

 

۱اشعار ولادت امام جواد علیه السلام لطفا دانلود کنید

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 19:23 توسط مصطفی محمدزاده

اشعار ولادت امام جواد علیه السلام

شنبه سی ام اردیبهشت 1391

 

 

 

اشعار ولادت امام جواد علیه السلام لطفا دانلود کنید

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 19:20 توسط مصطفی محمدزاده

10رجب ولادت حضرت جواد علیه السلام مبارک باد

شنبه سی ام اردیبهشت 1391

آرزوی وصل دلبر داشتم

بند هوش از پای دلبر داشتم

تا مهیا بهر پروازی شوم

همسفر با یار همرازی شوم

ناگهان یارم دل و جانم ربود

دلبری کز روز اول رخ نمود

آمد از لطفش قفس را در شکست

در خیالم صحنه هایی نقش بست

با ملائک در ترنم شد دلم

از صفا پر شد تمام محفلم

با نسیم آرزوها در فلک

گوئیا بر هم خورد بال ملک

قدسیان جام طهورایی به دست

جرعه ریز عاشقان می پرست

حوریان در رقص و آواز و سرور

غوطه ها بنموده در دریای نور

آسمان مشتاق روی ماه بود

ماه عالم دیده اش بر راه بود

عرش خود را فرش ره کرده خدا

تا رسد دردانه جان رضا

با حضورش مصطفی آید به یاد

نام زیبایش محمد یا جواد

یا جواد ای ساقی جود و کرم

ای نگاهت چشمه نور حرم

یا جواد ای قبله لطف و صفا

معدنی از رحمت و مهر و وفا

یا جواد ای روح و ریحان رضا

زینت و نور دو چشمان رضا

یا جواد ای کوثر حق جام تو

ای سخاوت وامدار نام تو

یا جواد ای رمز هستی همه

ساقی صهبای مستی همه

ای بلندای وجودت وجه رب

نام زیبا و قشنگت ذکر لب

بر لب مستان تویی شعر وصال

روی گلها از تو بگرفته جمال

خال زیبای تو دام هر نظر

چهره ات نقاشی گیتی را هنر

گر نمایی یک نظر بر خاک ما

دیگر از رونق بیفتد کیمیا

کیمیا دارد اگر قدری گران

از غبار کوی تو دارد نشان

آرزوی دیدنت دارد دلم

هجر و دوری تو آزارد دلم

هر دلی باشد مقیم دیر تو

روزه دارد تا ابد از غیر تو

عالم هستی فدای جان تو

جان ما باشد بلا گردان تو

کی رسم در کوی تو ای نور عین

تا نمایم حج تو در کاظمین

کاظمینت قبله دلهای ما

آروزی دیدنش سودای ما

سائلانی بی پناهین ای جواد

از گدایانت نما یک لحظه یاد

یاد کن از ما دمی با زمزمه

ای عزیز و نور چشم فاطمه

**************************

از شبستان ولايت قمرى پيدا شد

از گلستان هدايت ثمرى پيدا شد

بحر موّاج كرم آمده در جوش و خروش

كه ز درياى عنايت گهرى پيدا شد

شب ميلاد جواد است، ندا زد جبريل

كز پى شام مبارك سحرى پيدا شد

از افق ماه درخشان رجب داد نويد

كه ز خورشيد ولايت قمرى پيدا شد

مى رسد نكهت ريحان بهشتى به مشام

كه ز «ريحانه» رضا را پسرى پيدا شد

سال ها بود پدر چشم به راه پسرى

كه پسر آمد و نور بصرى پيدا شد

نام نيكوش محمّد، لقب اوست جواد

در صفات ملكوتى بشرى پيدا شد

دادخواهان جهان را ز پى دادرسى

خسرو دادرس دادگرى پيدا شد

مظهر زهد و فضيلت، كه بدان گوهر پاك

علم نازد كه مرا تاج سرى پيدا شد

مجلس آراسته مأمون ز بزرگان و رجال

كه ز در كودك صاحب نظرى پيدا شد

پاسخ مجلسيان داد به هرگونه سؤال

كز همه برتر و شايسته ترى پيدا شد

سپر انداخته روباه صفت مدّعيان

زان كه در بيشه دين شير نرى پيدا شد

اى كه در وادى حيرت شده اى سرگردان

غم مخور قافله را راهبرى پيدا شد

خرّم آن گل كه ز هر سو به تماشاى رخش

صد چو من بلبل خونين جگرى پيدا شد

چو بدو رايحه جد گراميش رسيد

در دل از شوق وصالش شررى پيدا شد

چون به بغداد دو سرچشمه رسيدند به هم

خاك را لطف و صفاى دگرى پيدا شد

اى «رسا» شادى ميلاد همايون جواد(عليه السلام)

طبع موجى زد و زيبااثرى پيدا شد

***********************

السلام ای قبله گاه لطف و جود

کعبه جانانه اهل وجود

السلام ای آسمان ها پست تو

ای همه می خانه ها سرمست تو

السلام ای عشق را معنا و راز

نام تو رمز قبول هر نماز

السلام ای یادگار مرتضی

ای گل بی مثل و همتای رضا

ای رضای حق به دیدارت رضا

دیده و گردیده بیمارت رضا

آن چنان محو تو شد با یک نظر

کاو دهد شرح جمالت را سحر

تا سحر اسرار حق را با تو گفت

گفت و پاسخ را ز لبهایت شنفت

آن لبانت دلربا بس دیدنی است

شرح آن خال لبت بشنیدنی است

ببس که خال هاشمی ات با صفاست

عاشق دیدار رویت مصطفی است

مصطفی صورت علی سیرت تویی

نا خدای کشتی رحمت تویی

لطف و احسان تا ابد چون بنده ات

جود و بخشش بنده شرمنده ات

در حریم عشق و مستی ای امیر

ای جواد ابن الرضا دستم بگیر

از گدای خود نما یک لحظه یاد

از گدایان تو هستم یا جواد

**************************

امشب بهشت ارزو را باز كردند

سرى زاسرار مگو را باز كردند

خم خانه توحيد را در برگشودند

از چهارده خم يك خم ديگر گشودند

مستان صافى دل كه قدسى نام دارند

كوثر به جاى مى درون جام دارند

درجام مى رخسار جانانه بينند

خورشيد را در حجره ريحانه بينند

در خانه شمس الضحى امشب قمر زاد

و ز چهارده خورشيد خورشيدى دگر زاد

طاها رخى از دوده ياسين بر آمد

نخلى كهن را ميوه شيرين بر آمد

امشب رضا، روح رضا در دست دارد

تصويرى از حسن خدا در دست دارد

يزدان رضا را ثانى موسى عطا كرد

بر پور موسى تالى عيسى عطا كرد

ماهى كه شرم از چهر دارد آفتابش

گويد رضا بر مهد نازش ذكر خوابش

گهواره او شهپر روح الامين است

گهواره جنباش امام هشتمين است

دارد رضا در پيش رو تمثال احمد

سوم على بر دامنش سوم محمد

ميلاد او اميد اسلام است و انسان

ميلاد او ميلاد اسلام است و قرآن

نظم زمان بعد از رضا در پنجه اوست

مشكل گشاى كارها سرپنجه اوست

از روى او نور ولايت مى درخشيد

در سايه اش مهر هدايت مى درخشيد

در كودكى بر مسند عصمت بر آمد

انسان كه از غار حرا پيغمبر آمد

يحيى بن اكثم مفتضح در بحث با او

جاى سخن بر كس نماند هست تا او

درياى جودش تشنه بر ساحل بجويد

درگاه احسانش كف سائل بجويد

وقتى بر آيد دست جود از استينش

گوهر فشاند در يسار و در يمينش

تنها نه او بر دوستان گوهر ببخشد

بر دشمن سر سخت خود هم زر ببخشد

خير كثير است و كرامت پيشه دارد

نخلى كه در ژرفاى كوثر ريشه دارد

اى آفرينش را چراغ رهنمايى

سر تا بپار رحمت جود ابن الرضايى

اى كوثر دوم كه مشهور است جودت

ظاهر تمام خير و خوبى از وجودت

در اين جهان و اينهمه لطف و كرامت

جودت قيامت مى كند روز قيامت

تفسير جودت را توان در هل اتى يافت

تصوير مهرت را درون سينه ها يافت

چشم امامت روشن از رخسارت ماهت

عرش خدا روشنتر از تو اميد است

اى آنكه نامت قفل غمها را كليد است

اين ملت ازاده را بر تو اميد است

لطفى كه در عيد تو كام دل بگيرند

لطفى كه تا در كوى تو منزل بگيرند

اميد احسان از شما دارد مويد

بر دامنت دست دعا دارد مويد

**************************

امشب زمین و آسمان باید چراغانی شود

سرتاسر روی زمین از گل گل افشانی شود

بلبل به عشق روی گل مست غزلخوانی شود

اکناف عالم سر به سر تزئین و نورانی شود

وآنگه ملک آماده ایست نگهبانی شود

جبریل مامور از پی گهواره جنبانی شود

چون حجت بر حق حق محبوب معبود آمده

یعنی جواد ابن الرضا سرچشمه جود آمده

در دهم ماه رجب ماهی ز یثرب سرزدی

کز مقدس وح الامین در عرش بال و پر زدی

وز پرده دل نعره الله اکبر بر زدی

کامروز ذات حق بشر بر تا رو پودش بر زدی

بر تارک خلق جهان زین مژده حق افسر زدی

ساقی کوثر زین خبر فریاد شادی بر زدی

***********************

کز بهر یاری بشر سرمایه جود آمده

یعنی جواد ابن الرضا سرچشمه جود آمده

از یمن این زیبا پسر وا شد گره از کار ما

شد سایه لطف خدا شامل بحال زار ما

وز رحمت حق شد عیان از پشت پرده یار ما

تا آنکه گردد جود او سرمایه بازار ما

روشن شده از نور او چون روز شام تار ما

با دلربائی دل برد از دست ما دلدار ما

بر گو تو بر خلق جهان آن روز موعود آمده

یعنی جواد ابن الرضا سرچشمه جود آمده

او آمده احیا کند با جود خود موجود را

پابنده ساز در جهان او پرچم محمود را

سازد مشخص بهر ما راه زیان و سود را

راضی کند با طاعتش او خالق معبود را

خاموش سازد بهر ما او خوان لطف و جود را

در کان هستی هر چه بود از جود موجود آمده

یعنی جواد ابن الرضا سرچشمه جود آمده

او آمده با علم خود مشت عدو را وا کند

یحیی ابن اکثم را بیک ایمای خود رسوا کند

اسلام را با منطقش جاوید و پا بر جا کند

دین خدا را تا ابد چون شیر حق احیا کند

با علم و فضل خویشتن هنگامه ای بر پا کند

صدها هزاران راز را بهر عدو افشا کند

کو مجری حکم خدا از نسل محمود آمده

یعنی جواد ابن الرضا سرچشمه جود آمده

مانند احمد خلق او تا شهره آفاق شد

در زهد و تقوا چون علی در ملک هستی طاق شد

مانند زهرا عصمتش سرچشمه اشراق شد

در بردباری چون حسن نزد همه مصداق شد

همچون حسین بن علی فرمانده عشاق شد

گاه عبادت بنده اش صد یوسف و اسحاق شد

چون عابدین در بندگی مسجود معبود آمده

یعنی جواد ابن الرضا سرچشمه جود آمده

مانند باقر علم او زینت دهد اسلام را

با شیوه صادق کند هوشیار خاص و عام را

با فکر بکر خویشتن او پخته ساز خام را

چون موسی جعفر کند اجرا همه احکام را

همچون رضا بر هم زند دیباچه اوهام را

شیرین کند از بهر ما او تلخی ایام را

از حق بما ژولیده این عید مسعود آمده

یعنی جواد ابن الرضا سرچشمه جود آمده

*****************************

آن شب صدای عشق را مستان شنیدند

جام الستی را همه سر می کشیدند

آن شب شقایق ها همه سرمست بودند

پروانه ها بر گرد گلها می پریدند

آن شب تمام قاصدکها شاپرکها

رقصان به گرد شمع مستان می دویدند

آن شب هزاران غتچه خندان و شیدا

بر پیکر خود جامه از شادی دریدند

آن شب لبان غنچه ای زیبا شکفته

چون اشک شوقی شبنم گلها چکیدند

آن شب مدینه محفل نور و صفا بود

مستان شبی را این چنین دیگر ندیدند

آن شب تمام حوریان مشتاق و مسرور

بهر طواف یار ما صف می کشیدند

آن شب به دیدار گل زهرا ز حیرت

صد یوسف مصری دو دست خود بریدند

آن شب تمام دلبران وادی حسن

او را ز جمع دلربایان برگزیدند

آن شب به جانها نفخه روح القدس بود

روحی دوباره بر تن عالم دمیدند

آن شب جهان می خانه عشق رضا شد

شهد ولایت را همه مستان چشیدند

آن شب سرور عاشقان ابن الرضا بود

حق هم رضا داد و همه او را خریدند

*************************

تا که از باده عشقت به وجود آمده ام

بهر دیدار تو ای چشمه جود آمده ام

نام زیبای تو از روز ازل می گفتم

تا کنون همره این ذکر و سرود آمده ام

لحظه ای تا که زیاد تو جدا می افتم

پرسش از خود کنم از چه به وجود آمده ام

بر سر طره مشکین تو بستم دل را

تار عشق تو زنم در پی پود آمده ام

تار گیسوی تو دامی است که پرواز دهد

مرغ جانم که پرو بال گشود آمده ام

سوی تو پر کشم ای اوج عروج هستی

بهر معراج تو از چرخ کبود آمده ای

چون تماشای تو بود است مرا عهد الست

تا دلم از رخ تو یاد نمود آمده ام

به کلاف دل پیچیده ام ای یوسف من

سر بازار تو با بود و نبود آمده ام

به خریداری یک لحظه وصال رویت

دو جهان می دهم این گونه به سود آمده ام

خوانده ام قصه آدم که نگردم ابلیس

سویت ای کعبه هستی به سجود آمده ام

چون که عطر نفست سبقه ز نافه برده

ز پس مشک و گلاب از پی عود آمده ام

چرخ در جمله آفاق زدم با پر عشق

بر سر بام ولای تو فرود آمده ام

ای همه جود و سخا بر تو پناهنده شدم

ز پی آن که دل از سینه ربود آمده ام

وجه زیبای خدایی و چو بینم رویت

به تماشای خداوند ودود آمده ام

*****************

چشم و دل تو روشن فاطمه يا فاطمه

داده خدا دسته گل به ثامن الائمه

بر لب قدوسيان اين سخن جانفز است

بيت ولايت پر از جلوه ابن الرضاست

خنده وجد و شعف بر دو لب مرتضاست

امين وحى خدا سر دهد اين زمزمه

چشم و دل تو روشن فاطمه يا فاطمه

داده خدا دسته گل به ثامن الائمه

آينه و دل شده از نور خدا منجلى

دامن ريحانه شد مهبط نور ولى

بود تقى الجواد، محمد ابن على

روح روان رسول چشم و چراغ همه

چشم و دل تو روشن فاطمه يا فاطمه

داده خدا دسته گل به ثامن الائمه

گل وجود جواد، شكفته شد در زمين

به رنگ و بوى خدا چو خاتم المرسلين

آينه طلعتش طاهاست و يا و سين

ابرو و خال و خطش آيات محكمه

چشم و دل تو روشن فاطمه يا فاطمه

داده خدا دسته گل به ثامن الائمه

ذكر خدا خيزد از لعل درر بار او

جهان سراسر شده غرق در انوار او

امام هشتم زند بوسه به رخسار او

سزد كه مريم شود به كوى او خادمه

چشم و دل تو روشن فاطمه يا فاطمه

داده خدا دسته گل به ثامن الائمه

*************

هزار جان گرامي ، فــداي جــود جــواد

دل شكسته خود بسته ام به بود جـــواد

هماره مي رسد از كائنات و مخلوقـــات

نداي ذكر و ثنا ، مدحت و درود جــــواد

همه خلايق عالم ، غريق نعمت اوســت

چرا كه نيست حدودي براي جود جـــواد

وصي حجت هشتم ، ســــــلاله زهـــــرا

خداي حي توانا بــــــود شهــــود جــــواد

شب تولد درياي جـود و احسان اســــت

رسد به گوش سماواتيان ، سرود جــواد

در اين ولادت چشـم و چراغ بزم وصال

شده است شاد ، دل والي و دود جـــــواد

از انكه سجده شكـرش ، فضل خداســت

قبول حضرت جانان شده سجود جـــــواد

قدم به عرشه زين بــراق نــــور نهــــاد

به سوي حضرت سبحان بود صعود جواد

ز ذيل فضل و عنايات او ندارم دســـــت

كه زنده ام به عنايات و هم وجود جـــواد

به اشك ديده بشويم دفاتـــــــر گنهــــــم

كه متصل شده قطره به بحر جود جــــواد

 

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 19:17 توسط مصطفی محمدزاده

10رجب ولادت آقا جواد الائمه علیه السلام مبارک باد

شنبه سی ام اردیبهشت 1391

 

ای مهر سپهر عشق و امید جواد

نور تو دهد جلوه به خورشید جواد

جایی که تویی کریم مسکین نشود

از درگه رحمت تو نومید جواد

------

ای بنده شایسته معبود جواد

ای معدن لطف و کرم و جود جواد

در بزم عزای تو یقین میدانم

گریان به تو هست مهدی موعود جواد

****************

اى جهان ریزه خوار خوان عطاى تو جواد
اى ز جود تو کرم گشته گداى تو جواد
من چه گویم به مدیحت که به قرآن کریم
گفته در آیه ‏ى تطهیر خداى تو جواد
عاشر ماه رجب داد خدایت به رضا
که تو راضى به حقى حق به رضاى تو جواد
گل لبخند به لبهاى پیمبر رویید
تا شنیدى خبر نشو و نماى تو جواد
گشت از یمن قدوم تو دل فاطمه شاد
که على گفته جهانى به فداى تو جواد
محو از صحنه تاریخ شود واژه فقر
هر کجا خیمه زند جواد سخاى تو جواد
حاتم از لطف تو بیند نکند دعوى جود
اى بنازم به تو و قدر و بهاى تو جواد
عالمى گشت مصفا ز صفاى قدمت
اى صفا بخش دل خلق صفاى تو جواد

***********************

شد امشب از رخ ابن الرضا چشم رضا روشن

چنانكه چشم احمد شد ز روى مرتضى روشن

به چشم دل تماشا كن كه هم چون اهل دل بینى

ز نور كبریایى شد حریم كبریا روشن

امام هشتمین را داده حق طفلى كه مى‌‏باشد

 ز انفاسش صبا خرم ز رخسارش فضا روشن

گلستان حیاتش زین گل ریحانه شد خرم

 شبستان امیدش گشت از این بَدرُ الدُجا روشن

همه شب تا سحر بر مهد ناز طفل نوزادش

 بجاى شمع باشد روى آن شمس الضحى روشن

جواد آمد كه شادان شد ز میلادش دل زهرا

جواد آمد كز و شد قلب ختم الانبیا روشن

الا یا خاندان وحى و قرآن یا بنى الزهرا

ز میلاد جواد ابن الرضا چشم شما روشن

شكوه رحمتش چون مهر باشد هر طرف تابان

 مقام عصمتش چون روز باشد هر كجا روشن

شود از غم چو شب روز بد اندیشى كه پندارد

نماند مشعل دین مبین بعد از رضا روشن

دگر تا روز محشر روشن و خاموش مى‌‏ماند

 چراغى را كه مى‏سازد خدا خاموش یا روشن

«مؤید» را چه وحشت اندرین ظلمت‌سرا باشد

كه دارد جان و دل پیوسته از نور ولا روشن


سید رضا موید

***************************

چشمم به چشم یار فتاد و جـــوان شدم

ققنوس عشق قـلـه هفت آسمان شدم

در چشم های یار، خــدا دیده می شود

الله می کشیم، شـما دیده می شود

هرکس در این دیار به جائی رسیده است

از نعمـت شـــریف گــدائی رسیده است

از بس که جــود می کنی و ذره پـروری

اثبات شد، ز مـادرمــان مهـــربان تـری

از هردری زخانه ات از جـــود پر شدم

پس، می روم دوباره زنم باب دیگری

ای مبتـدا بـه، همـۀ هست و بودهــا

ای منـتـهـــا الیـــه تـمام صعــــودهـا

هستی گرفته رنگ و لعابی ز لعــل تو

تصـویـــر اشک توســت زلالـی رودها

با نبض پلکهات، هم آهنگ می شود

آواز بلبــــــــلان به فـــــراز  و  فــــرودها

 وقتی نسیـــم می وزد از زلف دلبریت

سرمست می شوند ز عطر تو عودها

در هر پـگـاه و ظهـر و غـروب و سحرگهی

سمت شماست میل رکوع و سجودها

حرفی بزن کلام تو از شهد خوش تر است

ما تشنه ایم، تشنــۀ گفـت و شنــودهـا

 * * *

چشـمی مسیر راه تماشــا گرفته است

قنداقه ای قـــرار رضـــا (ع) را گرفته است

پنجــاه ســالِ منـتـظـر و ...  اضطــراب را

وقتــش رسیـــده پس بزند این نقــاب را

چشم خدا به چشم خدا تا که باز شد

دست گـدا، به سمت خدایان دراز شد

هرکس در این طریق به جائی رسیده است

آری؛ قسم به یُمن گـــدائـی رســیده است

ای دست جود و لطف وعطای خدا جواد..!

دست مــــــــرا بگیـــــــر رضـای خــدا جواد

افتاده کـــارم از کــــرم دوست با جـواد(ع)

ختم بخیر می شوم از  (ختم یا جواد)


*************************

باز بر نخل ولایت ثمری داده خدا

آسمان عظمت را قمری داده خدا

در بهاری همه زیبائی و امید و صفا

گلشن مهر و وفا را ثمری داده خدا

دهم ماه رجب لیله قدر دل ماست

وه بر این شب چه مبارک سحری داده خدا

شب قدر است بخوان سوره کوثر زیرا

به رضا(ع) کوثر و قدر دگری داده خدا

حجره کوچک ریحانه بهشتی دگر است

که بر این خانه صفای دگری داده خدا

به جهان بشریت ز حریم ملکوت

با جمال ملکوتی بشری داده خدا

تا که در بادیه عشق توقف نکند

باز این قافله را راهبری داده خدا

همه از مرحمت این پدر و این پسر است

هر چه بر هر پسر و هر پدری داده خدا

هم چو او نیست دگر پر برکت مولودی

مقدمش را چه مبارک اثری داده خدا

اولیاء جمله جوادند ولیکن ز جواد(ع)

جود را جلوه تابنده تری داده خدا

تا دهد قدرت فرعونی مامون بباد

به جگر گوشه موسی پسری داده خدا

جز مدیح علی(ع) و آل (موید) را نیست

آری آری که به هر کس هنری داده خدا   

سید رضا موید


**************************

هرکه درعشق و وفا پابند نیست

با امید وعشق خویشاوند نیست

نیست او را با خدا پیوستگی

هرکه را با مهر تو پیوند نیست

تو جوادی و ندیدم سائلی

کزعطا وجود تو خرسند نیست

چیست جزافسوس وحسرت قسمتش

برشما هرکس ارادتمند نیست

در رهت هرکس نهد پا با یقین

درغم مال و زن و فرزند نیست

ازکریمان ،سائلان ، پرسیده ام

هیچ کس چون تو سخاوتمند نیست

بهترین راه نجات ما توئی

هیچ حرفی بهتر از این پند نیست

خوب میداند«وفائی» جز شما

تا خدا دیگر پُل پیوند نیست

شاعر : استاد وفایی

**********************************

 

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 19:15 توسط مصطفی محمدزاده

اشعارولادت حضرت علی اصغر علیه السلام

شنبه سی ام اردیبهشت 1391

 

لطفا دانلود کنید؟

اشعارولادت حضرت علی اصغر علیه السلام

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 19:9 توسط مصطفی محمدزاده

10رجب ولادت حضرت علی اصغر علیه السلام مبارک باد

شنبه سی ام اردیبهشت 1391

امشب که مدینه رنگ دیگر دارد

یک باغ گل و شکوفه تر دارد

گل خنده شادی است به لب های حسین

چون در بر خود علی اصغر دارد

************

امشب از جان بهتری را در بغل دارد حسین

شیرخوار اکبری را در بغل دارد حسین


هم چو گردون اختری با جلوه های سرمدی


هم چو دریا گوهری را در بغل دارد حسین


غرقه در امواج شادی گشته آن دریای نور

زمزمی یا کوثری را در بغل دارد حسین


جان هر جانانه را بگرفته در دامن رباب


دلبر هر دلبری را در بغل دارد حسین


یاد مادر می کند زینب چو امشب بنگرد


خود حسین اصغری را در بغل دارد حسین


خود خدای عشقبازان، این سفیر کوچکش


ای عجب پیغمبری را در بغل دارد حسین


پیر کنعان گو ننازد بر جمال یوسفش


یوسف زیباتری را در بغل دارد حسین


گر که از گهواره شد آغاز اعجاز مسیح


نک مسیح دیگری را در بغل دارد حسین


هم رسالت، هم امامت از فروغش منجلی است


احمدی یا حیدری را در بغل دارد حسین


در رگ و شریان او جاری بود خون خدا


از فضایل مظهری را در بغل دارد حسین


عروه الوثقای عالم تاری از قنداقه اش


از شفاعت محشری را در بغل دارد حسین


تا شود گل های سرخ کربلا را عندلیب

مرغ قدسی پیکری را در بغل دارد حسین


این پسر مُهر شهادتنامه انصار اوست


خاتم معجزگری را در بغل دارد حسین


شاهد فردای عاشورا بود در دامنش


یا شفیع محشری را در بغل دارد حسین


عرصه گاه حق و باطل چون شود دشت بلا


بهر آنجا داوری را در بغل دارد حسین


موج خونش چون کند تضمین فتحی جاودان


طفل نه، سرلشکری را در بغل دارد حسین


با زبان بی زبانی راز گوی خلقت است


یاور نوآوری را در بغل دارد حسین


تشنه کامی جوشن و خون گلو شمشیر اوست


بوالعجائب یاوری را در بغل دارد حسین


آل عصمت هر یکی خود کارساز عالمند


کارساز دیگری را در بغل دارد حسین


ای "مؤید" هر چه خواهی نک از آن مولا بخواه


که امشب از جان بهتری را در بغل دارد حسین

*************** 

امشب هواي پاکي آئينه دارم

با عشق گويا الفتي ديرينه دارم

امشب که مست باده اشراق هستم

در مي پرستي شهره آفاق هستم

امشب درونم آتشي از عشق بر پاست

مجنونم و قلبم اسير نام ليلاست

ليلاي قلب من نگاري آسماني است

نامش هميشه بين دلها جاوداني است

او مست عشق است و دلي آگاه دارد

در سينه خود عشق ثار ا... دارد

سيماي او آيينه تمثال مولاست

در آسمانها کوکب اقبال مولاست

انگشتهاي کوچکش دارد چو اعجاز

از کار عالم مي کند صدها گره باز

اين شيرخواره از تبار بوتراب است

او اصغر است و طفل دلبند رباب است

او غنچه شش ماهه سرخ بهار است

بر سينه زهرا مدال افتخار است

لالايي خوابش مناجات حسين است

او قبله آمال و حاجات حسين است

قنداقه او از حرير ياس باشد

گهواره جنبانش عمو عباس باشد

چشمان او روياي شبهاي مدينه است

گهواره اش دستان پر مهر سکينه است

گر چه دل از عالم ربوده خنده او

شد آبهاي اين جهان شرمنده او

گرچه نم لبهاي او آب حيات است

شرمنده از لبهاي او آب فرات است

او تشنگي را اين چنين تفسير کرده

نام عطش را بر لبش تحرير کرده

او محسن کرببلاي قلب مولاست

خونش گواه غربت فرزند زهراست

او کربلايي اصغر اين عالمين است

قبرش به روي سينه زخم حسين است

**************************

من که قلب شکسته اي دارم

دل در خون نشسته اي دارم

رام هر کس نمي شود دل من

صيد کرکس نمي شود دل من

دل خود را به غم محک زده ام

تا دم از صاحب فدک زده ام

خالق اکبر است يار دلم

با علي اصغر است کار دلم

آنکه سوز غمش جگر سوز است

روز ميلاد او دل افروز است

لحظه هاي خوش بهاران است

شهر قرآن ستاره باران است

از زمين تا بهشت پل زده اند

دسته گل روي دسته گل زده اند

شهد رحمت به جام مي ريزند

دوستان را به کام مي ريزند

شاد باش ولادت اصغر

انبياء و ارادت اصغر

پور زهرا که عشق سرمستش

علي ديگر است در دستش

باز قرآن کوچکي دارد

ناز پرورده کودکي دارد

کودکي را که هست در سُعدا

شاهد عشق سيد الشهدا

گوهر اشک شوق سفت حسين

سجده ي شکر کرد و گفت حسين

اين پسر منتهاي عشق من است

شاهد کربلاي عشق من است

اينکه آئينه ي علي باشد

شادي سينه ي علي باشد

عکس و آئينه هر چه گوياتر

چونکه کوچکتر است زيباتر

جلوه ي جزء و کل تماشائي است

غنچه در باغ گل تماشائي است

لوح خلقت به نام اين اصغر

دُبّ اکبر غلام اين اصغر

کودک ناز و در صلابت شير

سينه ي مادر از لبش پر شير

در جبينش فروغ عصمت و عشق

گل ياس بلوغ عصمت و عشق

بزم عصمت از او عجب عالي است

جاي زهرا در اين ميان خالي است

تا که با خنده در برش گيرد

بوسه از روي اصغرش گيرد

از حسين اين کلام خوش باشد

هر چه يزدان مرا پسر بخشد

به علي بسکه عشق دارم من

نامشان را علي گذارم من

وين بود سومين علي او را

که بود يادگار عاشورا

هست بند قماط پابستش

رشته ي کائنات در دستش

بند قنداقه اش اگر بر پاست

کهکشان سپهر خوبيهاست

خون خون خداست در رگ او

رشته ي رحمت است هر رگ او

راه آزادي و شهامت را

که نگهبان بود امامت را

از دو ششماهه يافته است ثبات

مکتب از خونشان گرفته حيات

خون محسن شروع بسم ا...

خون اصغر ختامه ي اين راه

اي بهار اميد ما اصغر

آيت اکبر خدا اصغر

اکبر استي ولي به نام، اصغر

اصغري ليک در مقام، اکبر

علي اي ياس لاله پوش حسين

طاير  وسدره روي دوش حسين

گشته نائل ز فيض حق جوشي

سر دوش پدر به سر دوشي

اي سلام نماز عشق حسين

روح راز و نياز عشق حسين

کارهاي خدائيت دادند

دست مشکل گشائيت دادند

اي اسير تو هر نبي و ولي

دستهاي تو کوچک است ولي

کارسازي چو کار ساز کند

عقده هاي بزرگ باز کند

سينه ها را جلا تو مي بخشي

دردها را دوا تو مي بخشي

نام تو رمز لاله ي ياس است

عاشق تو نگاه عباس است

موید

**************************

فاش می‌گویم که حیرانِ علی اصغرم
لحظه‌های عمر مهمانِ علی اصغرم

چون نفس در سینه‌ می‌پیچد،‌ نسیمِ عطرِ او
سرخوشم یارب غزل‌خوانِ علی اصغرم


اسمعیل عشق اویم، مسلخم هر مجلسش
کشته دیدار و قربانِ علی اصغرم


گر چه در دنیا به کامم هست شهد زندگی
این همه مدیونِ چشمانِ علی اصغرم


دیگران من را به نام خاک پایش خوانده‌اند
در پناه عشق و عنوانِ علی اصغرم


در شب میلاد او با نغمه‌های یا حسین
فکرِ آن لب‌های خندانِ علی اصغرم


گر که او خود تشنه‌ی کرب و بلای عاشقیست
تشنه‌ام عطشانِ بارانِ علی اصغرم

*******************

ای علی اصغرکه نامت دلرباست

پنجه های کوچکت مشکل گشاست

اصغری اما به معنا اکبری

نور چشم زاده پیغمبری

تو به پیران درس عزت داده ای

درس عزت را ز غیرت داده ای

کودک سرمست از کوثر تویی

افتخار آل پیغمبر تویی

تو زبون ترکرده ای حکام را

توبقا بخشیده ای اسلام را

عشق و ایمان را نتایج گشته ای

تا ابد باب الحوائج  گشته ای

شیعه را چون کار معضل میشود

مشکلش با دست تو حل میشود

ای صغیر بهتر از صدها کبیر

سید{خوشزاد}را دستی بگیر

*********************

فضای عالم دل ها به حال آمده است
در آسمان ولایت هلال آمده است


به پاس عصمت پنجاه و هفت سال حسین
ز کردگار برایش مدال آمده است


علی اکبر اگر بُد مثال پیغمبر
حسین فاطمه را هم مثال آمده است


گلی که عطر دل انگیز فاطمه با اوست
علی جمال و محمد خصال آمده است


ز دیدنش شکفته گل، در گل عباس
ز بوسه اش دل زینب به حال آمده است


اگر جمال و جلال خدای می جویی
بیا که عین جمال و جلال آمده است


به رنگ و بوی بهشتی ز کشور گل ها
یگانه غنچه باغ کمال آمده است


الا که تشنه فیضی به وادی غم ها
بیا که چشمه آب زلال آمده است


اگر چه می شود از تیر قطع رگ هایش
از او میان قلب و خدا اتصال آمده است

**********************

 

 

 

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 19:1 توسط مصطفی محمدزاده

اثبات وجود حضرت خجت ارواحنا فداه

دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391

 

 

لطفا دانلود کنید؟

اثبات وجود حضرت خجت ارواحنا فداه

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 18:32 توسط مصطفی محمدزاده

اشعار ولادتی از استاد شفق

شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391
 

لطفا دانلود کنید؟

اشعار ولادتی از استاد شفق

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 11:2 توسط مصطفی محمدزاده

چند شعر زیبا از استاد شفق

شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391

چند شعر زیبا از استاد شفق

(محمد جواد غفورزاده مشهدی)

 

*********************

تو را هر كس ندارد دل ندارد

ميان سينه جز باطل ندارد

دلم را هدیه دادم بر تو مادر

نوشتم روي آن قابل ندارد

*********************
الا كه عطر دل انگيز يار داري تو

شميم جنت و لطف بهار داري تو

هميشه سبزترين نخل باغ توحيدي

كه از خلوص و يقين برگ و بار داري تو

به آفتاب دل عارفان، علي سوگند

كه جلوه اي ابديت شعار داري تو

ستاره ها همه پيمانه نوش نور توأند

چقدر تشنه و آئينه دار داري تو

صفاي گلشن ياسين هم از شكفتن توست

كه دلنوازي فصل بهار داري تو

به گرد شمع ولاي تو جاي بالي نيست

ز بسكه عاشق پروانه وار داري تو

محبت تو نه تنها بود كليد بهشت

بهشت از تو بود اختيار داري تو

ز جلوه هاي مناجات خويش در محراب

چراغ روشن شبهاي تار داري تو

بلور اشك تو را مي برند تا ملكوت

چه دست و دامن گوهر نثار داري تو

چه حاجت است به گلهاي ارغواني باغ

كه گل به دامن خود بي شمار داري تو

به بردباري زينب به همتش سوگند

عجب بنفشه گلي در كنار داري تو

چمن چمن گل صحراي كربلا از توست

اميد روشن از اين لاله زار داري تو

نوشته اند به گلبرگ ياس هاي كبود

كه عمر كوته و پر افتخار داري تو

چرا به رهگذر خاطرم نمي گذري

مگر چه خاطره از رهگذار داري تو؟

بقيع با تو شد اي مهربان شقايق پوش

كه مثل لاله دلي داغدار داري تو

به شوق ديدن آن آفتاب پرده نشين

در آستان اميد انتظار داري تو

شميمي از چمن لطف تو جهان را بس

الا كه عطر دل انگيز يار داري تو

***********************

اي نور خدا جويي در آينه ي جانت

باز اين دل شيدا شد مجنون و غزلخوانت

اي ياس بهشت آئين عطر نفس ياسين

خارم من و مي گردم در طَرف گلستانت

تو روح تولايي تو زهره ي زهرايي

تو ام ابيهايي عالم همه حيرانت

روزي كه زدي لبخند بر آينه ي گيتي

خورشيد شفاعت هم سر زد ز گريبانت

اي نور اهورايي انسيه ي حَورايي

گل چيده به زيبايي وحي از لب خندانت

اخلاص و يقين تنها با نام تو معنا شد

ايثار شكوفا شد در پرتو ايمانت

اصحاب كسا هر گاه تسبيح تو مي گويند

از عرش فرو ريزد گل بر سر و سامانت

حق خوانده تو را كوثر در آيه اَعطَينا

اي خير كثير تو گلهاي فراوانت

هستي به سجود آمد جنت به وجود آمد

وقتي كه رسول ا... زد بوسه به دستانت

دستاس صبوري ها با دست تو مي گردد

هر چند كه مي چرخد افلاك به فرمانت

در عشق و جهانسوزي در معرف آموزي

شد جان و دل زينب آئينه ي عرفانت

مَهريه ي تو آب است مِهر تو جهانتاب است

ذرات جهان دارند سر در خط پيمانت

شرح سعه ي صدري معناي شب قدري

اي گستره ي هستي سجاده ي ايمانت

اي خطبه ي تو سوزان در مسجد پيغمبر

آهنگ فدك دارد فرياد گل افشانت

بر غربت و غم هاي مولاي خداجويان

پهلوي تو شد شاهد بازوي تو برهانت

گلبرگ شقايق ها تا رنگ شفق دارد

يا انيسه الحورا چشم من و احسانت

يا فاطمه الزهرا دست من و دامانت

يا انسيه الحورا چشم من و احسانت

****************************

باز درهاي عنايت همه باز است امشب

شب قدر است و شب راز و نياز است امشب

هر چه نور است در آفاق حجاز است امشب

افق مكه تماشا گه راز است امشب

ساقي كوثر و پيمانه و مستي آنجاست

راز نشناخته ي عالم هستي آنجاست

*****

مكه لبريز تمناي حضور است امشب

مكه سر چشمه ي شيدايي و شور است امشب

مكه سيناي پر از نخله ي طور است امشب

مكه سرشار شكوفايي و نور است امشب

اين همان مبدأ فيض است كه اميد آنجاست

اين همان مهبط وحي است كه توحيد آنجاست

*****

كعبه را پيش نظر تا كه تجسم نكني

مثل گلبرگ لب غنچه تبسم نكني

«كعبه آن سنگ نشاني است كه ره گم نكني»

غفلت از كعبه ي جان و دل مردم نكني

كعبه خود قبله نمايي است كه در آن صحراست

به همان كعبه قسم قبله ي دلها زهراست

*****

دل به اين قبله بده كز همه افزون باشي

سعي كن آينه در آينه مفتون باشي

در طواف حرم عشق دگرگون باشي

نكند يك نفس از دايره بيرون باشي

جاي در سايه توحيد گرفتن، هنر است

نور از دختر خورشيد گرفتن هنر است

*****

دختر وحي و نبوت كه نبي مانند است

مادر پاكي و عصمت كه علي پيوند است

گوهر صبر و صداقت كه سعادتمند است

گلبن عشق و محبت كه پر از لبخند است

گرمي و روشني چشمه ي خورشيد از اوست

شادي عالم از او خرمي عيد از اوست

*****

ماه از شرم نگاهش رخ خود پوشيده است

مهر در بندگي حضرت او كوشيده است

زهره هم از كف او جام ولا نوشيده است

يازده چشمه ي نور از دل او جوشيده است

بسكه اين آينه ي نور نبوت پاك است

بخدا نابترين ترجمه ي لولاك است

*****

اين گل است آنكه به او ناز پيمبر مي كرد

در صدف چون گهري پاك سخن سر مي كرد

همه شب زمزمه ي عشق مكرر مي كرد

خويش را همدم تنهايي مادر مي كرد:

كاي به درياي وفا گوهر تنهاي قريش

مكن انديشه ز بي مهري زنهاي قريش

*****

گر كشيدند ز ديدار تو دامن مادر

همدم راز تو هستم بخدا من مادر

غرق گل كردن دامان تو با من مادر

يا تو از عشق بكن زمزمه يا من مادر

باغبان! نخل اميد تو ثمر خواهد داد

آسمان مژده ي ميلاد سحر خواهد داد

*****

آن سحر سر زده آن صبح اميد آمده است

يك چمن نسترن سرخ و سپيد آمده است

گل مريم به طربناكي عيد آمده است

چشمه ي فيض خداوند مجيد آمده است

چه نشينيد كه جبريل اميد در راه است

ذكر خير همه يا بنتِ رسولَ ا... است

*****

بخدا گلبن توحيد، بَرَش فاطمه است

شجر طيبه آري، ثمرش فاطمه است

شب يلداي جدايي سحرش فاطمه است

صدف پاك نبوت گهرش فاطمه است

ذوب شد فاطمه در طور تجلاي علي

نرسد هيچ كمالي به تولاي علي

*****

به ولاي علي از فاطمه عاشق تر كيست؟

به علي دوستي او بشري نيست كه نيست

او حبيبي است كه در سايه ي محبوبش زيست

آنقدر داشت صبوري كه بر او صبر گريست

آري اي فاطمه صبر تو تماشايي بود

عافبت سوزترين نوع شكيبايي بود

*****

ما كه شاديم ز شادي تو غمگين ز غمت

اي جگر گوشه ي عصمت! سر ما و قدمت

اي دلارام نبوت! كم ما و كرمت

ميهمان كن دل ما را به طواف حرمت

شب شادي و سرور است «شفق» را درياب

آرزومند حضور است «شفق» را درياب

********************************

صبح طلوع زهره ي زهرا رسيده است

پايان ظلمت شب يلدا رسيده است

اي روزگار دوره ي هجران تمام شد

يعني برات وصل به امضا رسيده است

بگشاي چشم شوق به سوي فرشتگان

اي باغ گل زمان تماشا رسيده است

عطر گل محمدي از مكه مي وزد

فصل گل و تبسم گل ها رسيده است

تا آن كه غرق نور شود آسمان وحي

ماهي به نام ام ابيها رسيده است

آمد ندا: «فَصَلِّ لِرَبِّك» حبيب ما

محبوب ما حبيبه ي دلها رسيده است

بر دفتر تبسم كوثر نوشته اند

آيينه ي تجسم طاها رسيده است

قفل حديث قدسيِ لولاك باز شد

امشب كليد حل معما رسيده است

امشب سروش غيب به گوش خديجه گفت:

مام دو مريم و دو مسيحا رسيده است

مرضيه اي كه سوره ي انسان مديح اوست

انسيه اي به جلوه ي حورا رسيده است

هركس رسيده است به هر رتبه و مقام

از پرتو ولايت زهرا رسيده است

يعني كه آدم صفي ا... از اين طريق

كم كم به علمِ «عَلَّمَ الاسمَا» رسيده است

از چشمه ي كرامت زهراي اطهر است

فيضي اگر به مريم و حوا رسيده است

تا بنگرد كليم تجلاي طور را

اشراق او به سينه ي سينا رسيده است

از پرتو عفاف همين بضعه النبي است

نوري كه از ثَري به ثُريا رسيده است

تا زیر چتر عصمت او یک دعا کند

جبريل با هزار تمنا رسيده است

در سايه ي بهشت نبوت خداي را

روح بهار وحي به زهرا رسيده است

زهرا كه هر شب از دل محراب تا سحر

نورش به عرش «ربّي الاعلي» رسيده است

زهرا كه سر به سجده ي شكر خدا گذاشت

آوازه اش به مسجد الاقصي رسيده است

زهرا كه چون به خطبه صدايش بلند شد

پژواك او به عالم بالا رسيده است

زهرا كه «اِنَّ اَكرَمَكُم» ترجمان اوست

در بندگي به قله ي تقوا رسيده است

زهرا كه در مقام رضا مجتباي او

تا بي كرانِ صبر و مدارا رسيده است

زهرا که در مقام شهادت حسین او

از كربلا به «ليله الاسري» رسيده است

زهرا كه در جبين درخشان زينبش

ايمان به رتبه های تجلا رسيده است

زهرا كه روز واقعه هجده بهار داشت

داغش به قلب لاله ي صحرا رسيده است

ما مثل قطره دست به دامان كوثريم

درياست قطره اي كه به دريا رسيده است

امروز اگر به فاطمه دل بسته ای بدان

انگیزه شفاعت فردا رسیده است

تنها نه مهر فاطمه آرام جان ماست

عشق علي به دادِ دلِ ما رسيده است

اي دل نظر به پنجره هاي بقيع كن

پايان كار عشق به اين جا رسيده است

در اين خجسته عيد، «شفق» لاله رنگ شد

نام مدينه برد و دلش باز تنگ شد

*****************************

پشت پرچين باغ بيداري

با نسيم سحر، شكفتم دوش

باز كردم دو پلك پنجره را

خير مقدم به ماه گفتم دوش

ماه، رخ مي نمود و مي پوشيد

از نگاهش، ستاره مي جوشيد

*****

طبع من در بهار انديشه

مثل پروانه بال و پر مي زد

يا ز دست نسيم، دل مي برد

يا به گل هاي باغ، سر مي زد

تا مگر سر نهد به شانه ي عشق

بشكفد بر لبم ترانه ي عشق

*****

كم كم از فيض گريه هاي سحر

باغ انديشه ام به بار نشست

شعر من، در هواي پاييزي

سبز، در سايه ي بهار نشست

اثري دلنشين به آهم داد

به حريم مدينه راهم داد

*****

گرم پرواز با پرستوها

بال در بال، تا حرم رفتم

تشنه ي عشق و آرزو بودم

تا به سر چشمه ي كرم رفتم

ناگهان كوه و چشمه و صحرا

همه گفتند يك صدا: «زهرا«

*****

با تو شيرازه اي مبارك يافت

برگ برگ كتاب و عترت ما

با شميمي ز عطر كوثرتان

سبز شد بوستان فطرت ما

با تو روح حيات پيوسته است

بي تو دروازه ي صفا بسته است

*****

صبح شور آفرين ميلادت

لحظه ها چون فرشتگان شادند

چار تن بانوي بهشتي هم

گل فشاندند و دل ز كف دادند

داد فرمان، خدا به پيغمبر

كه: «فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انحَر«

*****

مثل «حوا» شميم جنت را

«مريم» آنجا به يك اشاره گرفت

بوسه بر خاك پايت «آسيه» زد

دامنت را به شوق، «ساره» گرفت

جز تو اي معني «كلام ا...»

كيست شايسته ي «سلام ا...»؟

*****

اي وجودي كه در كمال شهود

هستي ات نورِ عالمِ غيب است

نام پاك تو بي وضو بردن

نزد اصحابِ معرفت، عيب است

با علي نُه بهار پيوستي

دَرِ خواهش به روي خود بستي

*****

به خدا، خانه ي گلين تو را

اشتياق حبيب پُر كرده است

عطر ناب «لِيُذهِبَ عَنكُم»

بوي «امَّن يُجيب» پُر كرده است

حلقه زد گرد چهره ات چون ماه

هاله ي «اِنَّما يُريدُ ا...»

*****

لطف سرشارت، اي عصاره ي وحي

خستگان را به مهر، تسكيبن داد

تا سه شب، قوت خويش را هر شب

به يتيم و اسير و مسكين داد

در شگفت از تو قدسيان ماندند

سوره ي نور و هل اتي خواندند

*****

چه كسي گمان مي برد كه خدا

به كنيز تو رتبه ي كم داد؟

فضه شد ميهمان مائده اي

كه خدا پيش از اين به مريم داد

مي توان با محبت تو رسيد

به رهايي به روشني به اميد

*****

نيمه شب ها كه در دل محراب

ذكر آيات نور داشته اي

اي نمازت نهايت معراج!

عرش را پشت سر گذاشته اي

باغ سجاده غرق عطر تو بود

همه آفاق زير چتر تو بود

*****

صلح سبز «حسن»  كه جاري شد

چشمه در چشمه از پيامت بود

نهضت سرخ روز عاشورا

شعله در شعله از قيامت بود

خطبه را زينب از تو چون آموخت

سخنش ريشه ي ستم را سوخت

*****

اي دلت در كمال بي رنگي

از همه كائنات، رنگين تر!

بود بار امانت از اول

روي دوشت ز كوه، سنگين تر

تو منزّه ترينِ زن هايي

بر بلنداي نور، تنهايي

*****

با همان دست عافيت پرور

كه پرستاري پدر كردي

از امام زمان خود، ياري

در هياهوي پشت در كردي

سرمه ي ديده، خاك پايت باد!

همه ي هستي ام فدايت باد!

*****

گر در اين روضه النبي، امروز

دست بيداد، آتش افروزد

در همين شعله چند روز دگر

خيمه هاي حسين مي سوزد

چه خبر شد ميان آتش و دود

به سفر رفته است «ياس كبود»؟

*****

دود اين شعله ها كه چرخ زنان

بال پرواز تا فلك دارد

روي سجاده ي بقيع نوشت

كربلا ريشه در فدك دارد

آنچه قلب مدينه را خون كرد

سير تاريخ را دگر گون كرد

*****

بعد از آن ماجرا، شقايق ها

داغ را روي سينه، گم كردند

«ياس ياسين» كه رفت از آن گلشن

قبله را در مدينه گم كردند

اشك ماه و ستاره گلگون شد

تا هميشه دل «شفق» خون شد

**************************

 

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 10:56 توسط مصطفی محمدزاده

رباعیات و دوبیتی های ولادت حضرت زهرا(س)

شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391

 

تو را هر كس ندارد دل ندارد

ميان سينه جز باطل ندارد

دلم را هدیه دادم بر تو مادر

نوشتم روي آن قابل ندارد

****************

در باغ نبوت از نهال توحید

هنگام سحر گلی شکوفا گردید

چون غنچه ی گل ، خدیجه خندید چو دید

زهرا چو گُل محمدی می خندید

سروده مردانی

 ***********************

جبریل به عرش نقش کوثر زده است

طوبی گل تسبیح به پیکر زده است

از خانه ی کوچک محمد امشب

خورشید زمین و آسمان سر زده است

سروده استاد موید

 ***********************

نور دگری به بیت احمد آمد

محبوب رسول حیّ سرمد آمد

تا عطر وجودش همه عالم گیرد

زهرا ، گل گلزار محمد آمد

سروده حامد

 ***********************

بر عالمیان رحمت بیحد آمد

زیبا گهر رسول امجد آمد

تبریک به شیعیان اهل عالم

چون فاطمه دختر محمد آمد

سروده کربلایی

 ************************

عالم زفروغ احمدی لبریز است

از جلوه حیِ سرمدی لبریز است

میلاد بتول است و فضای مکه

از عطر گل محمدی لبریز است

سروده  موید

 ************************

بر کوکب آسمان عصمت صلوات

بر فاطمه گوهر نبوت صلوات

بر مادر یازده امام برحق

از صبح ازل تا به قیامت صلوات

سروده محمد نژاد

 ********************

این مژده ی جانبخش ز سرمد آمد

میلاد  یگانه بنت احمد آمد

ای شیعه تو را دهم بشارت امشب

یکدانه گل باغ محمد آمد

سروده شیدا

 *****************

  امشب همه جا جشن مبارکباد است

دلها همه از مقدم زهرا شاد است

از بهر محمد و خدیجه صلوات

روشن همه جا ز نور این اُولاد  است

وبلاگ استاد سروعلی

 *****************

این جشن وسرور سرمدی مارابس

از فاطمه یک خوش آمدی مارابس

لبخند به لب مهدی زهرا باشد

عطری زگل محمدی مارا بس

وبلاگ استاد سروعلی

 *********************

خدا کند اثری حق به آه ما بخشد

بصیرتی به دل عُذر خواه ما بخشد

به احترام محمد چه میشودکه خدا

شب ولادت زهرا گناه ما بخشد

وبلاگ استاد سروعلی

*****************

شان است و نشانه است بانوي كرم

الحق كه يگانه است بانوي كرم

گويند شفاعتش به هركس برسد

دنبال بهانه است بانوي كرم

 

سروده كاظم بهمني

***************

محشر دم از اعتبار او خواهد زد

او دست به كار جستجو خواهد زد

در کار شفاعت از غلامان حسين

زهرا به خدا ي كعبه رو خواهد زد

 

سروده كاظم بهمني

**************

بر مقدم دختر پيمبر صلوات

بر چشمه ي پاك حوض كوثر صلوات

بر محضر حضرت محمد تبريك

بر مادر شيعيان حيدر صلوات

سروده مهدي پناهي

**************

خورشيد زميني خدا يا زهرا

اي زينت نام مصطفي يا زهرا

مدح تو همين بس كه شدي تا محشر

همتاي علي مرتضي يا زهرا

سروده كمال مومني

*************

مليكه ي محشري و سلطنتت ديدني است

خاك قدمهاي تو يا فاطمه بوسيدني است

كور شود هر آن كسي كه در دلش به ذره اي

به شيعيان حيدرت عداوت و دشمني است

سروده كمال مومني

**************

عمريست كه ما مراممان حيدري است

لبريز از آن پياله ي كوثري است

با عشق حسين محب زهرا گشتيم

از بسكه حسين ابن علي مادري است

**************

شان است و نشانه است بانوي كرم

الحق كه يگانه است بانوي كرم

گويند شفاعتش به هركس برسد

دنبال بهانه است بانوي كرم

سروده كاظم بهمني

*************

محشر دم از اعتبار او خواهد زد

او دست به كار جستجو خواهد زد

در کار شفاعت از غلامان حسین

زهرا به خدا ي كعبه رو خواهد زد

سروده كاظم بهمني

************

بر مقدم دختر پيمبر صلوات

بر چشمه ي پاك حوض كوثر صلوات

بر محضر حضرت محمد تبريك

بر مادر شيعيان حيدر صلوات

سروده مهدي پناهي

*************

خورشيد زميني خدا يا زهرا

اي زينت نام مصطفي يا زهرا

مدح تو همين بس كه شدي تا محشر

همتاي علي مرتضي يا زهرا

سروده كمال مومني

*************

مليكه ي محشري و سلطنتت ديدني است

خاك قدمهاي تو يا فاطمه بوسيدني است

كور شود هر آن كسي كه در دلش به ذره اي

به شيعيان حيدرت عداوت و دشمني است

سروده كمال مومني

***************

عمريست كه ما مراممان حيدري است

لبريز از آن پياله ي كوثري است

با عشق حسين محب زهرا گشتیم

از بسكه حسين ابن علي مادري است

سروده كمال مومني

*******************

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 10:52 توسط مصطفی محمدزاده

ولادت حضرت زهرا (س)مبارک باد

شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391

بر عالم سرما زده گرما دادند

خورشيدترين.. ترا به دنيا دادند

با سجده و سجاده چهل روز گذشت

تا عاقبت آن سيب خدا را دادند

مفهوم حقيقي حياتي بانو!

با تو به زمين معني ومعنا دادند

تا اينكه به سوي آسمانها بپريم

با نام شما به بالمان پا دادند

بامعجزه ي كنيز چشمان شما

هی مرده گرفتند و مسیحا دادند

اي قبله لبهاي محمد زهرا

سر سبزي طوباي محمد زهرا

تسبيح خدا كه از ازل مي كردي

سجده به هو عزوجل می کردی

در لحظه ي ناب سحر هر جمعه

ياد همه ي اهل محل مي كردي

با شهد نگاه مهربانت هر روز

تلخي زمانه را عسل مي كردي

لبخند كه مي زدي همه غم ها را

در چشم علي چه زود حل ميكردي

يك دست به آسياب سنگي با درد

با دست دگر بچه بغل مي كردي

زحمت كش خانه ي علي يا زهرا

مهتاب شبانه ي علي يا زهرا

تو فاطمه هستي وكسي كوثر نيست

از رتبه ي قدسي تو بالاتر نيست

تا روز ابد اگر بماند دنيا

غير از تو كسي هم نفس حيدر نيست

اي شان نزول همه ي آيين ها

بي معرفت مهر تو پيغمبر نيست

هر روز مي آيد دم در بابايت

يعني احدي از گل من بهتر نيست

اين واجب عيني است ببوسد دستت

اين مهر پدر به ناز يك دختر نيست

يعني كه توييي باني خلقت زهرا

يعني كه تويي راه سعادت زهرا

اي بال وپر فرشته ها دورو برت

اي حور زمين كه آسمان زير پرت

با پاي ورم كرده سر سجاده

هرگز نشود ترك دعاي سحرت

صد بارشنيده شد كه پيغمبر گفت

اي روي دو پهلوم فدايت پدرت

خرماي بهشتي تورا مي خواهد

اين معتكف دائمي پشت درت

تا حشر بماند به دل دنيامان

غمنامه اين زندگي مختصرت

اي ناله ي جانسوز مدينه زهرا

خاكستر تو مانده به سينه زهرا

بي تو همه ي باغچه هامان زردند

از داغ وغم دوشنبه ها دل سردند

از روز سقيفه تا كه بازوت شكست

بر حرمت اين خانه بلا آوردند

با ضربه ي يك غلاف بي شرم وحيا

اي واي بميرم چه كبودت كردند

تو رفتي و مادران اين داغ هنوز

مارا به بهانه ي غمت پروردند

حالا همه ي قبيله ات در به درند

كي در حرم امن تو بر مي گردند

عجل لوليك تو بخوان يا زهرا

اي مادر صاحب الزمان يا زهرا

سروده ي عليرضا لك

*************************

امروز عالمي ز تجلي منور است

ميلاد با سعادت زهراي اطهر است

نور خدا ز فرش تتق مي‏کشد به عرش

روشن به روي فاطمه چشم پيمبر است

در وصف او گر ام‏ابيها شنيده‏اي

اين خود يک از فضايل آن پاک گوهر است

هر مادر آورد پسر، از اوست مفتخر

بالنده مام گيتي از اين نيک دختر است

احمد وجود پاک ورا روح خويش خواند

با اينکه خود به مرتبه روح مصور است

تنها نه دختر است رسول خداي را

کز رتبه بر ولي خدا نيز همسر است

در حيرتم چه مدح سرايم به حضرتي

کورا مديح خوان ز شرف ذات داور است

او هست عصمت الله و چندان شگفت نيست

کز چشم خلق تربت پاکش مستر است

اي آفتاب برج شرف کافتاب چرخ

در آسمان قدر تو از ذره کمتر است

ربط رسالت است و ولايت جناب تو

بل اين دو را وجود تو مبنا و مصدر است

هستند گوشوار، دو دلبند تو به عرش

بي شک دل تو عرش خداوند اکبر است

بر آستان تست ز جان ملتجي «صغير»

عمري است کحل ديده‏ي او خاک اين در است

***************************

شب فر خنده میلاد زهراست

فروغ معرفت از مکه پیداست

خدا امشب در رحمت گشوده

غبار ازدیده خاتم زدوده

ملائک در سماءتسبیح گویان

خلایق در زمین توفیق جویان

سرور رحمةاللعالمین است

پیام آور زحق روح الأمین است

محمد سر حق را کس نداند

حبیبا حق سلامت می رساند

دو چشمت روشن از دیدار زهرا

بهشت ایینه رخسار زهرا

چه زهرا شاهکار آفرینش

حیا و معرفت او را گزینش

چه زهرا برتر از مریم مقامش

هزاران عیسی مریم غلامش

چه زهرا جلوه جذاب هستی

چه زهرا ترجمان حق پرستی

چه زهرا آنکه طاووس جنان است

عروس بی مثال اسمان است

چه زهرا از پیمبر یادگار است

زنان را بهترین آموزگار است

چه زهرا همسر شاه ولایت

مدال سینه ختم رسالت

چه زهرا کل هستی را دلیل است

ارادتمند کوی جبرئیل است

اگر یک لحظه لبهایش بخندد

خدا درهای دوزخ را ببندد

عجب گسترده خوانی حضرت دوست

که عالم ریزه خوارسفره اوست

جهان مست از می گلفام زهراست

علی خود جرعه نوش جام زهراست

نگین زهد در انگشتر اوست

عفاف ومعنویت زیور اوست

فدک دیباچه ای از خاطراتش

جهان سیراب از آب فراتش

قمر شرمنده از انوار رویش

جهانی بسته یک تار مویش

حیا در حیطه کاشانه اوست

ولا در چار چوب خانه اوست

زلال اشک در پیمانه اوست

علی هم ساقی میخانه اوست

علی با آنهمه دانستنی ها

نمی گفتا سلونی پیش زهرا

که زهرا خود خودآموز خدائیست

خدارا کی دگر با او جدائیست

قیام قائم از هنگامه اوست

شفاعت اولین برنامه اوست

چورو بر آتش دوزخ بگیرد

به پاس حرمتش آتش بمیرد

الا ای دختر ختم رسالت

تو را سوگند بر شاه ولایت

تو گر مارا نبخشی وای بر ما

به روز واپسین ای وای بر ما

غلام درگهت خوش زاد هستم

به امید شفاعت شاد هستم

سید حسن خوشزاد

**********************
اي هنر منجلي کردگار

اي سبب چرخش ليل و نهار

اي حرمت دست نيازيدني

شان و مقامات تو ناديدني

فتح فتوح همه خلقت تويي

احسن خلق آيه ي عصمت تويي

در همه ي ملک و ملک مبدئي

بر همه اسرار تو مستودعي

اي تو به اخيار وجيهه اله

بر همه ابرار وليه اله

کوثريت نخله ي والاستي

کثرت آن شاخه ي طوباستي

در همه جا نسل سيادت زتوست

وز همه رو بال سعادت زتوست

کار خدا منقبت حضرتت

معرفت از ناحيت حضرتت

سقف زمان اينه بندان توست

ابر کرم فاطمه باران توست

رايحه ي سيب بهشتي توراست

مقصدم از پاک سرشتي توراست

آب و گل ما زتو پرداختند

خانه ي دل با گل تو ساختند

پنجره ي خانه ي دل رو به توست

مرغ دل خسته پرستوي توست

عالم و آدم همه شيدائيت

شمس و قمر پرتو زهرائيت

زهره ي زهرا دو جهان نام توست

کن فيکون بسته به اقدام توست

فاش کنم گرفته بي تملق

بر تو اراده ي خدا تعلق

فاش کنم قصه ي لولاک را

خلق سماوات و افلاک را

اين من و اين دينم و اين حرف نغز

فاطمه، احمد و علي اسم رمز

اسم تو موجود مطيع خداست

آن محک رمز بديع خداست

نام تو در بوته ي هر امتحان

گشت قبول از هنر کن فکان

آن چه صفات است به اسماء حق

در همه موصوف تويي اي سبق

کي ثمر فعليه خاتمي؟

خاصيت اسميه ي اعظمي

آنچه که مدح است به ام الکتاب

وصف تو زهراست به هر فصل و باب

هر که ره و رسم ولايت رود

تازه به سر منزل عصمت رسد

اي به مسير تو خدا آشکار

رمز علي دوستيم فاش دار

فاش که شد سر الست به رب

صوت علي منعکس از تو به رب

با تو مسير ازلي ممکن است

مشي تو با ذکر علي ممکن است

بي تو پذيرش نشوند انبيا

بي تو به جايي نرسند اوليا

معجزه و مصحف و لوح و قلم

از يد و بيضاي تو گردد علم

ام ابيها اگرت نام شد

خلقت تو ضامن اسلام شد

 

سروده ي حاج محمود ژوليده

******************

اي نخست هميشگي يكتا

آفتاب قديمي ي دنيا

سيب سرخ بهشت پيغمبر

يك سبد ياس بر جمال شما

ابتدايت هميشه نا معلوم

انتهاي تو نيز نا پيدا

راستي گر نباشي اي بانو

چه غريب است حرفهاي خدا

خانه ات پايتخت اين عالم

حجت من حديث سبز كسا

فاطمه اي فرشته خيرات

بر تو و خاندان تو صلوات

چشمهايت ستاره مي بارد

مثل خورشيد روشني دارند

نور ماه و ستاره و خورشيد

چقدر پيش چشم تو تارند

جلوه كردي و از مكان خودت

آمدي وفرشته ها دارند ...

از بلندا ي عرش تا مكه

سر راه تو ياس مي كارند

آمدي و تمام هر چه كه  هست

به مقام تو سجده مي آرند

فاطمه اي فرشته خيرات

بر تو و خاندان تو صلوات

اي خداوندي تجسم ما

كعبه بي نشان مردم ما

صبح روز نخست ريخته اند

جاي انگور سيب در خم ما

سوره ي مكي رسول خدا

نذر چشمانتان تبسم ما

بامتان پشت بام جبرا ئيل

خانه ات آسمان هفتم  ما

گردش مهربان اين دستاس

آرد داري براي گندم ما

فاطمه اي فرشته خيرات

بر توو خاندان تو صلوات

تو فرادا تو فرد تو تو حيد

تو مساوي سيزده خورشيد

تو همان سيب روشني كه از ل

از درخت خدا پيمبر چيد

تو رسولي ولي به طرز دگر

مرتضايي ولي به شكل جديد

معجر روشن تو هجده سال

به خودش رنگ آفتاب نديد

شب ندارد مدينه ام با تو

السلام عليك يا خورشيد

فاطمه اي  فرشته خيرات

بر توو خاندان تو صلوات

سر تو روي بالش پر بود

جلوه ات جلوه اي معطر بود

نان تو از بهشت مي آمد

آب نوشيدنيت كوثر بود

مثل يك گنبد طلايي شهر

پشت بامت پر از كبوتر بود

آمدي و ملائك بالا

عرض تبريكشان به حيدر بود

روز ميلاد تو براي رسول

به خداوند "روز مادر "بود

فاطمه اي فرشته خيرات

بر تو و خاندا ن تو صلوات

اي خداي جمالي ي دنيا

جلوه بي مثالي ي دنيا

نام تو بي وضو نمي آيد

بر زبان اهالي دنيا

اي پري اي فرشته بالا

تو كجا و حوالي دنيا

تو كنار خداي خويش، خوشي

كوري جاي خالي دنيا

ما هميشه پي جواب توايم

اي غروب سئوالي دنيا

فاطمه اي فرشته بركات

بر تو و خاندان تو صلوات

بي تو اين سفره ها كريم نداشت

بي تو اين بادها نسيم نداشت

تو اگر جلوه اي نمي كردي

طور موساي ما كليم نداشت

با وجود وجود تو ديگر

حضرت آمنه يتيم نداشت

بي تو ذكر رئوف " بسم اله "

داشت رخمن ولي رحيم نداشت

حرمت قبله هم ترك مي خورد

خانه ي تو اگر حريم نداشت

فاطمه اي فرشته خيرات

بر تو و خاندان تو صلوات

آينه صفحه كتاب تو

آسمان شيشه گلاب تو بود

اولين عكس در حجاب خدا

دور تا دور عرش قاب تو بود

صبح ها، ظهرها نگاه علي

چشم به راه آفتاب تو بود

روزها نيمه ي جنوب زمين

سنگ زيرين آسياب تو بود

چادر خاكي زمين خورده

مرتضي هم ابوتراب تو بود

فاطمه اي فرشته خيرات

بر تو و خاندان تو صلوات

 

سروده علي اكبر لطيفيان

*******************
آن شب زمين مكه بر خود ناز مى‏ كرد

با ناز خود درهاى رحمت باز مى‏ كرد

آن شب حرم سر تا قدم حق را هدف بود

گوياى تكبير بلال از هر طرف بود

آن شب شفق در باغ دلها لاله مى ‏كاشت

آن را به عشق يار هجده ساله مى‏ كاشت

آن شب سحر سجاده ‏ى دل باز مى‏ كرد

قامت به قد قامت، مودّت ساز مى ‏كرد

آن شب فلق شعر گل مهتاب مى‏ خواند

از بهر غم، شادى، حديث خواب مى ‏خواند

آن شب سپيده جامه بر تن چاك مى‏ كرد

گرد ملال از روى احمد پاك مى‏ كرد

آن شب زمان چرخ و فلك را تاب مى ‏كرد

كلك قضا لوح قدر را آب مى‏ داد

آن شب زمين آبستن شور و شعف بود

غواص دل آماده‏ ى صيد صدف بود

آن شب منا شعر مباركباد مى‏ خواند

زيبا سرود آن شب ميلاد مى‏ خواند

آن شب خديجه بود و درد بار دارى

از باردارى بود كارش بيقرارى

آن شب ز تنهايى روانش رنج مى ‏برد

رنج شكوفايى به پاى گنج مى‏ برد

آن شب زنان مكه بر او پشت كردند

از او بريدند و نكوهش مشت كردند

آن شب درّ ناسفته ‏اى، بحر كرم سفت

طفلى كه بودش در رحم با او سخن گفت

آن شب ميان آن دو اسرارى مگو بود

وقت شكوفايى نخل آرزو بود

آن شب به مادر از بهشت و حور مى ‏گفت

از مرگ ظلمت در ديار نور مى‏ گفت

آن شب سحر آهنگ شادى ساز مى ‏كرد

در را براى صبح صادق باز مى‏ كرد

آن شب خديجه بود و آه جانگدازش

لطف خداى مهربان و سوز و سازش

آن شب بهشتى بانوان امداد كردند

با يارى خود قلب او را شاد كردند

آن يك به دستش ساغرى آكنده از مُل

آن يك برايش سندس و استبرق و گل

آن يك به پايش با ترنم لاله مى ‏ريخت

لبخند از لب در، ديار ناله مى‏ ريخت

آن يك برايش باده در پيمانه مى ‏كرد

آن يك پريشان گيسوانش شانه مى ‏كرد

مريم به گوشش آيه انجيل مى‏ خواند

آسيه بهرش داستان نيل مى‏ خواند

سارا برايش عود و عنبر دود مى ‏كرد

او را مهيا بهر يك مولود مى‏ كرد

ناگه خدا از راز هستى پرده برداشت

آهنگ فتح نور در شهر سحر داشت

تا مصطفى را ابتران ابتر نخوانند

شعر هجا در وصف پيغمبر نخوانند

ام القرا آيينه دار نور گرديد

چشم كج انديشان عالم كور گرديد

كون و مكان را ذات حق زيب و فرى داد

بر خاتم پيغمبرانش دخترى داد

آن هم چه دختر نازنين و ناز پرور

دختر نه بلكه بر يتيم مكه، مادر

بالاتر از او بين زنها دخترى نيست

در امتحان همسرى شد نمره ‏اش بيست

هر تار مويش آيه حبل المتين است

بر حلقه ‏ى انگشتر خاتم، نگين است

آمد به دنيا عصمت كبراى سر مد

ام‏ الائمه فاطمه ام ‏محمد

آمد به دنيا شاهكار كلك خلقت

گنجينه شرم و حيا و كان عصمت

آمد به دنيا آنكه نورش منجلى بود

معراج احمد بود و منهاج على بود

آمد به دنيا آنكه هستى هست مستش

از مستى هستى بشر شد پاى بستش

گر او نبودى هستى عالم نبودى

مشهودى از آب و گل و آدم نبودى

گر او نبودى زندگى بى محتوا بود

در پرده ابهام آيات خدا بود

او رحمتى بر رحمةللعالمين است

او زينت آيات قرآن مبين است

بر جسم ختم‏ الانبيا روح است زهرا

بر كشتى عدل على نوح است زهرا

آئينه دار نهضت پيغمبر است او

بهر پدر دلسوزتر از مادر است او

مظهر خدا هست و خدا را اوست مظهر

ساقى على هست و على را اوست كوثر

شرمنده از نور جمالش آفتاب است

درس نخستين بر زنان حفظ حجاب است

لبهاى ختم الانبيا بوسيد دستش

پيمانه صبر على گرديد مستش

از بس كه داده ذات حق قدر و مقامش

قد قامت احمد بود از احترامش

بى فاطمه نام نبى معنا ندارد

فرقى على با حضرت زهرا ندارد

 

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 10:50 توسط مصطفی محمدزاده


مجمع الذاکرین بیت اباصالح(عج)مشهدالرضا
در سال 1380تاسیس و تا کنون با عنایت امام زمان (عج)ادامه دارد.
مراسم مجمع الذاکرین به صورت هفتگی می باشد که در چهارشنبه شبها برگزار می شود.
در این وبلاک سعی شده است اشعار و مدایح اهل بیت را در اختیار مداحان و علاقمندان قرار دهیم.
تلفن راهنما
09156000041
09157000042
خواهشمندیم نظرات خود را درباره وبلاک بنویسید تا بتوانیم در راه هرچه بهتر شدن وبلاک قدم برداریم.
مجمع الذاکرین بیت اباصالح(عج)مشهدالرضا
مسئول جلسه:سید محمد طباطبائی
مسئول فرهنگی:مهدی قنبری-محمودی
مسئول تبلیغات:مصطفی محمدزاده
شاعران جلسه:سید هاشم وفائی-استادعباس سازگار(مشهدی)حاج حسن مطهرنیا-سید مجتبی شجاع-مهدی محمدزاده-سید روح الله موید-محمد رضا طوسی
cript>



داغ کن - کلوب دات کام داغ کن - کلوب دات کام
Powered by BLOGFA
خروجی وبلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشين بلاگ

قالب ميهن بلاگ

قالب ايران بلاگ

حرفه اي ترين قالب هاي وبلاگ

وب تولز

ابزار گرافیک و طراحی

براش

وکتور

آیکن

استایل

اکشن

فتوشاپ

طراحی

گرافیک

وبلاگ نویسی

وبلاگ نویسان

کد جاوا اسکریپت

دانلود نرم افزار

برنامه نویسی

آموزش فتوشاپ

عکس

گالری تصویر

قالب وبلاگ

قالب بلاگفا

قالب رایگان

قالب میهن بلاگ

فارسی ورد

مقاله

تحقیق

فلش گیم

بازی های فلش

بازی انلاین

بازی آنلاین

بازی

نو آوران پارس

طراحی سایت

طراحی قالب وبلاگ

هاست

ثبت دامنه

طراحی